تبليغاتX
 ThirdMan

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

حرفه‌‍؛ تعهد

        فراست نیکسون

«فراست / نیکسون» غیر از اشارات سیاسی و تاریخی‌اش گریزی هم به رابطه سینما و اصحاب رسانه می‌زند و ارتباط هنر هفتم با ژورنالیست‌ها را به یادمان می‌آورد؛ ارتباطی که در طول حیات چندین و چند ساله سینما فیلمسازان متعددی چندین و چند بار به آن پرداخته‌اند و اشکال مختلفش را در عرصه‌های گوناگون دستمایه فیلم‌شان  قرار داده‌اند. اکران اثر خوش ساخت و خلاقانه ران هوارد را به فال نیک می‌گیریم و با رجوع به حافظه سینمایی‌مان برخی از فیلم‌های مشابهش را مرور می‌کنیم.

ژورنالیسم علیه دو دوزه بازی

همه مردان رئیس جمهور

قبل از اینکه سر و کله «فراست / نیکسون» پیدا شود «همه مردان رئیس جمهور» مهم‌ترین فیلمی محسوب می‌شد که به ماجرای رسوایی واتر گیت و استعفای ریچارد نیکسون از ریاست جمهوری آمریکا پرداخته بود. آلن جی پاکولا در سال 1976 برای کارگردانی این فیلم پشت دوربین قرار گرفت و توانست اثری خلق کند که همان سال چهار جایزه اسکار باارزش از جمله اسکار بهترین فیلمنامه را به جیب بزند. فیلم داستان واقعی دو خبرنگار مشهور روزنامه واشنگتن پست را تعریف می‌کند که آنقدر به پر و پای ریچارد نیکسون پیچیدند و آنقدر اسناد و مدارک رو کردند که بالاخره در استعفای وی از مقام ریاست جمهوری تأثیر مستقیم گذاشتند. نقش این دو خبرنگار را رابرت ردفورد و داستین هافمن در سال‌هایی که هر دو در اوج بودند بازی کرده‌اند و اتفاقا دو تا از بهترین بازی‌های‌شان را ارائه داده‌اند. فضای دهه هفتاد میلادی از تیپ و قیافه آدم‌ها گرفته تا تجهیزات نوستالژیکی همچون ماشین تحریر در فیلم موج می‌زند و دوستداران سینمای آن سال‌ها را حسابی سر ذوق می‌آورد. از قرار معلوم رابرت ردفورد برای تولید این فیلم حسابی خودش را آب و آتش زده است و بعد از خرید حق اقتباس کتابی که فیلم از روی آن ساخته شده روز و شبش را وقف سر و سامان دادن به فیلم کرده و به همین دلیل از ویلیام گلدمن کاربلد خواسته تا فیلمنامه فیلم را بنویسد. گلدمن هم که چند سال قبلش برای وسترن نامتعارف «بوچ کسیدی و ساندنس کید» اسکار برده بود فیلمنامه‌ای برای فیلم نوشت که علاوه اضافه کردن یک اسکار دیگر به کارنامه گلدمن هنوز که هنوز است درکلاس‌های فیلمنامه نویسی به عنوان یک یک الگوی آموزشی محسوب می‌شود.

ژورنالیسم علیه سوداگری

ورونیکا گرین

کم پیش می‌آید کارگردانی مثل جوئل شوماخر که در کارنامه‌‌اش فیلم‌هایی مثل «بتمن و رابین» و «باجه تلفن» به چشم می‌خورد هوس کارگردانی فیلمی کوچک و کم‌هزینه از جنس «ورونیکا گرین» به سرش بزند و اتفاقاً نتیجه کار هم اگر نه کاملاً بلکه تا حد زیادی قابل قبول از کار دربیاید. شوماخر در این فیلم که آن را سال 2003 ساخته داستان ورونیکا گرین خبرنگار مشهور روزنامه ایرلندی ساندی ایندیپندنت را تعریف می‌کند که در سال 1996 جانش را بر سر مبارزه با رواج استفاده از مواد مخدر در ایرلند از دست داد. ظاهراً در دهه نود ایرلند به کانون استفاده از مواد مخدر در اروپا تبدیل شده بود و سن اعتیاد در آن تا چهارده سال تخمین زده می‌شد. مرگ ورونیکا گرین که کیت بلنشت در فیلم با استادی ایفاگر نقشش است موجب شد موجی اعتراضی علیه دلالان مواد مخدر در ایرلند شکل بگیرد و دولت هم مجبور شود برای کنترل اعتیاد در قانون اساسی کشور تجدید نظر کند و به پلیس اجازه بدهد مظنونان به توزیع مواد مخدر را به زندان بیندازد. جدا از بازی تحسین برانگیز بلنشت موسیقی فیلم که اغلب از نواهای محلی ایرلند الهام گرفته شده از نقاط قوت آن به شمار می‌رود که تا مدت‌ها از یاد بیننده نمی‌رود. از قرار معلوم برخی دانشگاه‌های آن ور آبی این فیلم را در کلاس اخلاق ژورنالیسم به دانشجویان نشان می‌دهند تا ذهن آنها را با این مسئله درگیر کنند که ژورنالیست تا چه میزان حق دارد در حل و فصل مسائل اجتماعی پیش برود.

