تبليغاتX
 ThirdMan

سه شنبه سوم شهریور 1388

چه کسی به منتقدان نیاز دارد؟

                       منتقد

مجله سایت اند ساوند چند ماه پیش ویژه نامه ای با عنوان چه کسی به منتقدان نیاز دارد؟ منتشر کرد که مطالب خواندنی و جالبی را در خود جای داده بود. همان زمان از میان مطالب مقاله نیک جیمز سردبیر مجله را به همراه یادداشت هایی از چند منتقد مشهور درباره بهترین نقد های زندگی شان برای روزنامه کارگزاران ترجمه کردم. اخیرا نیک جیمز مقاله دیگری با همان موضوع در مجله فیلم کوارترلی منتشر کرد که به نظرم می تواند دنباله ای بر مقاله سایت اند ساوند وی محسوب شود. از قرار معلوم افول نقدنویسی و تحلیل نظام مند فیلم های سینمایی بر سراسر جهان سایه انداخته است و منتقدانی مانند جیمز را به فکر انداخته است تا به نقد وضعیت جاری بپردازند و در صدد چاره جویی برآیند. مشابه این مشکل در ایران خودمان هم وجود دارد که البته معلول دلایلی به کلی متفاوت با فترت نفدنویسی در جهان غرب است. شاید در غرب گسترش رسانه های مجازی و بحران اقتصادی به چنین معضلی دامن زده باشند اما در ایران بحث زوال اندیشه و فرهنگ همگانی در میان است که به نظرم دلایلی جامعه شناختی و تاریخی برایش متصور است.


بخشی از مقاله نیک جیمز:

عمده انتظاری که بیشتر مردم از یک یادداشت نویس شاغل در روزنامه دارند این است که راهنمای مشتریان برای چیزهایی باشد که یا باید ببینند یا باید از آن صرف نظر کنند. شکی نیست که بیشتر مردم نقش منتقدان را با همین تصور تعریف می‌کنند. بدبختانه این کارکرد کوته فکرانه و شبه حرفه‌ای اهمیت یادداشت نویس – که سابقاً به لحاظ تجاری بسیار تأثیرگذار بود – را دست کم گرفته است. شخصاً یادداشت نویسان آن‌لاین و بلاگر‌ها را مسئول مستقیم کاهش کارکرد یادداشت نویسان سینمایی نمی‌دانم. این فرایند عمدتاً معلول حجم گسترده انواع متعدد، فزاینده و رایگان اطلاعات سینمایی است که در حال حاضر هر فردی به آنها دسترسی دارد (همان مشتریان ساده‌ای که در گذشته تنها چند پوستر و یادداشت انگشت شمار در اختیار داشتند). این اطلاعات رایگان که از طرق رسمی، شبکه‌های بازاریابی، سایت‌های طرفداران، گزارش‌های جشنواره و موارد مشابه به دست می‌یابد تا حد زیادی راهنمایی حرفه‌ای مشریان را غیر ضروری جلوه می‌دهد. در حال حاضر هر سینمارویی با استفاده از فواید اطلاع رسانی لحظه‌ای و بازاریابی فراگیر بدون مراجعه به یادداشت‌های مکتوب هفتگی می‌تواند بفهمد بیشتر فیلم‌های به نمایش درآمده با ذائقه وی سازگار هستند یا نه.

اما اگر منتقدان حرفه‌ای به فیلمی روی خوش نشان دهند ولی در حواشی سمعی و بصری نمایش فیلم برخلاف نظر آنها عمل شود چه چیزی باقی می‌ماند؟ آیا در این صورت تمام آن زمانی که منتقد صرف کرده است تا از طریق پژوهش در سینما به درکی مدوّن فراتر از مصارف لحظه‌ای دست یابد کماکان ارزشمند جلوه می‌کند؟

 روزنامه اعتماد ملی - چهارهم تیر ماه هشتاد و هشت

نوشته شده توسط ThirdMan در 21:58 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

یکشنبه هفتم تیر 1388

حماسه سینمای ایران - گزارش مجله آف اسکرین از جدیدترین فیلم بیضایی

         وقتی همه خوابیم

واقعاً اون همه هیاهو سر فیلم بیضایی برای چی بود؟ جز اینکه باعث شد بیضایی بیشتر از قبل حالت تدافعی بگیره و به هیچ نکته انتقادی روی خوش نشون نده؟ چرا وقتی می‌خوایم از یه فیلمی ایراد بگیریم طوری صحبت می‌کنیم و می‌نویسیم که فیلمساز حتی اگه به اشتباه خودش هم پی ببره باز هم از روی لجبازی یا هر دلیل دیگه‌ای رو مواضع خودش پافشاری کنه؟ «وقتی همه خوابیم» اکران شد و رفت اما این وسط هم منتقدان ضرر کردن هم خود بیضایی. من به قول خانم خلیلی ماهانی از حماسه سینمای ایران حرف نمی‌زنم بلکه از فیلمی می‌گم که می‌شد تو فضای بهتری باهاش مواجه شد. به دور از هیاهو و جنجال ... .


نجمه خلیلی ماهانی

بالاخره پس از 8 سال چشم انتظاری و ناکامی‌های قابل پیش بینی سینماهای ایران پذیرای فیلم «وقتی همه خوابیم / 2009» به کارگردانی بهرام بیضایی خواهند بود. این فیلم در دومین روز بیست و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر در تهران به نمایش درآمد. مقاله پیش رو امیداور است بتواند با کنار هم قرار دادن نقل قول‌های بیضایی برگرفته از گزارش‌های پراکنده‌ خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، بی بی سی فارسی و مجله فیلم از دلایل غیبت طولانی مدت بیضایی از پرده نقره ای پرده برداری کند.

بعد از آخرین فیلم بیضایی «سگ کشی / 2001» که نامزد بهترین فیلم، بهترین کارگردان، بهترین فیلمنامه، بهترین فیلمبرداری، بهترین بازیگر نقش اول زن، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و زن، بهترین طراحی صحنه و بهترین صدا برداری در نوزدهمین دوره جشنواره فیلم فجر شد و جایزه ویژه تماشاگران را هم کسب کرد سینماهای ایران در انتظار بیضایی بوده‌اند. نه تنها «سگ کشی» در همان سال بر صدر جداول فروش جای گرفت بلکه نمایش‌های بیضایی و مشخصاً نمایش‌های «افرا / 2008»، «ذکر مصائب استاد ماکان و همسرش / 2005» و «شب هزار و یکم / 2003» جمعیت‌هایی از همه اقشار جامعه و به خصوص طیف روشنفکری را به خود جذب کرده‌اند به همین دلیل جای تعجب است که چرا صنعت سینمای ایران به بیضایی میدان نداده است. اگر ممیزها توانسته‌اند لحن کاملاً سیاسی «سگ کشی»، «افرا» و «استاد ماکان» را قلم بگیرند پس چه چیز دیگری مانع فیلمسازی بیضایی شده است؟ طرح این نکته که چاپ نمایشنامه‌ها و فیلمنامه‌های بیضایی اندک مناقشاتی به همراه آورده است فایده‌ای ندارد. حتی دلیل منتفی شدن همراه با ناکامی فیلم «لبه پرتگاه» که انتظار زیادی را برانگیخته بود نتیجه عدم توافق با تهیه کننده اعلام شد و ربطی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نداشت. پس واقعاً‌ چه چیزی جلوی فیلم ساختن بیضایی را می‌گیرد؟ تازه ترین فیلم وی شاید به این پرسش پاسخ بدهد.

روزنامه اعتماد ملی/ هشتم اردی بهشت هشتاد و هشت


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 22:34 | موضوع: سینمای ایران
لینک ثابت   •

یکشنبه سوم خرداد 1388

کیارستمی و بوردول

       شیرین

چند هفته پیش بود که این مطلب خواندنی بوردول در اعتماد ملی (به همراه مطلب وی درباره «درباره الی») چاپ شد. شیرین را هنوز ندیده ام اما با محمد شهبا موافقم که کیارستمی «یکی از تجربه ورزترین کارگردان های چند سال اخیر» سینمای جهان است. نفس تجربه ورزی امری ارزشمند است و مطمئناٌ به خطا رفته ایم اگر انتظار داشته باشیم هر تجربه ای الزاما به پیروزی حتمی منتهی می شود.

(ظاهرا ریچارد کورلیس هم «طعم گیلاس» را در میان ده فیلم برتر فستیوال کن قرار داده: + )


در میان تمام فیلمسازانی که می‌شناسم عباس کیارستمی وسیع‌ترین دامنه اکتاو را دارد. درام‌های انسان دوستانه وی درباره زندگی ایرانیان از مسافر گرفته تا باد ما را خواهد برد در حوزه سینمای خانه هنری به حق با تحسین همراه شده‌اند. وی فیلمنامه‌های خوبی هم نوشته است که برخی از آنها – مانند فیلمنامه کمتر دیده شده سفر (1994) – به اندازه یک تریلر روانشناختی گیرا هستند. وی می‌تواند از ساده ترین کنش‌ها تعلیق استخراج کند؛ درست مانند اینکه آیا یک آدم بزرگ دفتر مشق یک بچه را پاره کند (خانه دوست کجاست؟) و یا یک پسر بچه چهار ساله که همراه با برادر خردسالش پشت در گیر کرده است به نحوه خاموش کردن اجاق پی می‌برد یا نه (کلید). در واقع شخصاً‌ بر این عقیده‌ام که یکی از دستاورد‌های بخش اعظم سینمای مدرن ایران با سکانداری کیارستمی بازنمایی تعلیق دراماتیک کلاسیک در فیلمسازی خانه هنری بوده است.

اما کیارستمی گهگاه به سراغ قطب مقابل و به سمت مینیمالیزم مفرط و «دراماتیزه نکردن» رفته است‌‍‍؛ جریانی به سمت ساختار بی عیب و نقص موجود در دَه (2002) که یکی از درام‌های اتوموبیلی کیارستمی – مکالمه افراد در صندلی جلویی یک ماشین -  را در فرم جابه جایی بی‌پیرایه (رانندگان متفاوت، مسافران متفاوت) برایمان به ارمغان آورد. این نکته سنجی در پنج: تقدیم به ازو (2003) به اوج خود رسید: پنج نمای طولانی از چشم انداز‌هایی از آب که هر کدام دقایق زیادی را به خود اختصاص می‌دهند و در ساعات مختلف روز ثبت شده‌اند. بزرگ‌ترین کنش دراماتیک فیلم اردک‌هایی بودند که در امتداد قاب حرکت می‌کردند. ظاهراً با وجود کیارستمی عشق فیلم‌هایی همچون ما به مرادشان می‌رسند؛ هیچکاک و جیمز بنینگ در قالب فیلمسازی واحد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 13:33 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

سه شنبه سوم دی 1387

محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست

         آتش سبز

نگاهی به فیلم آتش سبز

در دوران صامت سینمای ژاپن فردی به نام «بنشی» وجود داشت که فیلم‌های بی‌دیالوگ‌ آن زمان را تفسیر و تشریح می‌کرد و مانند یک نقال کارآزموده نمی‌گذاشت ارتباط تماشاگر با فیلمِ بدون دیالوگ قطع شود. «آتش سبز» برای مخاطب جوانی که فیلم شعار تبلیغاتی خود را با اشاره به آنها بنا کرده است مانند یکی از آن فیلم‌های صامت وابسته به بنشی است.

البته منظورم این نیست که مخاطب ایرانی این دوره و زمانه شعور سینمایی کمی دارد بلکه قصدم اشاره به فیلم‌هایی است که عامدانه اصرار دارند شبیه فیلم‌های صامت باشند و کماکان به بنشی‌ محتاج بمانند. در دوران صامت سینما هنوز به عنصر کلام مجهز نشده بود و حضور آنها موجه جلوه می‌کرد اما چرا امروز که سینما علاوه بر کلام به انبوه ابزار‌ها و شگرد‌های جدید و پیشرفته مجهز شده و نسلنشی‌ها به انقراض رسیده باز هم اصرار داریم فیلم‌مان را به فیلم صامت شبیه کنیم و در گفت‌و‌گو‌های گاه و بیگاه مطبوعاتی خود را به عنوان بنشی جا بزنیم؟
مطلب کامل

نوشته شده توسط ThirdMan در 5:40 | موضوع: سینمای ایران
لینک ثابت   •

یکشنبه پنجم آبان 1387

فرشته های گمشده در شهر

         3 Zan

در میان فیلم‌هایی که این روزها بر پرده سینماها خودنمایی می‌کنند هیچکدام به اندازه «سه زن» و فیلمسازش حاشیه و جنجال نداشته‌اند. از ناکام ماندن حکمت برای دریافت مجوز تولید فیلم «صد سال پارلمان» و تهدید به اینکه به جای فیلمسازی سراغ سیگارفروشی می‌رود گرفته تا جرح و تعدیل «سه زن» و مشکلات پیش روی اکرانش و حتی این اواخر جمع‌ کردن بیلبورد‌های تبلیغاتی فیلم ...

ادامه مطلب در سایت فیروزه

نوشته شده توسط ThirdMan در 23:36 | موضوع: سینمای ایران
لینک ثابت 

جمعه نوزدهم مهر 1387

میهمان‌خانه‌ مهمان‌کش روزش تاریک

       Davaat

خسته نشده ایم از این سینمای مواج که دائم رنگ عوض می کند و هرگز به یک هویت و ماهیت اصیل نمی رسد؟ سینمای ایران را می گویم. از موج انار و سیب دهه شصت بگیرید تا موج دختر پسری نیمه دوم دهه هفتاد تا موج معناگرایی اوائل دهه هشتاد. امسال هم که موج فیلم های زنانه راه افتاده است. از به همین سادگی و همیشه پای یک زن در میان است گرفته تا کنعان و دعوت و البته سه زن. شاید مشکل اینجاست که در این جریان فیلمسازی آفتاب پرستی برای پیدا کردن موضوعات و سوژه های مورد نظر به جای اینکه مثلا به بطن حامعه رجوع شود به تقلید و کپی کاری از یکدیگر و دستور العمل های سازمانی و دولتی اکتفا می شود. کاری به کیفیت فیلم ها ندارم اما واقعا کسی می داند چرا امسال سینمای ایران لباس زنانه تنش کرده است؟ طبیعتا اینبار مانند فیلم های به اصطلاح معناگرا بخشنامه دولتی وجود نداشته است. از طرف دیگر به لحاظ اجتماعی هم اتفاق و نقطه عطف بزرگی در عرصه زنان روی نداده است تا سینما از آن تاثیر پذیرفته باشد. آیا واقعا فیلمسازان مان از روی دست هم کپی می کنند؟

پی نوشت: لطفا از بحث منحرف نشوید و سئوالم را به مباحث مباحث فمنیستی ارجاع ندهید.

 


فراموش کردم پایین یادداشتم درباره فیلم دعوت بنویسم که تیتر از شعر نیما اقتباس شده. برای شما می‌نویسم تا عذاب وجدانم کمتر شود!

تماشای فیلم در سینما آفریقا هم مصیبتی است برای خودش. کافی است بازیگران کمی تن صدای شان را کمی بالا یا پایین ببرند تا اصوات نامفهوم نصیب مان شود.

نوشته شده توسط ThirdMan در 23:6 | موضوع: سینمای ایران
لینک ثابت   •

چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386

«سوپ اردک» نپخته

متن کامل یادداشت امروزم در روزنامه اعتماد درباره فیلم قاعده بازی

                       قاعده بازی

 

از خصوصیات سینمای ایران یکی این است که بدیهیات و اصول تثبیت شده‌ي سینما در مقیاس جهانی‌اش، در این سینما نه تنها انکار می‌شوند بلکه کاملاً خلاف‌شان عمل شده و حتی هجو هم می‌شوند. زمان می‌گذرد و سینمای جهان هر لحظه در اوج قاعده‌مندی و اصل‌محوری در مسیر ارتقاء و پیشرفت قدم می‌گذارد؛ در مقابل سینمای ایران اما در اوج بی‌سامانی و ناهنجاری هر روز شلخته‌تر و مفلوک‌تر می‌شود. بخشی از این بی‌قاعدگی و ناباوری به اصول مثبت سینما، ناشی از انکار و جهل و نادانی غالب سینما‌ورزان وطنی است و بخشی دیگر محصول کژفهمی و کژبینی این سینماورزان نسبت به آن اصول است. مبتلایان بخش اول را حداقل در توان و وسعت این نوشته چندان امیدی به درمان نیست و علاج‌شان در این زمانه‌ی وانفسا تنها چلّه نشینی و راز و نیازی است بس طویل تا بلکه با عنایتی انکار و اهمال‌شان جبران شود؛ بخش دوم را اما شاید و البته تنها شاید بتوان با تذکاری هر چند اندک از کژاندیشی رهانید و افق اصلاح را در برابر‌شان روشنایی بخشید.

از آن اصول مثبت مذکور یکی ژانر است که مبتلایان بخش دوم با درک نادرست از معنا، لوازم و اقتضاءات آن و بکارگیری ناصحیحش در فیلم‌هایشان همواره فقدان کیفیت‌ فیلم‌های تولید شده در سینمای ایران را استمرار بخشیده‌اند. چنین معضلی در هفته‌های اخیر و با اکران فیلم‌هایی همچون «پارک‌وی» و «قاعده‌ بازی» که فیلمسازان‌شان سعی داشته و دارند با الصاق عناوینی همچون «فیلم‌ ژانر» تشخصی هر چند اندک برای فیلم‌هایشان خلق کنند جلوه‌ی جدیدی یافته است. زمان اکران «پارک وی» مشابه چنین بحثی درگرفت و اکنون نیز با اکران «قاعده‌ بازی» لازم است بُعد دیگری از آن مورد مداقه قرار گیرد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 13:38 | موضوع: سینمای ایران
لینک ثابت   •

سه شنبه نهم مرداد 1386

فیلم و دیگر هیچ + سال های دور از سینما

     theatre

 

1- کم نیستند کسانی همچون من و شما که عشق‌شان به سینما عشقی است فراتر از فیلم‌های خوب یا بدی که سال‌هاست ساخته شده‌ و می‌شوند. عشق‌شان دو آتشه است و اشتیاق‌شان شورانگیز. سینما را می‌پرستند با همه‌ خوب و بدش و دوستش دارند با همه‌ی اصول و فروعش. رویا‌ی‌شان سینمایی است و سینمای‌شان رویایی.

اگر دلبسته‌ی سینمایند، در سالن‌های تاریک اما روشنش به وجد می‌آیند و اخبار و حواشی‌‌اش را امیدوار و حتی ناامید دنبال می‌کنند. نگران فیلمساز و بازیگر و عواملش هستند و با افول و عروج‌شان دلگرم و دلسرد می‌شوند.

*

«سالنی نمایشی را تصور کنید با دیوارها و پرده‌ای به رنگ قرمز، صندلی‌های کهنه‌ ارزان‌ قیمت و کفپوشی براق؛ پیانویی را به یاد آورید گوشه‌ی سالن با پیانیستی که سال‌هاست پشت به مخاطبان تنها پرده‌ی کوچک و رنگ‌پریده‌ی نمایش را نگریسته است. دود سیگاری را تجسم کنید که جلوه‌ای افسون‌گر پرده را دو چندان کرده است و ...»

*

این روزها بیش از هر چیز دلگیر و دلبسته‌ی سالنی تاریک و نمورم که سال‌هاست مسحورم کرده و هنور رهایم نمی‌کند. سالنی که مهم نیست فیلمش چیست، دور است یا نزدیک، استاندارد است یا غیر استاندارد. سالنی که طعم و رایحه‌‌اش یادآور همان رویاهای افسونگر و افسانه‌ای است. سالنی که برای ساعتی هر چند اندک رهایم می‌کند از دلتنگی‌ها و طراوت می‌بخشد به روح و روان و اندیشه‌ی کهنه‌ی و از کار افتاده‌ام.

این روزها به دنبال سالنی هر چند کوچک و نمور اما خلوت می‌گردم که برای همیشه و همیشه و همیشه تنها «فیلم» نمایش بدهد. فیلم و دیگر هیچ!


2- «سال های دور از سینما» بی‌ربط نیست با بند اول این نوشته. منتشر شده در «شرق» چهارشنبه سوم مرداد.

 

 سال‌های دور از سینما

 

در فیلم پسر مریم ساخته‌ی حمید جبلی نوجوان نابینایی در کنار دیگر شخصیت‌های فیلم حضور دارد که گهگاه در اثناء فیلم ظاهر شده و نقش اندک خود را در پیشبرد داستان ایفا می‌کند. همراه همیشگی این نوجوان نابینا رادیویی جیبی و کوچک است که در آن روستای دورافتاده‌ي شمال غرب کشور در حکم دریچه‌‌ای است برای پسر نوجوان تا بوسیله‌ی آن به طریقی با جهان خارج مرتبط شود. در میان برنامه‌هایی که پسر هر روز از رادیو می‌شنود اخبار ترافیک بیش از باقی برنامه‌ها توجه او را به خود جلب کرده و کنجکاوی وی را برانگیخته است. اخبار ترافیک برای آن پسر نابینا در محل سکونتش اخباری هستند نامأنوس که درک‌شان دشوار است و تصورشان دشوارتر. پسرک در عمر کوتاه خود هیچگاه بزرگراه و اتوبانی ندیده است و تصور ترافیک و تصادفات پی‌در‌پی‌ای که مجری همیشه خندان و شاداب رادیو به اطلاع می‌رساند از توان فکری وی خارج است. اوج حضور این پسر در فیلم جایی است که از شخصیت «شهری» موجود در فیلم سراغ یکی از اتوبان‌های تهران را می‌گیرد که همواره «ترافیک سنگینی» دارد و رانندگان بسیاری هر روز و شب در آن معطل می‌شوند.

حکایت مخاطبان شهرستانی سینمای ایران و مواجهه‌شان با سینما نیز شبیه حکایت پسر نابینای فیلم پسر مریم و کنجکاوی‌ و اشتیاق مستمر وی برای شناخت جهان پیرامونش است. مخاطبانی که تصور‌شان از سینما و فیلم‌های سینمایی، یا سالن‌های متروک و از کار افتاده است و یا فیلم‌های از رده خارجی که می‌توان نسخه‌‌ای از آنها را ماه‌ها پس از اکران با هزار اما و اگر از ویدئو کلوب محل کرایه کرد. چنین مخاطبانی عاشق و دلبسته‌ی سینمایند، اخبارش را با دقت دنبال می‌کنند و فیلم‌هایش را بارها و بارها به تماشا می‌نشینند اما در مقابل سینمای ایران و به عبارتی معشوق این حکایت همواره با بی‌توجهی و کم‌توجهی از کنار این عشاق سینه چاک گذر کرده و عموماً به اشتیاق، میل و نیاز آنان توجهی نکرده است. سینمای ایران همواره از کمبود مخاطبی نالیده که با بی‌مهری‌اش قدم به سالن‌های سنیما نمی‌گذارد و چرخه‌ی اقتصاد سینما را نمی‌گرداند، اما کیست که نداند در عموم شهرستان‌های ایران انبوه مخاطبان مشتاقی وجود دارند که هیچگاه فرصت نمی‌یابند به صورتی اصولی و استاندارد با سینمای کشور‌شان تعامل داشته باشند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 1:5 | موضوع: سینمای ایران
لینک ثابت   •

دوشنبه هجدهم تیر 1386

در فضیلت شکست و تنهایی

۱- پنچشنبه‌ی گذشته مطلبی در وبلاگ قرار دادم درباره‌ی رمان «خداحافظ گری کوپر» و ترجمه‌ی جناب حبیبی از این رمان. خوشبختانه یا متأسفانه سایت هفتان نمی دونم از کجا و چه جوری از مطلب مذکور خوشش امده و با تغییر تیتر مطلب به "خداحافظ گری کوپر. رمانی که باید دوباره ترجمه شود" لینک اون رو تو صفحه‌ی اول سایت قرار داده بود. به همین خاطر مطلبی که من تو وبلاگم و بیشتر برای دل خودم نوشته بودم البته چندان هم قرار نبود مطلب مستدل و علمی ای باشه تبدیل شد به یه جور حرکت نمادین و شعاری که به مذاق خیلی از طرفدارای رمان و دوستداران آقای حبیبی خوش نیومد. ظاهرا لینک مطلب در بخش پربازدید‌های سایت هفتان هم قرار گرفته بود و همین خودش شده بود عامل مضاعفی برای توجه ویژه و نامعمول به اون مطلب. همونطور که در جواب کامنت‌های بعضی دوستان عرض کردم کماکان به هیچ وجه لازم نمی‌دونم زوایای مختلف اون مطلب رو بشکافم و سعی کنم با اوردن دلایل متعدد بدی ترجمه‌ی آقای حبیبی رو اثبات کنم. چراکه حرف من اصلا و ابدا نافی قدرت ترجمه‌ی حبیبی نبود و به گذر زمان و اقتضاءات زبانی اشاره داشت که از ید قدرت جناب حبیبی خارجه. گیرم که ترجمه‌ی رمان در همان سال ۵۱ در حد شاهکار بوده اما الان چی؟ الان هم باید به صرف کیفیت سابق ترجمه به شاهکار بودن اون اقرار بکنیم؟ ظاهراً بعضی دوستان فراموش کرده‌اند که کیفیت ترجمه بیشتر از هر چیز دیگه‌ای یک امر کاملاً متغیره که در گذر زمان به شکل شگفت انگیزی تغییر می‌کنه و تفاوت‌های آشکاری داره با تألیف یک اثر هنری که با گذشت زمان می‌تونه حتی در ژانر خودش ارزش تاریخی پیدا بکنه و از زمان نشر هم بیشتر مورد توجه قرار بگیره. بهتره کمی واقع‌بین باشیم و با تقدیس برخی امور نامقدس به «ادبیات» خیانت نکنیم!

                          کیمیایی          

۲- در «شرق» امروز (دوشنبه) مطلبی دارم در مورد مسعود کیمیایی و نحوه‌ی مواجهه مخاطبان با فیلم‌ «رئیس» که البته به هر دلیلی با کمی جرح و تعدیل به چاپ رسیده. سایت روزنامه شرق یکی دو روزه باز نمی‌شه و یا من نمی‌تونم بازش کنم. چندان فرقی نمی‌کنه(!) به همین خاطر به جای لینک دادن متن کامل نوشته رو اینجا می‌ذارم ...


در فضیلت شکست و تنهایی

واگویه ای درباره ی کیمیایی و "رئیس"ش

 

چاره‌ای نیست! انسان‌های بزرگ اشتباهات بزرگی هم دارند و موفقیت‌های بزرگ هم البته شکست‌های بزرگی در پی دارند. چاره‌ای نیست! باید به قواعد بازی تن داد. قواعد بازی به خواست و میل ما خلق نشده‌اند و تلاش برای تغییرشان امری است عبث. امور عالم جملگی بر محور اصولی این‌چنین می‌گردند و سینما نیز جزئی است از همین امور. سینما نیز قواعد و اصولی دارد تغییرناپذیر و ماندنی که تغییر نمی‌کنند مگر با تحولاتی عظیم و شگرف در ماهیت و هویت و فضیلت سینما. تغییرشان هزینه‌هایی دارد کمرشکن که همگان تحملش را ندارند و نادانسته چنان به زیرش کمر خم می‌کنند که ... .

«رئیس» اکران شده است. «استاد» بار دیگر فیلمی ساخته و همگان را به دیدنش فراخوانده. اینبار نیز می‌توان خوشبین یا بدبین، دوستدار یا دشمن، شیفته یا بی‌علاقه فیلم را به تماشا نشست و مانند هر بار گفت‌ و شنید از ستایش‌ها و نکوهش‌های احتمالی و «حکم» صادر کرد برای «رئیس»ی که باز هم فیلم ساخته. دفعات پیشین گفتند و شنیدند، ستایش کردند و نکوهش نمودند، هر بار بیش از پیش؛ با شدت و حدت افزون‌تر و گهگاه ترشرویی و حتی رواداری ناخواسته‌ای. این‌بار نیز می‌توان گفت و شنید و «حکم» صادر کرد برای «مردی که می‌خواست «سلطان» باشد. مردی که می‌خواهد «سلطان» باشد!

اینبار اما گفتن و شنیدن از استاد و «رئیس»ش بی‌فایده که نه،‌ کم فایده خواهد بود. اینبار نیز گفتن و شنیدن درباره‌ی فیلم ما را به سرنوشت آنانی مبتلا می‌کند که اکنون دیگر سکوت پیشه کرده‌اند و سخنان گهگاهی‌شان را شاید فقط در گوش خود استاد زمزمه کنند. به این امید که شاید استاد گوش سالمش را برای زمزمه پیش آورد و اینبار بشنود آنچه را دفعات پیشین شنیده بود و ... تنها شنیده بود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 12:7 | موضوع: سینمای ایران
لینک ثابت   •

چهارشنبه نهم خرداد 1386

لذت ترس: درآمدی بر سینمای ترسناک ایران

چند وقت پیش به دلایلی مجبور شدم چند فیلم در ژانر وحشت ببینم که اتفاقا همشون فیلم هایی چندان معتبری نبودند. فیلم هایی مثل The Hills Have Eyes و The Devil's Rejects که به جای ترسوندن آدم بیشتر حال آدمو به هم می زدن. شخصا فیلم های ترسناکی رو ترجیه می دم که به جای افراط در نشون دادن سوژه های ترسناک با نشون ندادن و ایجاد حس و حال ترس گونه مخاطب رو می ترسونند. به همین خاطر فیلم هایی مثل Shining ، Bram Stoker's Dracula و حتی Rebecca فیلم‌های ترسناک و البته دوست‌داشتنی‌تری برای من هستند.

دیدن این فیلم ها و همینطور اکران فیلم مضحک و احمقانه ی پارک وی باعث شد برای چندمین بار کمی به ژانر وحشت در سینمای ایران خودمون فکر کنم و اینکه چرا این ژانر در ایران به رغم استقبال هنوز جای خودشو باز نکرده.

این ژانر در سینمای ایران به دلایل مختلف کمتر مورد توجه فیلمسازان قرار گرفته. نمونه‌های معدودی مثل شب بیست و نهم و خوابگاه دختران شهرت بیشتری از بقیه دارند که زمان اکران هم مخاطبان نسبتاً خوبی پیدا کرد‌ه‌اند. مقاله‌ای که در ادامه‌ تو وبلاگ گذاشتم سعی کرده عدم رونق این ژانر رو در ایران تا حدی واکاوی و دلایل و پیامدهای اون رو مشخص کنه. این مقاله در حقیقت ضمیمه‌ی مقاله‌ی دیگه‌ای است با عنوان «تقدیس ترس: تصویر دین در فیلم‌های ترسناک» نوشته‌ی برایان استون که  مدتی پیش برای مجله‌ی آفرینه ترجمه کردم.

امیدوارم مقبول واقع بشه.        

                           


لذت ترس: درآمدی بر سینمای ترسناک ایران

 

                                      Horror

 

1) سینمای ترسناک یکی از مهجورترین گونه‌های سینمایی در ایران است که در طول عمر چندین و چند ساله‌اش کمتر توجهی به آن شده است. از دیگر سو این گونه‌ی سینمایی در جهان غرب و به طور کلی اکثر کشورهایی که تولید سینمایی در آنها جریان دارد از پربارترین ژانرهاست و هر ساله تولیدات مرتبط با آن خیل عظیمی از مشتاقان را به سالن‌های سینما می‌کشاند. از آنجاییکه تولید فیلم‌های ترسناک می‌تواند عاملی برای رونق سینمای کم و گاهی بی تماشاگر ایران شود بررسی این موضوع ضرورت پید می‌کند که چرا به رغم وجود زمینه‌های لازم برای تولید چنین فیلم‌هایی در کشور ما، هنوز فیلمسازان از نزدیک شدن به آن هراس دارند و ترجیح می‌دهند نمونه‌های قبلی و قابل اطمینان گذشته را دستمایۀ کار خود قرار دهند. در صورتی که با توجه به استقبال عموم مخاطبان سینمایی از این گونه‌ی عامه پسند در تمام جهان و حتی در همین کشور خودمان، احتمال موفقیت زیادی برای فیلم‌ها و فیلمسازان ژانر وحشت متصور است. در نوشتۀ زیر سعی می‌شود تا اندازه‌ای دلایل این عقب نشینی خود خواسته بررسی شود تا در نهایت بتوانیم پاسخ مشخصی برای وضعیت فوق بیابیم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 0:59 | موضوع: سینمای ایران
لینک ثابت   •

دوشنبه هفتم خرداد 1386

عشق شما به راهشه!

 

           باغهای کندلوس

ساخت فيلم از كنار هم مي‌گذريم در سال هفتاد و نه توجه بسياري از منتقدان را به خود جلب كرد. ايرج كريمي برخاسته از فضاي منتقدان سينمايي به سمت فيلمسازي متمايل شده و اثر به نسبت قابل توجهي خلق كرده بود. كريمي از همان زمان ساخت از كنار هم مي‌گذريم علاقه‌ي خود به نوع خاصي از سينما را اظهار كرده بود و مي‌دانست فيلمهايش مخاطب چنداني نخواهند داشت. با تمام مشكلاتي كه وي براي ادامه‌ي كارش داشته است شاهد بوديم كه ابتدا چند تار مو را ساخت و سپس به سراغ باغ‌هاي كندلوس رفت تا اثر بعدي  خودش را هم باز در همان فضاهاي قبلي و آشناي گذشته خلق كند و به شيوه‌ي دلخواهش عمل كند. نقاشي، عشق،‌جاده، شمال، مرگ و زندگي مفاهيم و عناصري هستند كه كريمي با ولع تمام در اجزاي فيلم‌هايش به كار مي‌برد و با استفاده از شخصيت‌هاي مدرن و روشنفكري كه در كلاف مدرنيت و جهان مدرن گم شده‌اند موقعيتي را خلق مي‌كند كه جذابيت‌هاي خاص خودش را دارد.

 

* عکس از گلاره کیازند با اندکی تصحیح کادر


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 1:5 | موضوع: سینمای ایران
لینک ثابت   •