<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ThirdMan</title>
<link>http://thirdman.blogfa.com/</link>
<description>دست‌نوشته‌های یحیی نطنزی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 01 Jan 2010 13:24:33 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مجله 24</title>
<link>http://thirdman.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>                 &lt;IMG alt=&quot;مجله 24&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/1c5f812f44.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از دست ندهید! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 01 Jan 2010 13:24:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=thirdman&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>thirdman</dc:creator>
<guid>http://thirdman.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رابین وود </title>
<link>http://thirdman.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;           &lt;IMG height=300 alt=&quot;رابین وود&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.cinemonkey.com/reviews/robinwood/woodnow.jpg&quot; width=409 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با مرگ رابین وود یکی دیگر از بازمانده های دوران طلایی نقد فیلم هم به تاریخ پیوست؛ دورانی که «نقد»‌ها را کسانی می نوشتند که واقعاً «منتقد» بودند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نوشته زیر یادداشتی است که پارسال در مورد رابین وود برای روزنامه اعتماد نوشتم (با تیتری که انتخاب من نبود) و خواندنش این روزها خالی از لطف نیست. کنار یادداشت من مطلب مفصلی هم به قلم روبرت صافاریان چاپ شد که خواندن آن را بیشتر از نوشته خودم توصیه می کنم. پی دی اف صفحه روزنامه را از اینجا می توانید &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/PDF/87-04-17/etemaadP10.pdf&quot; target=_blank&gt;دانلود&lt;/A&gt; کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پی نوشت: قاعدتاً چون این نوشته در زمان حیات وود نوشته شده است برخی فعل ها به زمان حال هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رابین وود یکی از معدود منتقدان در قید حیات نسل قدیمی سینمایی‌نویس‌های تاریخ سینما است که در 77 سالگی همچنان به فعالیت‌های سینمایی هر چند محدود خود ادامه می‌دهد و بعضاً با حمایت‌ای معنوی خود افق‌های جدیدی در برابر منتقدان جوان می‌گشاید. وی همچنین از جمله منتقدانی است که از سال‌ها پیش در ایران اسم و رسم قابل توجهی داشته است و می‌توان تأثیر مستقیم و غیر مستقیم نظریاتش بر جامعه نقد نویسی متقدم ایران را پیگیری و بررسی کرد. رابین وود متأثر از تحصیلات عالی دانشگاهی و خلق و خوی انگلیسی‌اش همواره رویکردی آکادمیک به مقوله تحلیل فیلم داشت و وجوه مختلف مطالعات سینمای را در چارچوب ساختارهای علمی و نظری منسجم و طبقه بندی شده دنبال می‌کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گرچه وی در نخستین بخش از دوران حرفه‌ای‌اش جانبداری‌های خاصی نثار &lt;B&gt;نگره مؤلف&lt;/B&gt; کرد و اغلب به عنوان یکی از طرفداران این نگره شناخته می‌شد اما با نگاهی دقیق‌تر‌ باید گفت وود در دوران بلوغ فکری‌اش از هر گونه اظهار رأی کلی و یک‌جانبه خودداری کرده است. نمونه این رویکرد در مجادله مکتوبی که در سال 1985 میان وی و دیگر نظریه پرداز نگره مؤلف &lt;B&gt;اندرو ساریس&lt;/B&gt; به وجود آمد مشهود است. اما فارغ از نگره مؤلف آرای وی در باب رئالیسم،‌ ایدئولوژی، هنر مردم پسند، ژانر وحشت و رابطه سیاست با سینما از اهمیت و اعتبار زیادی برخورداراند که معمولاً کمتر به آن‌ها توجه می‌شود. وود بعد از پشت سر گذاشتن تحول ایدئولوژیک در نظریات و عقاید خود به بینش‌های روان‌شناختی‌های در تحلیل فیلم علاقمند شد و اگر در دروان اول کاری‌اش &lt;B&gt;هیچکاک&lt;/B&gt; را به عنوان کارگردانی مؤلف می‌ستود در دوران دوم به مضامین نفهته در فیلم‌های وی توجه بیشتری نشان داد و به عنوان مثال مقالاتی در باب ویژگی‌های روان‌شناختی شخصیت‌های دو فیلم «&lt;B&gt;روح&lt;/B&gt;» و «&lt;B&gt;مارنی&lt;/B&gt;» نوشت. تفکرات مارکسیستی و البته فرویدی در تحلیل‌های سینمایی‌ محصول دوران دوم زندگی وی هستند که نسبت به دست نوشته‌های سابقش از غنای تئوریک به مراتب بیشتری برخوردارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وی سال‌های جوانی‌اش را به تحصیل ادبیات انگلیسی در سه کشور انگلستان، فرانسه و سوئد گذراند و در دوران فعالیتش در دانشگاه‌ها و مراکز علمی معتبر از جمله دانشگاه یورک کانادا به تدریس و تحقیق در زمینه مطالعات سینمایی پرداخت. وود در طول سالیان تحصیلش در دانشگاه کمبریج از دو تن از استادان خود به نام‌های &lt;B&gt;ای. پی. روسیتر&lt;/B&gt; و &lt;B&gt;اف. آر. لیویز&lt;/B&gt; تأثیر زیادی پذیرفت و در سال‌های بعد هم کم و بیش خود را وامدار شیوه نگرش آنها به آثار هنری می‌دانست. از وود کتاب‌های درباره هیچکاک، &lt;B&gt;هاکز&lt;/B&gt;، &lt;B&gt;برگمان&lt;/B&gt;، &lt;B&gt;پن&lt;/B&gt;، &lt;B&gt;آنتونیونی&lt;/B&gt; و &lt;B&gt;شابرول&lt;/B&gt; منتشر شده است که مطالعه آنها برای علاقمندان به مباحث تئوریک سینما قطعاً‌ خالی از فایده نخواهد بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بخشی از آثار وود جسته و گریخته به زبان فارسی هم ترجمه شده‌اند که شاید مشهورترینش کتاب وی در مورد هیچکاک باشد که قسمتی از آن سال‌‌ها پیش در نشریه &lt;B&gt;ستاره سینما&lt;/B&gt; هم به چاپ رسیده است. اما معتبرترین کتاب ترجمه شده در این زمینه را باید «اومانیسم در نقد فیلم» دانست که بخش اعظم آن به مطالب یکی دیگر از کتاب‌های وود با نام «هالیوود: از ویتنام تا ریگان» اختصاص یافته است. ظاهراً وود در سال‌‌های بازنشستگی علاوه بر فعالیت‌‌های سینمایی تجربه‌هایی در زمینه نگارش رمان داشته است و مدت‌ها است چهار رمان منتشر نشده در قفسه کتابش خاک می‌خورند و برای انتشار لحظه شماری می‌کنند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Dec 2009 21:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=thirdman&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>thirdman</dc:creator>
<guid>http://thirdman.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک سرقت خیلی معمولی</title>
<link>http://thirdman.blogfa.com/post-143.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;       &lt;IMG alt=&quot;خانواده ایرانی&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/e39fbb22a4.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;A name=OLE_LINK2&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A name=OLE_LINK1&gt;روزنامه معلوم الحال «جوان» برداشته تو شماره چند روز قبلش یکی از عکس‌های من رو بدون اجازه تو صفحه  «زندگی» کار کرده. خب اینبار اسم عکاس ذکر شده اما مشکل اینجاست که چند جای نسخه‌ استفاده شده منقوش به لوگوی &lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://creativecommons.org/&quot; target=_blank&gt;Creative Commons&lt;/A&gt; بوده و مسئول مربوطه هم در اقدامی غیر حرفه ای همونطوری عکس رو چاپ کرده. اینجور مواقع معمولاً با عکاس تماس می‌گیرن و یه نسخه باکیفیت ازش درخواست می‌کنند. اما خب مسئول مربوطه به دلایلی که همه از اونها مطلعیم این کار رو نکرده. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صفحه روزنامه رو می تونید از &lt;A href=&quot;http://www.javanonline.ir/PDF/NewsPaper/3010/13.pdf&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; دانلود کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پی نوشت: سروری که عکس های قالب وبلاگ روش آپلود شده بود مورد مرحمت مأمورین گمنام امام زمان قرار گرفته بود و به همین دلیل قالب برای مدتی به شکل صحیحش نمایش داده نمی شد. وقت گذاشتم و دوباره عکس‌ها رو جای دیگری آپلود کردم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 13:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=thirdman&amp;postid=143</comments>
<dc:creator>thirdman</dc:creator>
<guid>http://thirdman.blogfa.com/post-143.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تشنگی</title>
<link>http://thirdman.blogfa.com/post-142.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                  &lt;IMG alt=تشنگی hspace=0 src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/fab5d50b0a.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شما را نمی‌دانم اما من یکی خیلی منتظر «&lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/title/tt0762073/&quot; target=_blank&gt;تشنگی&lt;/A&gt;» پارک چان ووک بودم تا ببینم این استاد باکمالات سینمای کره بعد از فیلم نه چندان دوست داشتنی «من یک سایبورگ هستم» به کدام سمت و سو رفته است و در چه عالمی سیر می‌کند. خب تشنگی فیلم خوب و عزیزی است که سینمادوستان باحوصله را سر حال می‌آورد. یک داستان به ظاهر خون آشامی که اینبار در قالب روایتی عاشقانه و البته اخلاقی حکایت می‌شود. در واقع «تشنگی» یکی دیگر از فیلم‌های غیرمتعارف ژانر وحشت در این چند سال است که مانند «Let the Right One In» سعی می‌کند ظاهری انسانی شده یا به قول منتقدان غربی هیومَنایز شده از خون آشام‌ها ارائه دهد؛ «Twilight» و قسمت دومش «New Moon» که این روزها حسابی گرد و خاک به پا کرده هم تجربه‌های کاملاً هالیوودی همین رویکرد جدید هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پارک چان ووک فیلمساز باکمالاتی است و هر سینمادوستی که «منطقه امنیتی مشترک» یا سه گانه انتقام وی را دیده باشد دربست حرفم را قبول می‌کند. مطمئناً یکی از بهترین انتخاب‌های هیئت داوران جشنواره سال 2009 کن تقدیم جایزه ویژه هیئت داوران به ذهن خلاق پارک چان ووک برای «تشنگی» بوده است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 12:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=thirdman&amp;postid=142</comments>
<dc:creator>thirdman</dc:creator>
<guid>http://thirdman.blogfa.com/post-142.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Les chansons d&apos;amour</title>
<link>http://thirdman.blogfa.com/post-141.aspx</link>
<description>            &lt;IMG alt=&quot;Les chansons d&apos;amour&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/e59b540c6a.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مورد تصویری که کریستف اونوره از یک «شهر» فرانسوی در این فیلم به نمایش می گذارد می شود یک مقاله بلند بالا نوشت. یک شهر با تمام خیابان‌ها، آدم‌ها، ماشین‌ها و مناظر زشت یا زیبایش. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/title/tt0996605/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT size=1&gt;Les chansons d&apos;amour&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 20:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=thirdman&amp;postid=141</comments>
<dc:creator>thirdman</dc:creator>
<guid>http://thirdman.blogfa.com/post-141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در جستجوی آبرو</title>
<link>http://thirdman.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;       &lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/a2b5a99af4.jpg&quot; alt=&quot;اراذل بی آبرو&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;a name=&quot;OLE_LINK5&quot;&gt;تماشای فیلمی از تارانتینو بدون در نظر گرفتن نام خود وی واقعاً کار دشواری است. بگذریم از اینکه اصولاً جدا کردن پدیدآورنده از اثرش کار غیر ممکنی است و اصلاً هم شاید ایده درست و قابل قبولی نباشد. حرفم این است که تارانیتنو بعد از این همه سال به چنان شخصیت فراسینمایی‌یی دست یافته که واقعاً بر فیلم‌هایش تحمیل می‌شود و به سختی می‌توان آثار وی را جدا از نام کارگردان‌شان بررسی کرد. &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;«ضد مرگ» یک تجربه شخصی بود که هر کارگردانی در موقعیت و منزلت تارانتینو مجاز است به سراغش برود و الزاماً هم قرار نیست حاصل کار به فیلم مهم و قابل اعتنایی تبدیل بشود. با این حال شدت شخصی بودن «ضد مرگ» باعث شد انتظارات از «اراذل بی‌آبرو» بسیار بالا برود و علاوه بر نام خود کارگردان جو سنگین مضاعفی به فیلم بار شود.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;در همان تماشای اول هم مشخص است که تارانتینو در فیلم جدیدش ترجیح داده به سراغ مؤلفه‌های آشنای آثارش برود و با تکیه بر آنها فیلمی محبوب و مقبول (حداقل برای دوستداران تارانتینو) کارگردانی کند. البته میزان لذتی که شما به عنوان بیننده از این فیلم می‌برید کاملاً وابسته به تعریفی است که از تارانتینو و مؤلفه‌های فیلم‌هایش در ذهن‌تان تدوین کرده‌اید.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;«اراذل بی‌آبرو» هم شخصیت‌های منحصر به فرد دارد، هم ایده‌های جاه طلبانه‌ دارد، هم بازی‌های به یاد ماندنی دارد، هم روایت فصل بندی شده دارد، هم کارگردانی حساب شده دارد، هم خشونت اغراق شده دارد، هم اسلوموشن‌های تماشایی دارد، هم دیالوگ‌های خلاقانه دارد و مهم‌تر از همه  موسیقی‌های انتخابی درخشانی هم دارد اما ... &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اما سطح همه این مؤلفه‌‌ها یک یا چند درجه از سطح آنها در &lt;a name=&quot;OLE_LINK1&quot;&gt;«پالپ فیکشن» و «کیل بیل»&lt;/a&gt; کمتر و پایین‌تر است. واقعیت این است که مثلاً این فیلم فقط یک شخصیت استثنایی و منحصر به فرد دارد که خیلی خوب پردازش شده است و آن هم کسی نیست جز کلنس هنس (کریستوفر والتز) که نسبت به دیگر شخصیت‌ها حضور بیشتری در فیلم دارد. دیگر شخصیت‌های جذاب فیلم یا حضور کمرنگی دارد یا بین دیگر شخصیت‌ها اصلاً دیده نمی‌‌شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;باز هم مثال بزنم؟ شخصاً تارانتینو را استاد انتخاب موسیقی و تلفیق هوشمندانه آن بر روی تصاویر فیلم می‌دانم. «پالپ فیکشن» و «کیل بیل» و حتی «جکی براون» پر است از چنین صحنه‌هایی که بعضی‌هایشان از این نظر واقعاً شاهکار هستند. از رقص اوما تورمن با آهنگ Girl you&apos;ll be a woman soon در «پالپ فیکشن» بگیرید تا سکانس مبارزه عروس و اورن ایشی‌یی در «کیل بیل» همراه با آن نوای گیتار فلامنکو. چند ساعت از تماشای «اراذل بی‌آبرو» گذشته و من صحنه‌های معدودی را از این نظر در فیلم به یاد می‌آورم. مهم‌ترین و بهترینش شاید ابتدای فصل پنجم و همانجایی باشد که شوشانا با لباس قرمزش کنار پنجره می‌ایستد و سپس خود را برای اتفاق هیجان انگیز پایان فیلم آماده می‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;ظاهراً چاری نیست جز اینکه به همان تحلیل کلیشه‌ای پناه بروم و بگویم مشکل تارانتینو این است که فیلم‌های درخشانی در ژانر خودش ساخته و الان دیگر نمی‌تواند سطح فیلم‌های سابقش را پشت سر بگذارد و افق‌های جدیدی را تجربه کند. شاید هم بشتر از آنکه سعی کند فیلم خوبی بسازد ترجیح می‌دهد به فیلم‌ها و جریان‌های سینمایی محبوش ادای دین کند. «اراذل بی‌آبرو» فیلم بدی نیست و اتفاقاً برخی ایده‌ها و صحنه‌های ماندگارش به انبوهی فیلم یک بار مصرف شرف دارد اما در رتبه بندی کارانامه تارانتینو بعد از «پالپ فیکشن» و «کیل بیل» قرار می‌گیرد و کیست که نداند همین هم خودش جایگاه بسیار ممتازی است.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;ساده‌تر بگویم؟ «اراذل بی‌آبرو» دیوانه بازی کم دارد. دیالوگ درخشان کم دارد. شخصیت‌هایش خوب پردازش نشده‌اند و برخی از آنها باید زودتر وارد داستان می‌‌شده اند و دیرتر به حضورشان خاتمه داده می شده است. با این حال فیلم جدید جناب تارانتینو صحنه‌ها و دقیق‌تر بگویم ایده‌هایی دارد که سرحال‌تان می‌آورند و در حافظه سینمایی‌تان جای ثابتی برای خودشان پیدا می‌کنند.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 21:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=thirdman&amp;postid=140</comments>
<dc:creator>thirdman</dc:creator>
<guid>http://thirdman.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیامبری بدون معجزه </title>
<link>http://thirdman.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;               &lt;IMG alt=&quot;یک پیامبر&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/3ef93c5bf2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعضی فیلم‌ها هر چقدر هم آثار خوب، خوش ساخت و البته مهمی باشند باز هم نمی‌توانند در زمره‌ی فیلم‌های محبوب علاقمندان سینما جای بگیرند. &lt;B&gt;&lt;A href=&quot;http://http//www.imdb.com/title/tt1235166/&quot; target=_blank&gt;یک پیامبر&lt;/A&gt; &lt;/B&gt;به کارگردانی ژاک اودیار که همین چند روز پیش جایزه‌ی بهترین فیلم جشنواره‌ی فیلم لندن را برنده شد برای من یکی از همین فیلم‌های خوب اما دوست نداشتنی است؛ یکی از همان فیلم‌های خوش ساخت اما پرحرفی که ایده‌های خوبی در فیلمنامه‌اش وجود دارد اما کلیت داستانی‌اش فاقد جذابیت و کشش لازم است. فیلم قرار است با شخصیت محوری‌اش پیش برود و داستان تحول مالک الجبنا (طاهر رحیم) در سال‌های زندان را به تصویر بکشد اما به اندازه کافی به وی نزدیک نمی‌شود و به همین دلیل زمان 155 دقیقه‌ای فیلم برای تماشاگر کمی کسل کننده می‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;یک پیامبر &lt;/B&gt;اصلی‌ترین رقیب &lt;B&gt;روبان سفید &lt;/B&gt;در جشنواره کن بود و البته توانست جایزه ویژه‌ی هیئت داوران را از آن خودش کند. آنطور که محمد حقیقت در تازه‌ترین شماره‌ی ماهنامه فیلم نوشته اثر جناب اودیار در فرانسه حسابی گرد و خاک به پا کرده و طرفداران بسیاری خصوصاً در میان منتقدان به دست آورده. دلبستگی اودیار به رئالیسم اجتماعی و تلاش برای نمایش بی‌واسطه‌ی واقعیت‌ در جای جای فیلم مشهود است و اتفاقاً یکی از نقاط قوت فیلم به شمار می‌رود. نماهایی که حکم ناظر بی‌طرف ماجراها را دارند، نورپردازی یکنواخت و فیلمبرداری روی دست هم ابزارهایی برای رسیدن به همین هدف بوده‌اند. برخلاف نقدها و یادداشت‌های متعددی که در تحسین بازی طاهر رحیم نوشته شده است شخصاً بازی نیلز آرستروپ در نقش سزار را درخشان‌تر می‌دانم. آرستروپ در نقش پدرخوانده یک گروه خلافکار آرامشی هراس انگیز دارد و بیش از هر چیز یادآور براندو در &lt;B&gt;پدرخوانده &lt;/B&gt;است. حضور شبح گونه‌ی رائب در صحنه‌هایی از فیلم هم از ایده‌های جالب و بدیع فیلم است. به نظرم &lt;B&gt;یک پیامبر &lt;/B&gt;بین فیلم‌های فرانسوی با مضامین تقریباً مشابه یک قدم عقب‌تر از &lt;B&gt;&lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/title/tt0113247/&quot; target=_blank&gt;نفرت&lt;/A&gt;&lt;/B&gt; میتو کاسوویتز قرار می‌گیرد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 12:43:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=thirdman&amp;postid=139</comments>
<dc:creator>thirdman</dc:creator>
<guid>http://thirdman.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب است یا روز؟</title>
<link>http://thirdman.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>         &lt;IMG alt=شب hspace=0 src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/c80ac8637b.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب است یا روز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زمان مردد مانده ست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و نغزخوانی ساعت ادامه می یابد ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این مکان و در این هنگام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به باغ عدن که با پتک نقشه می بندد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به مغز گچ گرفته جمعیت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدون خاطره در کنج برگ پوشیده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شکسته با پر خونین&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کبوتر قاصد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلاغ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رسول آینده ست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شعارها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تعارف ابدیت گرفته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;محمد علی سپانلو / تبعید در وطن/ نشر ققنوس&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;&lt;A href=&quot;http://www.flickr.com/photos/yahyanatanzi/3995992673/in/photostream/&quot; target=_blank&gt;مشاهده عکس در فلیکر&lt;/A&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 08:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=thirdman&amp;postid=138</comments>
<dc:creator>thirdman</dc:creator>
<guid>http://thirdman.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ضدقهرمان در قامت قهرمان</title>
<link>http://thirdman.blogfa.com/post-137.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;           &lt;IMG alt=&quot;تام کروز&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.la2day.com/files/u52/Collateral.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در میان فیلمسازان در قید حیات سینمای جهان تنها &lt;B&gt;مایکل مان&lt;/B&gt; را می شناسم که غنای زیبایی شناسانه‌ی تحسین برانگیزی به ژانر تریلر بخشیده است؛ غنایی که فارغ از جذابیت های ظاهری و فرمال بار احساسی قدرتمندی دارد و تماشاگر را از خلال صحنه های پر تب و تاب تعقیب و گریز و مبارزه با دورنیات و امیال شخصیت های فیلم آشنا می کند. &lt;B&gt;دشمنان ملت&lt;/B&gt; را هنوز ندیده ام اما «&lt;B&gt;Collateral&lt;/B&gt;» را مثال خوبی برای این خصیصه می دانم که البته در تاریخ سینما هم چندین بار آزموده شده است. «Collateral» فیلم درخشانی است که به رغم اندک کاستی هایش در زمینه فیلمنامه با خلق ضدقهرمانی نامتعارف و در عین حال به یاد ماندنی به یکی از بهترین فیلم های ژانر خود در چند سال اخیر تبدیل شده است که به قدر کفایت از غنای احساسی بهره می‌برد. وینسنت (&lt;B&gt;تام کروز&lt;/B&gt;) در این فیلم درست مانند جان دو (&lt;B&gt;کوین اسپیسی&lt;/B&gt;) در هفت و یا حتی جوکر (&lt;B&gt;هیث لجر&lt;/B&gt;) در شوالیه سیاه نقش آدم کشی اندیشمند را بازی می‌کند که برای اقدامات خونبار خود توجیحات فلسفی ارائه می کند تا حساب خود را از آدمکش های پلیدی که  عموماً در فیلمهای ساده انگارانه به قتل عام های فراگیر می پردازند سوا کند. حرف های ویسنت در تاکسی خطاب به مکس (&lt;B&gt;جیمی فاکس&lt;/B&gt;) درباره جمعیت شش میلیاردی زمین و قتل عام های روآندا یادآور سکانس مشهور چرخ و فلک در «&lt;B&gt;مرد سوم&lt;/B&gt;» است که در آن هری لایم (&lt;B&gt;اورسن ولز&lt;/B&gt;) آدم ها را به نقاطی ریز تشبیه می کند که بود و نبودشان فاقد هر گونه اهمیتی است. امتیاز مایکل مان در «&lt;B&gt;مخمصه&lt;/B&gt;»، «&lt;B&gt;نفوذی&lt;/B&gt;» و همینطور «Collateral» علاوه بر تسلط بر تکنیک و اصول و فنون کارگردانی آفرینش بستر احساسی در دل داستانی نه چندان ویژه و خاص است. شاهد این مدعا می‌تواند «&lt;B&gt;میامی وایس&lt;/B&gt;» باشد که با فاصله گرفتن از این مؤلفه و حرکت به سمتی اصول متعارف فیلم‌های تریلر نتوانست غالب طرفداران مایکل مان را راضی کند. همین مسئله اشتیاقم را برای تماشای «دشمنان ملت» دوچندان کرده است تا ببینم مایکل مان یا به قول دیوید تامسن یکی از معدود کارگردان‌های صاحب سبک در سینمای کنونی به چه راهی رفته است. 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;بخشی از یادداشت دیوید تامسن درباره مایکل مان&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«افرادی پیدا می‌شوند که مدعی‌اند مایکل مان یک نابغه است و همچنین وی را در میان فیلمسازان شاغل در آمریکا مستعدترین و توانمندترین سازنده لحظات ناب سینمایی می‌دانند. عمدتاً به همین دلیل است که بسیاری از شیفتگان سینما چشم انتظار «دشمنان مردم» هستند. تماشای فیلمی از مایکل مان آنهم فیلمی در قالب سنتی نوآر که وی در آن سررشته دارد درست مانند نظاره عظمت و وقار سبکی استادانه‌ در رسانه‌ سینما است که رفته رفته سبک در آن رنگ می‌بازد. تماشای فیلمی از مایکل مان به تماشای فرد آستر می‌ماند که در فیلمی مشغول هنرنمایی است؛ یا به تماشای یوهان کرایوف در حالی که نتیجه یک بازی چرند فوتبال را تغییر می‌دهد. اینها صحنه‌هایی هستند که می‌توان بارها و بارها از تماشای‌شان لذت برد».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روزنامه اعتماد ملی – بیستم و دوم تیر ماه هشتاد و هشت 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پی نوشت: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          «Collateral» را در فارسی (احتمالاً از روی ناچاری) به هم‌دست، شریک جرم . وثیقه ترجمه کرده‌اند که هیچکدامش به دلم ننشسته است. فعلاً صبر پیشه می‌کنم تا شاید معادل بهتری به ذهم برسد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          موسیقی جیمز نیوتن هوارد برای این فیلم شاهکاری است برای خودش. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          تام کروز هم در دوران بلوغ بازیگری‌اش حضور کاملاً تأثیرگذاری دارد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 11:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=thirdman&amp;postid=137</comments>
<dc:creator>thirdman</dc:creator>
<guid>http://thirdman.blogfa.com/post-137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تا اطلاع ثانوی خداحافظ </title>
<link>http://thirdman.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;       &lt;IMG alt=&quot;تا اطلاع ثانوی خداحافظ &quot; hspace=0 src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/430f8ee03b.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرد گفت: اینبار سفرم یک ماه طول می‌کشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زن گفت: سیگار داری؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرد گفت: خستگی و علافی زیاد داره اما پول خوبی توشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زن گفت: داری می‌ری سی دی اون آهنگه که دوسش داشتم رو از تو ماشین بهم بده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرد گفت: قبل اینکه بیام اینجا چمدونم رو بسته‌م. یه راست می‌رم فرودگاه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زن گفت: هفته دیگه می‌دم این پرده‌ها رو عوض کنن. خیلی کهنه شده‌ن. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرد گفت: رسیدم بهت زنگ می‌زنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زن به ساعتش نگاه کرد و گفت: تا سر خیابون باهات میام. باید سیگار بخرم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 20:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=thirdman&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>thirdman</dc:creator>
<guid>http://thirdman.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