ژورنالیسم علیه انحصار گرایی

شب بخیر و بخت یارتان باد

جرج کلونی علاوه بر بازیگری کراماتی هم در کارگردانی دارد و با فیلم‌های «اعترافات یک ذهن خطرناک»، «شب بخیر و بخت یارتان باد» و «کلاه چرمی‌ها» به اندازه یک کارگردان‌های کارکشته برای خودش اعتبار ذخیره کرده است. کلونی در «شب بخیر ...» به سراغ ادوارد آر. مورو مجری و برنامه ساز تلویزیونی مشهور آمریکایی می‌رود که درگیری‌اش علیه سناتور مک‌کارتی و برنامه‌های ضد کمونیستی وی شهره عام و خاص بوده است. گرچه نسخه نهایی فیلم ظاهری سیاه و سفید دارد اما طبق گفته‌های عوامل فیلم اول به صورت رنگی فیلمبرداری شده و بعد از فیلمبرداری با دستکاری‌های عوامل فنی کاملاً رنگ پریده شده است تا حس و حال کلاسیکی را به تماشاگر منتقل کند. استفاده از موسیقی جز هم بر بار نوستالژیک این فضا افزوده شده و دست بر قضا حسابی بر صحنه‌های فیلم نشسته است. «شب بخیر ...» یکی از ناکام‌های هفتاد و هشتمین دوره اسکار هم بود که علی رغم نامزدی در شش رشته هیچ جایزه‌ای به جیب نزد؛ همان دوره‌ای که «تصادف» پل هگیس بهترین فیلم سال شد و خود کلونی برای فیلم «سیریانا» جایزه بهترین بازیگر مرد نقش مکمل را به خانه برد و وقتی برای دریافت جایزه روی سن رفت به شوخی گفت قرار نیست نام «شب بخیر ...» میان برنده‌ها ذکر شود. در زمان اکران فیلم از کلونی پرسدند چطور توانسته اینقدر خوب فضای تلویزیونی چند دهه قبل را به تصویر کشد و او هم گفت جواب داد چون پدرش کارمند تلویزیون بوده است از همان بچگی با پشت صحنه تلویزیون خو گرفته با ریزه کاری‌های این فضا آشنا شده است.

ژورنالیسم علیه فساد مالی

افشاگر

مگر امکان دارد شخصیت‌های خاطره سازی مثل مایکل مان، آل پاچینو و راسل کرو و البته اریک راث، پیتر بورک و لیزا جرالد کنار هم قرار بگیرند و نتیجه کار چیز دندان گیری از کار در نیاید؟ شک نکنید که «افشاگر» یکی از بهترین فیلم‌های دهه نود است که جدا از موضوع اصلی‌اش داستان روابط انسانی و تلاطمات روحی شخصیت‌های خود را به بهترین شکل ممکن به نمایش می‌گذارد. پیرنگ پر پیچ و تاب فیلم شاید در تماشای اول کمی تو ذوق بزند اما در تماشا و تماشاهای مجدد کاملاً‌ به دل می‌نشیند و تماشاگر را با خود همراه می‌کند. فیلم داستان‌ آدم‌هایی از جنس لوئل برگمن و جفری ویگند را تعریف می‌کند که در دل مناسبات در هم و بر هم زندگی مدرن و و آشفته بازار شغلی و حرفه‌ای خود سعی می‌کنند به اخلاق انسانی پایبند باشند و تسلیم غول‌های تجاری و رسانه‌ای اطراف‌شان نشوند. گرچه «افشاگر» در سال 99 در سایه فیلم‌های پرمخاطبی مثل «زیبایی آمریکایی» قرار گرفت و کمتر به چشم آمد اما با گذشت زمان ارزش واقعی خود را به دست آورد و به یکی از بهترین فیلم‌های کارنامه کاری عواملش تبدیل شد. جفری ویگند (کرو) با اطلاع از سیاست‌های غلط و مضر شرکتی که در آن کار می‌کند ترجیح می‌دهد به خلوه خانواده‌اش پناه ببرد تا اینکه سرو کله لوئل برگمن (پاچینو) در نقش کارمند شبکه سی بی اس پیدا می‌شود و از او می‌خواهد مردانه به میدان افشاگری بیاید و ترسی هم به دلش راه ندهد. کافی است یکبار فیلم را ببنید تا شیفته قاب بندی‌های نامتعارف، موسیقی گوش نواز و بازی‌های استادانه‌اش شوید.

هفته نامه همشهری جوان

نوشته شده توسط ThirdMan در 20:46 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •