تبليغاتX
 ThirdMan

پنجشنبه چهاردهم آبان 1388

پیامبری بدون معجزه

               یک پیامبر

بعضی فیلم‌ها هر چقدر هم آثار خوب، خوش ساخت و البته مهمی باشند باز هم نمی‌توانند در زمره‌ی فیلم‌های محبوب علاقمندان سینما جای بگیرند. یک پیامبر به کارگردانی ژاک اودیار که همین چند روز پیش جایزه‌ی بهترین فیلم جشنواره‌ی فیلم لندن را برنده شد برای من یکی از همین فیلم‌های خوب اما دوست نداشتنی است؛ یکی از همان فیلم‌های خوش ساخت اما پرحرفی که ایده‌های خوبی در فیلمنامه‌اش وجود دارد اما کلیت داستانی‌اش فاقد جذابیت و کشش لازم است. فیلم قرار است با شخصیت محوری‌اش پیش برود و داستان تحول مالک الجبنا (طاهر رحیم) در سال‌های زندان را به تصویر بکشد اما به اندازه کافی به وی نزدیک نمی‌شود و به همین دلیل زمان 155 دقیقه‌ای فیلم برای تماشاگر کمی کسل کننده می‌شود.

یک پیامبر اصلی‌ترین رقیب روبان سفید در جشنواره کن بود و البته توانست جایزه ویژه‌ی هیئت داوران را از آن خودش کند. آنطور که محمد حقیقت در تازه‌ترین شماره‌ی ماهنامه فیلم نوشته اثر جناب اودیار در فرانسه حسابی گرد و خاک به پا کرده و طرفداران بسیاری خصوصاً در میان منتقدان به دست آورده. دلبستگی اودیار به رئالیسم اجتماعی و تلاش برای نمایش بی‌واسطه‌ی واقعیت‌ در جای جای فیلم مشهود است و اتفاقاً یکی از نقاط قوت فیلم به شمار می‌رود. نماهایی که حکم ناظر بی‌طرف ماجراها را دارند، نورپردازی یکنواخت و فیلمبرداری روی دست هم ابزارهایی برای رسیدن به همین هدف بوده‌اند. برخلاف نقدها و یادداشت‌های متعددی که در تحسین بازی طاهر رحیم نوشته شده است شخصاً بازی نیلز آرستروپ در نقش سزار را درخشان‌تر می‌دانم. آرستروپ در نقش پدرخوانده یک گروه خلافکار آرامشی هراس انگیز دارد و بیش از هر چیز یادآور براندو در پدرخوانده است. حضور شبح گونه‌ی رائب در صحنه‌هایی از فیلم هم از ایده‌های جالب و بدیع فیلم است. به نظرم یک پیامبر بین فیلم‌های فرانسوی با مضامین تقریباً مشابه یک قدم عقب‌تر از نفرت میتو کاسوویتز قرار می‌گیرد.

نوشته شده توسط ThirdMan در 16:13 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

جمعه هفدهم مهر 1388

ضدقهرمان در قامت قهرمان

           تام کروز

در میان فیلمسازان در قید حیات سینمای جهان تنها مایکل مان را می شناسم که غنای زیبایی شناسانه‌ی تحسین برانگیزی به ژانر تریلر بخشیده است؛ غنایی که فارغ از جذابیت های ظاهری و فرمال بار احساسی قدرتمندی دارد و تماشاگر را از خلال صحنه های پر تب و تاب تعقیب و گریز و مبارزه با دورنیات و امیال شخصیت های فیلم آشنا می کند. دشمنان ملت را هنوز ندیده ام اما «Collateral» را مثال خوبی برای این خصیصه می دانم که البته در تاریخ سینما هم چندین بار آزموده شده است. «Collateral» فیلم درخشانی است که به رغم اندک کاستی هایش در زمینه فیلمنامه با خلق ضدقهرمانی نامتعارف و در عین حال به یاد ماندنی به یکی از بهترین فیلم های ژانر خود در چند سال اخیر تبدیل شده است که به قدر کفایت از غنای احساسی بهره می‌برد. وینسنت (تام کروز) در این فیلم درست مانند جان دو (کوین اسپیسی) در هفت و یا حتی جوکر (هیث لجر) در شوالیه سیاه نقش آدم کشی اندیشمند را بازی می‌کند که برای اقدامات خونبار خود توجیحات فلسفی ارائه می کند تا حساب خود را از آدمکش های پلیدی که  عموماً در فیلمهای ساده انگارانه به قتل عام های فراگیر می پردازند سوا کند. حرف های ویسنت در تاکسی خطاب به مکس (جیمی فاکس) درباره جمعیت شش میلیاردی زمین و قتل عام های روآندا یادآور سکانس مشهور چرخ و فلک در «مرد سوم» است که در آن هری لایم (اورسن ولز) آدم ها را به نقاطی ریز تشبیه می کند که بود و نبودشان فاقد هر گونه اهمیتی است. امتیاز مایکل مان در «مخمصه»، «نفوذی» و همینطور «Collateral» علاوه بر تسلط بر تکنیک و اصول و فنون کارگردانی آفرینش بستر احساسی در دل داستانی نه چندان ویژه و خاص است. شاهد این مدعا می‌تواند «میامی وایس» باشد که با فاصله گرفتن از این مؤلفه و حرکت به سمتی اصول متعارف فیلم‌های تریلر نتوانست غالب طرفداران مایکل مان را راضی کند. همین مسئله اشتیاقم را برای تماشای «دشمنان ملت» دوچندان کرده است تا ببینم مایکل مان یا به قول دیوید تامسن یکی از معدود کارگردان‌های صاحب سبک در سینمای کنونی به چه راهی رفته است.


بخشی از یادداشت دیوید تامسن درباره مایکل مان

«افرادی پیدا می‌شوند که مدعی‌اند مایکل مان یک نابغه است و همچنین وی را در میان فیلمسازان شاغل در آمریکا مستعدترین و توانمندترین سازنده لحظات ناب سینمایی می‌دانند. عمدتاً به همین دلیل است که بسیاری از شیفتگان سینما چشم انتظار «دشمنان مردم» هستند. تماشای فیلمی از مایکل مان آنهم فیلمی در قالب سنتی نوآر که وی در آن سررشته دارد درست مانند نظاره عظمت و وقار سبکی استادانه‌ در رسانه‌ سینما است که رفته رفته سبک در آن رنگ می‌بازد. تماشای فیلمی از مایکل مان به تماشای فرد آستر می‌ماند که در فیلمی مشغول هنرنمایی است؛ یا به تماشای یوهان کرایوف در حالی که نتیجه یک بازی چرند فوتبال را تغییر می‌دهد. اینها صحنه‌هایی هستند که می‌توان بارها و بارها از تماشای‌شان لذت برد».

روزنامه اعتماد ملی – بیستم و دوم تیر ماه هشتاد و هشت


پی نوشت:

-          «Collateral» را در فارسی (احتمالاً از روی ناچاری) به هم‌دست، شریک جرم . وثیقه ترجمه کرده‌اند که هیچکدامش به دلم ننشسته است. فعلاً صبر پیشه می‌کنم تا شاید معادل بهتری به ذهم برسد.

-          موسیقی جیمز نیوتن هوارد برای این فیلم شاهکاری است برای خودش.

-          تام کروز هم در دوران بلوغ بازیگری‌اش حضور کاملاً تأثیرگذاری دارد.

نوشته شده توسط ThirdMan در 15:2 | موضوع: مایکل مان
لینک ثابت   •

پنجشنبه دوم مهر 1388

از گنگسترها خسته شده ام

                   کاپولا

برایم جالب است بدانم اگر فرانسیس فورد کاپولای کبیر در روزگار جوانی موفقیت‌هایی همچون ساخت پدرخوانده‌ها را تجربه نمی‌کرد باز هم در ایام کهن سالی به ساخت فیلم‌های شخصی رو می‌آورد؟ برایم جالب است بدانم اگر کاپولا افتخار ساخت پدرخوانده‌ها را به دوش نمی‌کشید باز هم می‌توانست در برابر نظام استودیویی قد علم کند و به تولید فیلم‌های مستقلش مشغول شود؟ شخصاً گمان می‌کنم موفقیت و توفیق زودهنگام در ایام شباب می‌تواند غریزه جاه طلبی آدم‌ها را از بین ببرد و در سال‌های میان سالی و کهن سالی آنها را به افرادی تبدیل کند که تنها دلخوشی‌های کوچک و شخصی آرام‌شان می‌کند. کاپولا آگاهانه فیلم بزرگ نمی‌سازد و ترجیح می‌دهد با هزینه کردن از جیب خود علایق شخصی‌اش را به فیلم تبدیل کند. در این میان تلاش چندانی برای جذب مخاطب عام انجام نمی‌دهد تا صرفاْ هم سلیقه‌های خود را با فیلم هایش همراه کند ...


بخش هایی از گفت و گو با فرانسیس فورد کاپولا درباره «تترو»

- واقعیت این است که از گنگستر‌ها خسته شده‌ام و از موقعیت گنگستری بیزار شده‌ام.  تلویزیون با همین سریال‌ها مخاطب را به سرگرمی‌های پیش خرید شده عادت می‌دهد. الان فقط فیلم‌های فرمول بندی شده ساخته می‌شود که یا قهرمانی ناشناسی دارند یا داستانی انتقامی را تعریف می‌کنند؛ این فیلم‌ها سادیستی و خشن هستند.

- سینما هنوز هم یک شکل هنری خیلی جوان است که باید جزأت تجربه داشته باشد و سعی کند شیوه‌های جدید داستانگویی را کشف کند. الان همه چیز از پیش تعیین شده است. فیلمنامه‌ را به استودیو‌ها نشان می‌دهید و آنها هم معمولاً به دنبال‌ شباهت‌های فیلمنامه شما با فیلمی می‌گردند که قبلاً به موفقیت رسیده است. به هر حال من دیگر به استقلال مالی رسیده‌ام و از این نوع کسب و کار کنار کشیده‌ام. فیلمسازی بیشتر برایم شبیه یک کار ذوقی شده است که پولش را هم از جیب خودم می‌دهم تا دیگر کسی حق نداشته باشد به من بگوید: «چرا چنین کاری کرده‌ای؟» یا «چرا چنان کار را مرتکب شده‌ای؟»

- ارزش زیادی برای آثار ادبی قائلم اما وقتی زیاد مطالعه می‌کنید تأسف می‌خورید که چرا فیلم‌های امروزی اینقدر به دنبال ساده سازی و سر هم بندی امور هستند. در وضعیت فعلی اگر بخواهید  کمی جاه طلبی بیشتری به خرج دهید بلافاصله به بهانه متظاهر بودن مورد انتقاد قرار می‌گیرید. اصلاً اجازه چنین کاری ندارید و به خاطرش تنبیه می‌شوید. من بلند پروازی‌های ادبی را ستایش می‌کنم و تأسف می‌خورم که فیلم‌های‌مان آنقدر تهی شده‌اند که تنها دغدغه‌شان نمایش سراسری در چهار هزار سینمای کل کشور است و اصلاً فکر نمی‌کنند مردمی هم هستند که کتاب می‌خوانند و به دنبال چیز بهتری هستند.

روزنامه اعتماد ملی – شنبه – بیستم تیرماه هشتاد و هشت

نوشته شده توسط ThirdMan در 19:27 | موضوع: فرانسیس فورد کاپولا
لینک ثابت   •

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388

خود درمانی هنری

                          تروفو

1-      دروغ‌، ریا، تزویر، فساد، ابتذال، نفرت، حسادت، خشم، کینه، عداوت، حماقت، سفاهت و خباثت سر تا پای مملکت را گرفته است. برای رهایی از این فضای مسموم به شدت سیاسی که فضیلت‌های اخلاقی جلمگی جای خود را به رذیلت‌های اخلاقی داده‌اند چه باید کرد؟ یا دقیق‌تر بگویم چه می‌توان کرد؟ گاهی فضای غیر قابل تحمل و چندش آور به قدری فراگیر می‌شود که به سختی می‌توان از گزند آن در امان ماند. هر چقدر هم آدم‌های منزوی و گوشه گیری باشیم و سرمان به کار خودمان گرم باشد باز هم سخت است شاهد وضع موجود باشیم و دم برنیاوریم.

2-      می‌گویند در فضای پرالتهاب که فشار روانی محیط پیرامون عرصه را بر آدم تنگ می‌کنند هیچ چیز جز پناه بردن به عادت‌های مشروع و نامشروع نمی‌تواند فرد را در رسیدن به آرامش کمک کند. یکی ممکن است مصرف سیگارش بالا برود و دیگری ممکن است در خوردن و نوشیدن زیاده روی کند. احتمالاً به همین دلیل است که من هم این روزها که اعصابم از وضعیت زمانه خرد شده است تماشای مستمر فیلم را با روندی فزاینده و بیش از آنچه به آن عادت کرده ام در اولویت کارهای روزانه‌ام قرار داده‌ام. در این کار که می‌توان عنوان فیلم درمانی برایش در نظر گرفت انتخاب فیلم‌های دوست داشتنی از فیلمساز‌های دوست داشتنی به شدت توصیه می‌شود. خصوصاً فیلم‌هایی که از تماشای چندباره هم سربلند بیرون آمده‌اند. شخصاً در ایام جاری مشغول دوره فیلم‌های تروفو هستم و اخیراً فیلم کوتاه بچه‌ها را برای اولین بار تماشا کردم که تروفو قبل از چهارصد ضربه کارگردانی کرده است.

3-      فلسفه به روایت سینما هم این روزها روز میزم خودنمایی می‌کند که کتاب به دردبخوری است و باعث می‌شود دانسته‌های فلسفی‌ احتمالاً پراکنده‌مان کمی نظم و ترتیب پیدا کند. ترجمه‌اش هم در حوزه مطالب فلسفی خوب است. در حوزه سینمایی هم بد نیست فقط نمی‌دانم چرا مترجم محترم معادل‌های کاملاً نامأنوسی برای برخی اسامی فیلم‌ها انتخاب کرده. نمی‌دانم چرا باید به جای بلید رانر نوشت خطر از دو سو (کریستوفر فالزن/ ناصر الدین علی تقویان/ نشر قصیده سرا).

نوشته شده توسط ThirdMan در 22:54 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

سه شنبه سوم شهریور 1388

چه کسی به منتقدان نیاز دارد؟

                       منتقد

مجله سایت اند ساوند چند ماه پیش ویژه نامه ای با عنوان چه کسی به منتقدان نیاز دارد؟ منتشر کرد که مطالب خواندنی و جالبی را در خود جای داده بود. همان زمان از میان مطالب مقاله نیک جیمز سردبیر مجله را به همراه یادداشت هایی از چند منتقد مشهور درباره بهترین نقد های زندگی شان برای روزنامه کارگزاران ترجمه کردم. اخیرا نیک جیمز مقاله دیگری با همان موضوع در مجله فیلم کوارترلی منتشر کرد که به نظرم می تواند دنباله ای بر مقاله سایت اند ساوند وی محسوب شود. از قرار معلوم افول نقدنویسی و تحلیل نظام مند فیلم های سینمایی بر سراسر جهان سایه انداخته است و منتقدانی مانند جیمز را به فکر انداخته است تا به نقد وضعیت جاری بپردازند و در صدد چاره جویی برآیند. مشابه این مشکل در ایران خودمان هم وجود دارد که البته معلول دلایلی به کلی متفاوت با فترت نفدنویسی در جهان غرب است. شاید در غرب گسترش رسانه های مجازی و بحران اقتصادی به چنین معضلی دامن زده باشند اما در ایران بحث زوال اندیشه و فرهنگ همگانی در میان است که به نظرم دلایلی جامعه شناختی و تاریخی برایش متصور است.


بخشی از مقاله نیک جیمز:

عمده انتظاری که بیشتر مردم از یک یادداشت نویس شاغل در روزنامه دارند این است که راهنمای مشتریان برای چیزهایی باشد که یا باید ببینند یا باید از آن صرف نظر کنند. شکی نیست که بیشتر مردم نقش منتقدان را با همین تصور تعریف می‌کنند. بدبختانه این کارکرد کوته فکرانه و شبه حرفه‌ای اهمیت یادداشت نویس – که سابقاً به لحاظ تجاری بسیار تأثیرگذار بود – را دست کم گرفته است. شخصاً یادداشت نویسان آن‌لاین و بلاگر‌ها را مسئول مستقیم کاهش کارکرد یادداشت نویسان سینمایی نمی‌دانم. این فرایند عمدتاً معلول حجم گسترده انواع متعدد، فزاینده و رایگان اطلاعات سینمایی است که در حال حاضر هر فردی به آنها دسترسی دارد (همان مشتریان ساده‌ای که در گذشته تنها چند پوستر و یادداشت انگشت شمار در اختیار داشتند). این اطلاعات رایگان که از طرق رسمی، شبکه‌های بازاریابی، سایت‌های طرفداران، گزارش‌های جشنواره و موارد مشابه به دست می‌یابد تا حد زیادی راهنمایی حرفه‌ای مشریان را غیر ضروری جلوه می‌دهد. در حال حاضر هر سینمارویی با استفاده از فواید اطلاع رسانی لحظه‌ای و بازاریابی فراگیر بدون مراجعه به یادداشت‌های مکتوب هفتگی می‌تواند بفهمد بیشتر فیلم‌های به نمایش درآمده با ذائقه وی سازگار هستند یا نه.

اما اگر منتقدان حرفه‌ای به فیلمی روی خوش نشان دهند ولی در حواشی سمعی و بصری نمایش فیلم برخلاف نظر آنها عمل شود چه چیزی باقی می‌ماند؟ آیا در این صورت تمام آن زمانی که منتقد صرف کرده است تا از طریق پژوهش در سینما به درکی مدوّن فراتر از مصارف لحظه‌ای دست یابد کماکان ارزشمند جلوه می‌کند؟

 روزنامه اعتماد ملی - چهارهم تیر ماه هشتاد و هشت

نوشته شده توسط ThirdMan در 21:58 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388

پول را بردار و فرار کن / سینمای امروز در دو برداشت: سبک و سرمایه

  

دیوید تامسن که دانش فراگیر و قلم جذابش همیشه تحسینم را برانگیخته است در دو نوشته زیر حرف دل خیلی ها را می زند:

بخشی از برداشت اول/ سبک:

و حالا چه بلایی بر سر این صاحب سبک بودن آمده است؟ وقتی به حوزه فیلمسازان حال حاضر فکر می‌کنم تنها به تعداد انگشت شماری می‌رسم که به طور قابل اعتمادی می‌توان نام‌شان را از ظاهر آثارشان تشخیص داد: مایکل مان، مارتین اسکورسیزی، پل تامس اندرسون. اما چه کسی می‌تواند بگوید در آثار استیون اسپیلبرگ، ران هوارد، جرج کلونی، برادران کوئن و یا حتی جرج لوکاس، فرانسیس فورد کاپولا، الیور استون، بری لوینسن، استیفن فریرز یا میلوش فورمن شاهدی بر سبک شخصی وجود داشته است؟

این وضعیت به این دلیل نیست که افراد مذکور در کارگردانی سررشته ندارند. آنها ممکن است متکی به اعتدال (هوارد)، نوعی کارآمدی قابل توجه (لوینسن)، میل به عدم نمایش کنش‌ها (فریرز) و یا گلچینی از تمام سبک‌ها (کوئن‌ها) باشند. دلیل این وضعیت را شاید بتوان فقدان بلند پروازی و شخصیت تألیفی دانست (لوکاس). به هر حال شما نمی‌توانید از سبک آنها همانگونه سخن بگویید که از سبک آنتونیونی، برگمن، گدار یا فاسبیندر سخن می‌گویید.


بخشی از برداشت دوم/ سرمایه:

در وضعیت فعلی همه به فکر اعداد و ارقام هستند: شاخص «داو جونز» در حدود هشت ماه قریب به 3000 واحد کاهش یافته است. میزان بیکاران ایالات متحد به 8 درصد رسیده است و تمام متخصصان هم معتقدند اگر اوضاع فعلی بهبود نیابد این درصد افزایش می‌یابد. حتی میزان خودکشی در میان متخصصات اقتصادی با جهش مواجه شده است. راستش را بخواهید خودکشی را از خودم درآوردم اما اگر آنها این اعداد و ارقام را بخوانند شاید میزان خودکشی‌شان هم جهش پیدا کند! با این حال فروش گیشه‌های سینماهای آمریکا – که از قرار معلوم میزان درآمد حاصل از مبادله بلیط سینما است – نسبت به سال گذشته به رشد ثابت 15 درصد رسیده است. (ذوق زدگی حاصل از این رشد) به این معنا نیست که ما دیگر در مورد تاریخ مطالعه نمی‌کنیم و یا ارزشی برایش قائل نمی‌شویم. بلکه به این معنا است که صبر ما خیلی کوتاه است و (شناخت) تاریخ مانند همیشه به زمان نیاز دارد. به همین دلیل است که نسل جدید متخصصان سینمایی - بلاگر‌ها، صاحب نظران لحظه‌ای – به این نتیجه گیری خوش بینانه چنگ انداخته‌اند که یکی از نتایج خوب رکود اقتصادی جدید (به قول آنها رکود اقتصادی ما) پدیده بازگشت مردم به سینماها برای تماشای مجموعه فیلم‌های محشر و جدیدی است که به فیلم‌های ساخته شده در دهه 1930 شباهت دارند.

روزنامه اعتماد ملی / ششم تیر ماه هشتاد و هشت

نوشته شده توسط ThirdMan در 0:10 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388

پاریس از آن ماست / پنجاه سالگی موج نو فرانسه

            

پروفسور ژینت وینسندو محققی نامدار در زمینه سینمای اروپا به خصوص سینمای فرانسه به شمار می‌رود که مطالعاتی هم درباره تاریخ سینما، سینماهای ملی و سینمای زنان داشته است. وی در مقاله پیش‌رو که به بهانه پنجاه سالگی «موج نو» در نشریه سایت اند ساوند منتشر شده است برخلاف اکثر تحلیل‌های رایج به جای اینکه به نقش کارگردانان و مؤلفان فرانسوی بپرازد نقش بازیگران و ستارگان را بارز می‌کند و به بررسی ویژگی‌ها و خصوصیات آنها در فیلم‌های این جنبش می‌پردازد. از خانم وینسندو تاکنون کتاب‌هایی درباره ژان پی‌یر ملویل، تاریخ سینمای فرانسه و سنت ستاره سازی فرانسوی منتشر شده است.


بخشی از مقاله:

...

بازیگران زن «موج نو» زیبایی بی‌حد و حصر و انکارناپذیری داشتند به طوری که وقتی در فیلم در میانه جمعیت جای می‌گرفتند به راحتی متمایز می‌شدند؛ فقط کافی است نگاهی به لافون، استیورات و بریون در « L'Eau à la bouche/ 1959» به کارگردانی ژاک دونویل ولاکروز و یا به لافون و آدرن و کلوتیلد ژان در «دختران سرگرم کننده / 1960» به کارگردانی شابرول بیندازید. حتی گاهی اوقات مانند ایمی در «لولا / 1961» و کارینا در «زندگی برای زندگی / 1962» تمامی یک فیلم وامدار زیبایی خوشایند یک بازیگر زن بود. مثلاً‌ «زندگی برای زندگی» پر است از چهره عکاسی شده کارینا از هر زاویه‌ای که امکانش وجود دارد. تصاویر شمایل گونه سیبرگ در «از نفس افتاده» و مورو در «ژول و جیم» هم معنای تمام و کمال سینمای «موج نو» هستند. با این حال چیزی در زیبایی آنها وجود دارد که با زرق و برق ستاره‌های سنتی سینما متفاوت است. بازیگران زن «موج نو» جوان، خوش چهره و جذاب بودند اما زرق و برق چندانی نداشتند و به همین دلیل از «کیفیت سنتی» ستاره‌هایی مانند میشل مورگان، دنیل داریو و ادویژ فوئی‌یر و همچنین از ستاره‌های هالیوودی متمایز می‌شدند. حتی مورو در «آسانسوری به سوی مسلخ» بر خلاف تمام هنجار‌ها با سر و شکلی نامتعارف بدون هیچ گریمی و با موهای خیس در خیابان‌های تیره و تار پاریس سرگردان است. ستاره‌های «موج نو» ظاهری طبیعی را به رخ کشیدند: گریم خفیف، موهای معمولاً تیره با آرایشی نه چندان جذاب (مورو)، کوتاه (کارینا) یا به هم ریخته و شانه نشده به شکلی که گویی بازیگر تازه از خواب بیدار شده است (لافون). این بازیگران لباس‌های مناسب زنانه گران قیمت به تن نمی‌کردند (مورو، سیریگ) و تمایل داشتند با استفاده از البسه دخترانه‌ای که اغلب متعلق به خودشان بود – تن‌پوش‌های نازک و دوتکه، دامن و زیرپوش – و یا گهگاه شلوار‌های جین پسرانه، تی‌شرت و کفش‌های بدون پاشنه ظاهر خود را دست کم بگیرند و مد جوانانه، جدید و راحت‌تری به نمایش بگذارند ...

روزنامه اعتماد ملی / دوم تیر ماه هشتاد و هشت

نوشته شده توسط ThirdMan در 23:57 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

سه شنبه ششم مرداد 1388

فقط پنج دقیقه وقت دارید

         رودخانه یخ زده

دیوید بوردول در مطلب پیش رو که به بهانه «ایبرت ‌فست» نوشته شده است به بیان نظرات خود درباره دو فیلم «رودخانه یخ زده» و «اوراقچی» می‌پردازد و به فراخور بحث به مشخصات و ویژگی‌های سینمای مستقل، رئالیسم و نئورئالیسم در سینما امروز و گذشته گریز می‌زند. «ایبرت‌ فست» جشنواره‌ای سینمایی که است هر سال به همت راجر ایبرت در ایالت ایلینوی برگزار می‌شود تا در سایه آن فیلم‌های مهجوری که به هر دلیلی از سوی منتقدان و مطبوعات با اقبال مواجه نشده‌اند فرصتی دیگر برای عرض اندام بیایند. اعتبار این جشنواره علاوه بر خود راجر ایبرت تا حد زیادی از مهمانان اسم و رسم دارش نشأت می‌گیرد که امسال دیوید بوردول هم یکی از آنها بود.


«نئورئالیسم» یک ماهیت سینمایی سیال نیست که از جایی به جای دیگر منتقل شود و به اقتضای زمان تغییر شکل دهد. این اصطلاح مانند فیلم‌هایی که برچسب نئورئالیستی بر آنها الصاق شده است تحت شرایط مشخصی شکل گرفت و به سختی می‌توان آن را به شرایط دیگری تعمیم داد. به علاوه حتی برای اطلاق این اصطلاح بر سینمای ایتالیا هم موانعی وجود دارد چرا که نئورئالیسم صرفاً شامل نمونه‌های نابی  مانند «دزدان دوچرخه» نمی‌شود و بلکه نمونه‌های فراخ‌تری مانند درام تاریخی «The Mill on the Po» را هم دربرمی‌گیرد.

البته به این دلیل که سینمای پس از جنگ ایتالیا تأثیر زیادی بر دیگر سینماهای ملی گذاشته است فیلم‌های نئورئالیستی ایتالیایی به یک نمونه الگویی تبدیل شده‌اند. فیلمساز نئورئالیست بر زندگی کارگران تمرکز کرده و بر امور روزمره و مشقت‌های آنها تأکید می‌کند. فیلم نئورالیستی هم در لوکیشن‌ واقعی (حداقل برای نماهای خارجی) فیلمبرداری خواهد شد و بعید نیست برای تمام و بخشی از نقش‌ها از نابازیگران استفاده کند. آندره بازن این نکته را هم اضافه کرده است که در چنین فیلم‌هایی احتمال دارد با پی‌رنگی مبهم و بدون گره گشایی مواجه شویم. همچنین بسیار احتمال دارد که شاهد لباس خشک‌کن و زنانی باشیم که لباس زیر به تن دارند.

 روزنامه اعتماد ملی - سی و یک خرداد هشتاد و هشت


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 22:56 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

شنبه بیست و هفتم تیر 1388

فیلمی حاصل سرخوردگی

          محدودیت های کنترل

«محدویت‌های کنترل» از نگاه جاناتان رزنبام

حتی اگر مایکل رچشافن از جدیدترین فیلم جیم جارموش خوشش نیاید، که برای من فیلمی بی‌اندازه لذت بخش و مسحور کننده است، با این حال خوشحالم که وی در یادداشت خود برای هالیوود ریپورتر حداقل از این واقعیت غافل نشده است که بیل موری با اینکه خیلی دیر سر و کله‌اش در فیلم پیدا می‌‌شود اما به دیک چنی «ارجاع می‌دهد». این ارجاع به هیچ وجه یک جزئی نگری بی پایه و اساس نیست. برای اینکه چیزهای غایب را به اندازه چیزهای حاضر مهم بدانید باید به رویکرد مینیمالیستی اعتماد کنید. هیچ کدام از شخصیت‌های این فیلم اسم ندارند و همه آنها در فهرست بازیگران یک صفت به خود اختصاص داده‌اند که تنها صفتی هم که برای موری انتخاب شده صفت «آمریکایی» است. به علاوه اگر اشتباه نکنم چشم انداز‌های اروپایی (به خصوص اسپانیایی) که جارموش و فیلمبردارش کریستوفر دویل به زیبایی و با تنوع  از گوشه و کنار مادرید و سویل به تصویر کشیده‌اند کاملاً خالی از هر نوع آمریکایی است – که فی نفسه امری قابل توجه است – تا اینکه بیل موریِ بد دهن در یک انبار تجربه‌ای دیرهنگام به وجود می‌آورد و به همان تندی که مطبوعات کاسب پیشه آمریکایی با این فیلم مدهوش کننده رفتار کرده‌اند بدخلفی از خود نشان می‌دهد. قبل از آن بارها به زبان اسپانیایی از جانب دیگر افراد پرشمار موجود در فیلم به ما گفته می‌شود موری کسی است که سعی می‌کند از همه کسانی که باید به قبرستان بروند مهم‌تر باشد؛ کسانی که باید قبرستان بروند تا کمی به معنای زندگی پی ببرند: یک مشت گرد و خاک.

با توجه به همین نکته است که در اوائل فیلم یک پسر اسپانیایی در خیابان از آیزاک دو بنکول – که به لی مارلین در «درست به هدف» ارجاع می‌دهد و در فهرست بازیگران «مرد تک افتاده» خوانده می‌شود – می‌پرسد که آیا وی یک گنگستر آمریکایی است و دو بانکول جواب می‌دهد «نه». اینکه گنگستری آمریکایی مانند دیک چنی باید با تویبخ نمادینمش مواجه شود نوعی پیشگویی به شمار می‌رود؛ آنهم توبیخ در کشوری که اگر وی در حال حاضر واقعاَ پایش را آنجا بگذارد ممکن است دستگیر شود. احتمالاً به همین دلیل است که آن پسر و رفیق خیابانی‌اش چندان تمایلی به باور کردن حرف «مرد تک افتاده» ندارند. فارغ از این حرف‌ها به نظر می‌آید گنگستریسم آمریکایی سبکی است که برای صادرات طراحی شده است. بستر داستانی در «درست به هدف» که به دست یک انگلیسی کارگردانی شده ار قرار معلوم لس آنجلس است. اما لی ماروین انگار از کره مریخ سر و کله‌اش پیدا شده است. بستر داستانی «سامورایی» هم که به دست یک فرانسوی کارگردانی شده – یکی دیگر از منابع الهام آشکار «محدودیت‌های کنترل» - از قرار معلوم پاریس است اما آلن دلون انگار در جایی مثل توکیو مخفی شده است.

برای خواندن مصاحبه گاوین هود با جیم جارموش به ادامه مطلب بروید.

روزنامه اعتماد ملی / شنبه شانزدهم خرداد هشتاد و هشت

ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 16:59 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

جمعه نوزدهم تیر 1388

می خواستیم فیلم ترسناک بسازیم

          چارلی کافمن           

گفت و گوی دیوید کراننبرگ با چارلی کافمن + یادداشتی به قلم لورا باتن درباره نیویورک جزء به کل

شما سرگذشت نسبتاً کلاسیکی دارید. نویسنده‌ای مهجور هستید که گهگاه بعضی از فیلمنامه‌های‌تان به دست کارگردان‌ها افتاده است و حالا بالاخره فرصت یافته‌اید فیلمِ خودتان را کارگردانی کنید. این تجربه را چگونه دیدید؟

فکر می‌کنم با بیشتر افرادی که فیلمنامه‌هایم را کارگردانی کرده‌اند تجربیات نسبتاً خوبی داشته‌ام. کارگردانی برایم بیش از این بود که بخواهم ببینم چه می شد اگر مجبور نبودم با افراد همکاری کنم یا اینکه چه می‌شد اگر از اول تا آخر کار نوعی آزادی عمل داشتم. کارگردانی واقعاً با نویسندگی تفاوت دارد؛ تجربه‌ای بیشتری عمل گرایانه است که در آن باید با محدودیت‌های زمانی و پولی دست و پنجه نرم کنید؛ این محدودیت‌ها شما را به تصمیم‌ گیری‌های مشخصی وا می‌دارد که در نویسندگی اجباری نسبت به آنها ندارید.

آیا کارگردانی به شکل غیر منتظره‌ای با آنچه تصور می‌کردید فرق می‌کرد؟

فکر می‌کنم تا حد زیادی همان شکلی بود که تصور کرده بودم. من از تئاتر هم سررشته دارم و به همین دلیل کار با بازیگران را تجربه کرده‌ام. از بازیگران خوشم می‌آید و خودم هم سابقاً یک بازیگر بوده‌ام. کارگردانی برایم با غافلگیری زیادی همراه نبود اما برایم به یک تجربه آموزنده شباهت داشت چرا که مجبورم کرد با تمام جوانب امور دست و پنجه نرم کنم؛ با آن همه تصمیم گیری‌های دائمی. افراد هر لحظه از شما می‌پرسند چگونه به نظر می‌آیند و چاری ندارید جز اینکه برای همه آنها جوابی در چنته داشته باشید. کلاً همینجور چیز‌ها.

 روزنامه اعتماد ملی / نوزدهم اردی بهشت هشتاد و هشت


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 13:26 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388

بر باد رفته - بازبینی قسمت اول و دوم پدرخوانده

      پدر خوانده

بین مقالاتی که در ایام اخیر ترجمه کرده‌ام این یکی را بیشتر از بقیه دوست دارم. رزنبام در نوشته‌ای که خواهید خواند گرچه ایده‌ای قدیمی و نه چندان جدید را درباره مجموعه فیلم‌های «پدرخوانده» مطرح می‌کند اما استدلالی که برای ایده خودش ارائه می‌دهد جذابیت‌های خاص خودش را دارد و به سبک همیشگی وی از ارجاعات تاریخی و مثال‌های کلیدی هم به دور نمی‌ماند. لذت تماشای مجموعه فیلم‌های «پدرخوانده‌» به کنار اما به هر حال بحث رویکرد آنها و همینطور دیگر فیلم‌های گنگستری، مافیایی، جنایی و حتی نوآر در زمینه ارائه خشونت و قتل و کشتار به شیوه‌ای خوشایند و در عین حال مأیوسانه هنوز هم مناقشه برانگیز است. رزنبام از کسانی است که این رویکرد را «نوعی فرم بزدلانه در برابر وضعیتی تأثر برانگیز» می‌داند.


«گرچه تا حد زیادی «همشهری کین / 1941» را به «پدرخوانده / 1972» ترجیح می‌دهم اما وجه اشتراک هر دو فیلم که تا حدی مرا به خود مشغول می‌کند ستایشی است که آنها نثار قدرت می‌کنند؛ ستایشی که شامل قابلیت این فیلم‌ها برای نظر به فساد از طریق موضع برتر یک امر فاسد هم می‌شود؛ خصوصاً چونکه معتقدم این وجه ارتباط مستقیمی با جایگاه بی چون و چرای هر دو فیلم نه صرفاً‌ به عنوان سرگرمی‌های درجه یک بلکه به عنوان شاهکارهایی بلند مرتبه دارد. هر دو این فیلم‌ها در محکوم کردن این نکته که فساد بخش گریز ناپذیرِ به طور کلی زندگی آمریکایی و مشخصاً رویای آمریکای است رویکردی غمگنانه و حسرت بار دارند و شاید اگر مبانی نظری چنین رویکردی این قدر آشکارا و قاطع محکوم به شکست نبود اهمیتی به آن نمی‌دادم.

... اولین قسمت «پدر خوانده» یک فیلم ژانر گنگستری با مخلفات خانه هنری و قسمت دوم یک فیلم خانه هنری با مخلفات فیلم ژانر گنگستری است اما هر دو قسمت بلاک باسترهایی هستند که از سینمای معاصر ایتالیا سرقت‌ها و اقتباس‌های آمریکایی استادانه‌ای کرده‌اند. اولین و بهترین سکانس فیلم اول با محوریت یک عروسی وامدار فیلم برجسته و طولانی مدت «یوزپلنگ / 1963» به کارگردانی ویسکونتی است. استفاده از دکور قدیمی، نوستالژیک و چشم نواز فیلم دوم هم از قرار معلوم تا حدی بدهکار فیلم «پیرو / 1971» به کارگردانی برتولوچی محسوب می‌شود. مطمئناً هر دو قسمت هم بدون موسیقی جذاب آهنگساز همیشگی فللینی تا حد زیادی ناکام می‌مانند».

روزنامه اعتماد ملی - سه شنبه ۲۹ اردی بهشت


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 21:15 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

یکشنبه سوم خرداد 1388

کیارستمی و بوردول

       شیرین

چند هفته پیش بود که این مطلب خواندنی بوردول در اعتماد ملی (به همراه مطلب وی درباره «درباره الی») چاپ شد. شیرین را هنوز ندیده ام اما با محمد شهبا موافقم که کیارستمی «یکی از تجربه ورزترین کارگردان های چند سال اخیر» سینمای جهان است. نفس تجربه ورزی امری ارزشمند است و مطمئناٌ به خطا رفته ایم اگر انتظار داشته باشیم هر تجربه ای الزاما به پیروزی حتمی منتهی می شود.

(ظاهرا ریچارد کورلیس هم «طعم گیلاس» را در میان ده فیلم برتر فستیوال کن قرار داده: + )


در میان تمام فیلمسازانی که می‌شناسم عباس کیارستمی وسیع‌ترین دامنه اکتاو را دارد. درام‌های انسان دوستانه وی درباره زندگی ایرانیان از مسافر گرفته تا باد ما را خواهد برد در حوزه سینمای خانه هنری به حق با تحسین همراه شده‌اند. وی فیلمنامه‌های خوبی هم نوشته است که برخی از آنها – مانند فیلمنامه کمتر دیده شده سفر (1994) – به اندازه یک تریلر روانشناختی گیرا هستند. وی می‌تواند از ساده ترین کنش‌ها تعلیق استخراج کند؛ درست مانند اینکه آیا یک آدم بزرگ دفتر مشق یک بچه را پاره کند (خانه دوست کجاست؟) و یا یک پسر بچه چهار ساله که همراه با برادر خردسالش پشت در گیر کرده است به نحوه خاموش کردن اجاق پی می‌برد یا نه (کلید). در واقع شخصاً‌ بر این عقیده‌ام که یکی از دستاورد‌های بخش اعظم سینمای مدرن ایران با سکانداری کیارستمی بازنمایی تعلیق دراماتیک کلاسیک در فیلمسازی خانه هنری بوده است.

اما کیارستمی گهگاه به سراغ قطب مقابل و به سمت مینیمالیزم مفرط و «دراماتیزه نکردن» رفته است‌‍‍؛ جریانی به سمت ساختار بی عیب و نقص موجود در دَه (2002) که یکی از درام‌های اتوموبیلی کیارستمی – مکالمه افراد در صندلی جلویی یک ماشین -  را در فرم جابه جایی بی‌پیرایه (رانندگان متفاوت، مسافران متفاوت) برایمان به ارمغان آورد. این نکته سنجی در پنج: تقدیم به ازو (2003) به اوج خود رسید: پنج نمای طولانی از چشم انداز‌هایی از آب که هر کدام دقایق زیادی را به خود اختصاص می‌دهند و در ساعات مختلف روز ثبت شده‌اند. بزرگ‌ترین کنش دراماتیک فیلم اردک‌هایی بودند که در امتداد قاب حرکت می‌کردند. ظاهراً با وجود کیارستمی عشق فیلم‌هایی همچون ما به مرادشان می‌رسند؛ هیچکاک و جیمز بنینگ در قالب فیلمسازی واحد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 13:33 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

حرفه‌‍؛ تعهد

         فراست / نیکسون

«فراست / نیکسون» غیر از اشارات سیاسی و تاریخی‌اش گریزی هم به رابطه سینما و اصحاب رسانه می‌زند و ارتباط هنر هفتم با ژورنالیست‌ها را به یادمان می‌آورد؛ ارتباطی که در طول حیات چندین و چند ساله سینما فیلمسازان متعددی چندین و چند بار به آن پرداخته‌اند و اشکال مختلفش را در عرصه‌های گوناگون دستمایه فیلم‌شان  قرار داده‌اند. اکران اثر خوش ساخت و خلاقانه ران هوارد را به فال نیک می‌گیریم و با رجوع به حافظه سینمایی‌مان برخی از فیلم‌های مشابهش را مرور می‌کنیم.

ژورنالیسم علیه دو دوزه بازی

همه مردان رئیس جمهور

قبل از اینکه سر و کله «فراست / نیکسون» پیدا شود «همه مردان رئیس جمهور» مهم‌ترین فیلمی محسوب می‌شد که به ماجرای رسوایی واتر گیت و استعفای ریچارد نیکسون از ریاست جمهوری آمریکا پرداخته بود. آلن جی پاکولا در سال 1976 برای کارگردانی این فیلم پشت دوربین قرار گرفت و توانست اثری خلق کند که همان سال چهار جایزه اسکار باارزش از جمله اسکار بهترین فیلمنامه را به جیب بزند. فیلم داستان واقعی دو خبرنگار مشهور روزنامه واشنگتن پست را تعریف می‌کند که آنقدر به پر و پای ریچارد نیکسون پیچیدند و آنقدر اسناد و مدارک رو کردند که بالاخره در استعفای وی از مقام ریاست جمهوری تأثیر مستقیم گذاشتند. نقش این دو خبرنگار را رابرت ردفورد و داستین هافمن در سال‌هایی که هر دو در اوج بودند بازی کرده‌اند و اتفاقا دو تا از بهترین بازی‌های‌شان را ارائه داده‌اند. فضای دهه هفتاد میلادی از تیپ و قیافه آدم‌ها گرفته تا تجهیزات نوستالژیکی همچون ماشین تحریر در فیلم موج می‌زند و دوستداران سینمای آن سال‌ها را حسابی سر ذوق می‌آورد. از قرار معلوم رابرت ردفورد برای تولید این فیلم حسابی خودش را آب و آتش زده است و بعد از خرید حق اقتباس کتابی که فیلم از روی آن ساخته شده روز و شبش را وقف سر و سامان دادن به فیلم کرده و به همین دلیل از ویلیام گلدمن کاربلد خواسته تا فیلمنامه فیلم را بنویسد. گلدمن هم که چند سال قبلش برای وسترن نامتعارف «بوچ کسیدی و ساندنس کید» اسکار برده بود فیلمنامه‌ای برای فیلم نوشت که علاوه اضافه کردن یک اسکار دیگر به کارنامه گلدمن هنوز که هنوز است درکلاس‌های فیلمنامه نویسی به عنوان یک الگوی آموزشی محسوب می‌شود.

هفته نامه همشهری جوان


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 20:46 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

جمعه هجدهم اردیبهشت 1388

جدال با زمان

     بنجامین باتن

دیوید فینچر چهل و چند ساله قبل از کارگردانی این فیلم دو اتفاق مهم را از سر گذارنده بود: مرگ پدرش و تولد دخترش. فینچر در گفت و گوهای خود درباره «بنجامین باتن» عامدانه به این دو اتفاق اشاره کرده است تا ارتباط احساسی خود با سوژه جالب و عجیب فیلم و رابطه آن با دو مقوله مرگ و زمان را به خواننده یادآوری کند. از طرف دیگر فیلمنامه نویس «بنجامین باتن» اریک راث هم در خلال نگارش فیلمنامه پدر و مادر خود را از دست داده است و به قول خودش ناخوداآگاه مفاهیمی همچون عشق، زندگی و مرگ اهمیت ویژه‌ای برایش یافته‌اند و به بافت روایی و مضمونی فیلمنامه هم سرایت کرده‌اند. می‌توان حدس زد فیلمنامه نویس و فیلمساز این فیلم به دلایل تجربیات شخصی‌شان نتوانسته‌اند آن چنان که باید و شاید از متن فاصله بگیرند و با چشم مخاطب مشتاق به فیلم بنگرند. این مشکل باعث شده است «بنجامین باتن» خصوصاً در یک ساعت ابتدایی‌اش کمی کند به نظر بیاید و مخاطب از همه جا بی‌خبر را آزار دهد. البته از اواسط فیلم به بعد با اضافه شدن ماجراهای عاشقانه و جوان‌تر شدن شخصیت‌ها روایت سیال جایگزین روایت منفعل می‌شود و مخاطب را بست نشین فیلم می‌کند.

این مشکل باعث شده است تماشاگران «بنجامین باتن» از اعضای آکادمی اسکار گرفته تا سینماروهای معمولی گرفتار نوعی رابطه عشق و نفرت نسبت فیلم شوند و از موضع گیری صریح درباره آن سرباز بزنند. نامزد شدن فیلم برای کسب جایزه اسکار در سیزده رشته و کسب تنها سه جایزه در بخش‌های فنی و تکنیکی را شاید بتوان با همین ایده توجیه کرد. با این حال  جاذبه‌های حضور برد پیت و کیت بلنشت سالخورده نگذاشت فیلم در گیشه شکست بخورد تا تهیه کننده آن کاتلین کندی و فرانک مارشال به دیوید فینچر بی‌اعتماد شوند. شاید اگر مدت زمان فیلم کمی کمتر بود و شاید اگر فینچر در کنار جزئیات کمی بیشتر به کلیت فیلم توجه می‌کرد و شاید اگر اریک راث در اقتباس از داستان کوتاه اسکات فیتز جرالد و چینش نقاط عطف داستان خلاقیت بیشتری به خرج می‌داد «بنجامین باتن» به یک شاهکار بی‌بدیل تبدیل می‌شد و عنوان ناکام‌ترین فیلم خوب سال 2008 را به دوش نمی‌کشید.

 ماهنامه تازه

نوشته شده توسط ThirdMan در 13:35 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388

ساعات ناامیدی

درباره فیلم «کتابخوان»

          کتابخوان

فهرست فیلم‌های مربوط به جنگ جهانی دوم را که مرور می‌کنیم به این نکته جالب می‌رسیم که از سال 1939 و از شروع جنگ تا حال حاضر بدون استثنا هیچ سالی نبوده است که حداقل یک یا دو فیلم با محوریت این فاجعه فراگیر ساخته نشده باشد. تولید این فیلم‌ها روندی نوسانی داشته است و مثلاً‌ درسال 1939 فقط یک فیلم «شیرها بال دارند» مایکل پاول ساخته شده اما در سال 1945 و آخرین سال جنگ 23 فیلم مستقیماً به این موضوع و حواشی پرشمار آن پرداخته‌اند. بررسی کلی این روند نشان می‌هد که فیلمسازان و کمپانی‌های فیلمسازی در سه دهه 40، 50 و 60 بیش از هر زمان دیگری به ساخت چنین فیلم‌های روی آورده‌اند و از دهه هفتاد به بعد آرام آرام توجه خود را کاهش داده‌اند و مثلاً به فیلم‌هایی درباره جنگ ویتنام متمایل شده‌اند. بعد از 11 سپتامبر و حمله به برج‌های تجارت جهانی چنین تولیداتی جای خود را به فیلم‌هایی با محوریت تروریسم جهانی دادند و تا حدی در حاشیه قرار گرفتند. با این حال کماکان جسته و گریخته به حیات خود ادامه دادند و نگذاشتند خاطره یکی از مخوف‌ترین تجربه‌های بشر در قرن بیستم از ذهن سینمارو‌ها پاک شود. در سال 2006 کلینت ایستوود با دو فیلم‌های «پرچم‌های پدران ما» و «نامه‌هایی از ایوجیما» و در سال 2007 جو رایت با فیلم «تاوان» مهم‌ترین آثار این ساب ژانر شناخته شدند و چراغ آن را اندکی پرفروغ‌ کردند تا در سال 2008 فیلمسازان بیشتری جرأت کنند و به یاد جنگ جهانی دوم بیفتند. در سال 2008 باز لورمن در فیلم «استرالیا»، برایان سینگر در فیلم «ولکیری»، اسپایک لی در فیلم «معجزه در سانتا آنا» و استیفن دالدری با فیلم «کتابخوان» هر کدام به نحوی و به فراخور موضوع فیلم‌شان اشاره و گریزی به وقایع سال‌‌های 1939 تا 1945 و یا تأثیرات و پیامد‌های آن داشتند که البته هیچکدام به اندازه استفین دالدری و فیلمش توفیق نیافتند. «کتابخوان» که به وقایع پس از جنگ و تأثیر آن بر نسل بعدی آلمانی‌ها می‌پردازد با اقبال اکثر منتقدان مواجه شد و گرچه در جلب عامه تماشاگران موفقیت فوق العاده‌ای کسب نکرد اما از تمام جشنواره‌های معتبری که تاکنون برگزار شده‌اند بی‌نصیب نمانده است و خصوصاً برای بازی غیر منتظره کیت وینسلت جوایز مهمی از جمله گلدن گلوب و اسکار را کسب کرده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 20:56 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

آوای سیاه موسیقی

         کادیلاک رکوردز

نگاهی به فیلم «کادیلاک رکوردز»

مارتین و تهیه کنندگان فیلم امیدوار بودند بتوانند «کادیلاک ریکوردز» را حداقل به فیلم محبوب دوستدران موسیقی بلوز و راک اند رول تبدیل کنند و به همین دلیل به جای تکیه بر داستانگویی و شخصیت پردازی به ارجاعات موسیقایی و اجراهای خاطره انگیز پناه برده‌اند و فیلم‌شان را به مرز تبدیل شدن به یک کنسرت کشانده‌اند. می‌توان  حدس زد آنها داستانگویی را با خاطره گویی اشتباه گرفته‌اند و به جای استفاده از عناصر داستانی صرفاً‌ رویداد‌ها و اتفاقات مرتبط با چس رکوردز را کنار هم ردیف کرده‌اند. چنین رویکردی در بهترین حالت شبیه ورق زدن دفتر خاطراتی کهنه و رنگ و رو رفته است که نویسنده‌اش از خلاقیت چندانی بهره مند نبوده و تجربه‌ها و رویداد‌های زندگی‌اش را بدون هیچ دخل و تصرفی به صورتی گزارش گونه بر کاغذ ثبت کرده است.  به همین دلیل است که «کادیلاک رکوردز» به فیلم نیمه مستندی شبیه شده که در بهترین حالت به درد آشنایی با حال و هوای موسیقایی اواسط قرن بیستم و شناخت خاستگاه‌ راک اند رول می‌خورد و نمی‌تواند در حیطه جاذبه‌های سینمایی حرفی چندانی برای گفتن داشته باشد. علاقمندان چنین فیلمی برای اثبات حقانیت خود مجبور به استفاده از دلایل فرامتنی می‌شوند و پای اهمیت و تأثیر بلوز، راک اند رول، مادی واترز و چاک بری را پیش می‌کشند و البته اغلب نمی‌توانند کسانی را که به امید تماشای یک اثر سینمایی و نه کنسرت موسیقی به سالن سینما آمده‌اند راضی کنند.

دانلود نسخه پی دی اف


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 13:26 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

پنجشنبه بیستم فروردین 1388

شوکران عمر

       بنجامین باتن

بنجامین باتن را دوست دارم و به نظرم یکی از بهترین فیلم‌های سال 2008 است. نمونه دلنشینی است از به تصویر کشیدن حس فقدانی که در زندگی انسان‌ها موج می‌زند. گرچه کمی طولانی است و شخصیت‌ پردازی بنجامین هم می‌توانست غنی‌تر باشد اما شخصا معتقدم حاصل کار همان شده که باید می‌شده. فیلمی سرشار از احساس با اجرایی دقیق و ظریف و استادانه از دیوید فینچر. به احتمال زیاد فینچر و اریک راث با آگاهی کامل چندان در فیلمنامه ماجرا پردازی نکرده‌اند و خواسته‌اند با خلق اتمسفر و فضایی منحصر به فرد کار خود را پیش ببرند. بگذریم از اینکه ایده استفاده از فلاش بک اشتباه بزرگی است که تا حدی به فیلم ضربه زده. مصاحبه ای از فینچر ترجمه کرده ام که در آن گفته است برای تقلیل هزینه تولید به سراغ لوکیشن نیواورلئان رفته است و می‌توان حدس زد که ایده فلاش بک و تزریق عنصر استعاری آب به همین دلیل به فیلمنامه اضافه شده‌اند.

این‌ها را نوشتم که خیال نکنید چیزهایی که مایک لاسال در یادداشت ادامه مطلب نوشته و قبلا در فرهنگ آشتی به چاپ رسیده نظر من هم هست و احیاناً با وی هم عقیده‌ام!‌

دانلود فایل پی دی اف


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 22:46 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

جمعه چهاردهم فروردین 1388

ملکه مغموم

        استرالیا

کارنامه باز لورمن، فیلم «استرالیا» و نیکول کیدمن از نگاه دیوید تامسون

یحیی نطنزی: باز لورمن که با سه فیلم «مجلس بالماسکه»، «رومئو + ژولیت» و «مولن روژ» معروف به سه گانه پرده سرخ اعتبار قابل توجهی برای خود دست پا کرده بود ترجیح داد در چهارمین فیلم خود تغییر مسیر دهد و به جای زرق و برق‌های بصری، رقص، آواز خوانی و رمانس‌های عاشقانه به سراغ حماسه سرایی آنهم از نوع کلاسیکش برود. وی ابتدا فکر کارگردانی فیلمی بر اساس زندگی اسکندر کبیر افتاد و حتی پیش تولید آن را با حضور لئوناردو دیکاپریو و نیکول کیدمن آغاز کرد اما وقتی پای فیلم «اسکندر» الیور استون به میان آمد از ساخت آن منصرف شد. لورمن بعد از چند ماه تحقیق و تفحص درباره تاریخ سرزمین مادری‌اش با کمک استوارت بیتی فیلمنامه‌ای به نام «استرالیا» نوشت تا ایده فیلم حماسی مد نظرش را اینبار در بستری متفاوت و معاصر عملی کند. نیکول کیدمن که از ابتدا همراه پروژه بود اما انتخاب بازیگر مرد با مشکلاتی همراه شد که در نهایت بعد از انتخاب و کنار گذاشتن راسل کرو و هیث لجر تازه درگذشته قرعه به نام هیو جکمن افتاد که با استقبال خود وی هم همراه شد. فرایند فیلمبرداری در استرالیا و با حضور عوامل غالباً استرالیایی طی شد تا فیلم برای نمایش در پایان سال 2008 آماده شود اما برخلاف انتظار سازندگان نتیجه نهایی با اقبال چندانی مواجه نشد.

لورمن در فیلم جدید خود چندان از بند دلبستگی به جاذبه‌های بصری رها نشده است و کماکان سعی می‌کند داستان نه چندان بدیع خود را در ساختاری استاندارد و امتحان پس داده تعریف کند. «استرالیا» که ظاهری غلط انداز اما باطنی توخالی دارد آگاهانه بر عناصر آشنا و دست مالی شده فیلمی همچون «بر باد رفته» مانور می‌دهد و تلاش می‌کند با استمداد از چاشنی طنز، جلوه‌های ویژه، احاساسات گرایی از مد افتاده و شخصیت‌های کلیشه‌ای سفید و سیاه به هدف اصلی خود جامعه عمل بپوشاند که چیزی نیست جز به رخ کشیدن جاذبه‌های بصری استرالیا و جذب توریسم به این کشور پرمنظره. دیوید تامسون در یادداشت‌هایی که در ادامه می خوانید  از دو زاویه به فیلم  می‌پردازد: یکی نگرش تجمل گرای لورمن که وی را از اصل موضوع غافل و دلبسته فرعیات می‌کند و دیگری ناکامی نیکول کیدمن در فیلم‌های اخیرش از جمله «استرالیا» که علاوه بر کم فروغ‌ کردن ستاره خودش در عالم بازیگری فروش و کیفیت فیلم‌ها را هم متأثر کرده است.

تامسون در متنش به آگهی تبلیغاتی ادکلن شنل اشاره می کند که به کارگردانی لورمن و با بازی کیدمن ساخته شده. در اینجا می توانید تماشایش کنید.

دانلود متن کامل (PDF)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 14:36 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

یکشنبه دوم فروردین 1388

جاه طلبی، خیانت و چند داستان دیگر

نگاهی به «راکنرولا» جدیدترین فیلم گای ریچی (که به نظرم فیلم بدی است)

          راکنرولا

جاناتان رامنی در تقسیم بندی جالبی سینمای امروز انگلستان را به دو بخش فیلم‌های پرزرق و برق اشرافی و فیلم‌های خشن گنگستری تفکیک می‌کند که در هر بخش تا کنون فیلم‌های شاخصی روانه پرده سینماها شده است. وی اضافه می‌کند در فیلم‌های پر زرق و برق و اغلب تاریخی مانند «غرور و تعصب» عموماً ‌به داستان‌هایی درباره زنان پرداخته می‌شود اما در بخش دوم مردان در کانون توجه قرار می‌گیرند و داستان‌هایی با محوریت آنها انتخاب و تعریف می‌شوند. گای ریچی بی‌تردید یکی از نمایندگان بلامنازع فیلم‌های بخش دوم در سینمای این سال‌های انگلستان محسوب می‌شود که گرچه در فیلم‌های اخیرش با موفقیت چندانی روبرو نشده است اما به لطف فیلم‌هایی ماندگاری مانند «ضامن، قنداق و دو لوله تفنگ تازه شلیک شده» و البته «قاپ زنی» نام خود را در صدر فهرست مهم‌ترین فیلمسازان هم وطنش حفظ کرده است. وی بعد از توفیق چشم گیر «قاپ زنی» در میان منتقدان و عامه تماشاگران، گرفتار روندی نزولی در کارنامه‌ خود شد و با فیلم‌هایی همچون «گم گشته» و حتی «ششلول» مشتاقان خود را سرخورده و مایوس کرد. «راکنرولا» تازه ترین فیلم وی نوعی بازگشت به سبک آشنای وی در فیلم‌های اولیه‌اش است که تاکنون واکنش‌های کاملاً متضادی برانگیخته است. گروهی از رجوع ریچی به مؤلفه‌های آشنا و ملموس گذشته استقبال کرده‌اند و گروهی دیگر رویکرد وی در «راکنرولا» را به نوعی پسرفت تعبیر کرده‌اند که نتیجه مستقیم ناکامی‌های ریچی در فیلم‌های اخیرش است.

دانلود متن کامل (PDF)

روزنامه فرهنگ آشتی

 

نوشته شده توسط ThirdMan در 12:45 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387

... و خدا شک را آفرید

مروری بر کارنامه هنری جان پاتریک شانلی و فیلم «شک» (که به نظرم فیلم خوبی است)

                          شک

فیلمنامه «شک» سرشار از جزئیات دقیق و موشکافانه‌ای است که چنان در ساختار اثر تنیده شده‌اند که بعضاً برای شناخت آنها به اطلاعات فرامتنی نیاز است. اما بارزترین ویژگی فیلم که ضامن موفقیت فراگیرش شده است چیزی نیست جز شک،‌ ابهام و عدم قطعیتی که در سرتاسر فیلم موج می‌زند و با استادی تمام از شخصیت‌ها به مخاطب منتقل می‌شود و در پایان هم بدون نتیجه گیری معمول و دم دستی قضاوت را به مخاطب می‌گذارد (البته اگر امکان قضاوت وجود داشته باشد). پدر فلین مظنون به رابطه‌ای مشکوک با دانلد میلر است و همان قدر که شواهدی بر وجود این رابطه وجود دارد از سوی دیگر احتمال صحت ادعای پدر فلین هم وجود دارد و ممکن است رابطه وی و دانلد صرفاً از مرواده مرید و مرادی تجاوز نکرده باشد. اما چه کسی می‌تواند با اطمینان حکم به گناهکاری و یا بی‌گناهی وی دهد؟ مخاطب می‌تواند خود را به جای خواهر جیمز معصوم و پاکدامن بگذارد و در نهایت سادگی و صداقت و البته خوشبینی فکر بد به ذهنش راه ندهد. اما خواهر آلویشس هم دلایل موجهی مبنی بر گناهکاری پدر فلین دارد که نمی‌توان به راحتی آنها را نادیده گرفت. خصوصاً اینکه مادر دالند در گفت و گوی خود با خواهر آلویشس اعتراف می‌کند که پسرش گذشته مشکوکی داشته است و بی‌هیچ غافلگیری و یا تعجبی در مقام پاسخ به خواهر آلویشس برمی‌آید. خود پدر فلین هم در چند جای فیلم با ادای الفاظی که چندان در میان کشیشان مرسوم نیست، توجه ویژه به ناخن‌ها و انگشتانی که امکان تعبیر جنسی از آنها وجود دارد و یا صمیمیت نامتعارف با پسران تحت سرپرستي‌اش شائبه گناهکار بودن خود را تقویت می‌کند. اما شانلی با هنرمندی تمام در تمام طول فیلم سعی می‌کند دو کفه ترازو را مساوی نگه دارد و با حفظ ابهام در اصل ماجرا از صدور حکم صریح طفره برود تا بر آن جمله مشهور برتراند راسل صحه بگذارد که: «فقط دیوانه‌ها و احمق‌ها با قطعیت سخن می‌گویند‍؛ خردمندان در همه حال با شک دست و پنجه نرم می‌کنند».

دانلود متن کامل

روزنامه فرهنگ آشتی

نوشته شده توسط ThirdMan در 12:26 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387

شب را به خاطر بسپار

تحليلي بر مراسم اسکار و اصلي‌ترين برنده‌اش «میلیونر زاغه نشین» از نگاه دیوید تامسون

         میلیونر زاغه نشین

آکادمی به لطف متفاوت بودن، شب باشکوهی را از سر گذراند و افراد زیادی به خاطر آن شایسته تبریک هستند. شکل فشرده اعلام نامزد‌های بهترین ترانه برای خودش نعمتی بود. هیو جکمن هم با استفاده از شیوه‌ای محافظه‌کارانه و اعتماد به نفسی خونسردانه با مهارت از پس نقش میزبانی برآمد.

مهمتر از همه اینکه ایده معرفی نامزدهای چهارگانه بازیگری به دست پنج برنده دوره قبلی کاملاً هوشمندانه بود؛ چرا که کلاس و مشارکت جمعی را به یک رقابت نخ نما شده اضافه کرد و در نتیجه با هر نامزدی با احترام و محبت رفتار شد. در چنین شب بزرگی که جوایز متعددی اهدا می‌‌شود ممکن است برخی موضوعات به ظاهر کم اهمیت مانند بخش یادبود در سایه بخش‌های خوشایند‌تر قرار بگیرند. امسال فهرست مرحومین پربار اما ناراحت‌کننده‌ بود و می‌شد در خلال مراسم چیزهای بیشتری از سید چاریس، پل نیومن، آنتونی مینگلا، سیدنی پولاک و ... ببینیم.

از همان سر شب که مراسم شروع شد کاملاً معلوم بود «میلیونر زاغه‌نشین» قرار است جوایز را درو کند که همین‌طور هم شد و یکبار دیگر بریتانیا به مدد حادثه‌ای نوظهور و جسورانه جوایز اسکار را از آن خود کرد و تولیدات آمریکاییِ جریان اصلی سینما ناکام ماندند. وقتی دار و دسته «میلیونر زاغه‌‌نشین» (اروپایی‌ها و هندی‌ها، بزرگسالان و کودکان) برای گرفتن جایزه بهترین فیلم سن را قُرُق کردند یک نقطه عطف تاریخی شکل گرفت که مستقیماً بازتابی از جایگاه تنزل یافته آمریکا در سطح جهان بود.


دیوید تامسون یکی از منتقدان سرشناسی بود که پیش از مراسم اسکار جوایز را متعلق به «میلیونر زاغه‌نشین» می‌دانست. وی در یکی از یادداشت‌های خود 10 دلیلی که به نظرش فیلم دنی بویل را شایسته دریافت جایزه بهترین فیلم می‌کند کنار هم فهرست کرد تا موفقیت یک پروژه غیر‌آمریکایی در اسکار آمریکایی را پیش بینی کند. تامسون که خاستگاهی بریتانیایی دارد و در لندن متولد شده است موفقیت هموطنش دنی بویل را یکی از اتفاقات بزرگ مراسم اسکار می‌دانست که بالاخره رنگ واقعیت به خود گرفت. تامسون در دلایل پیش رو به جوانب کمتر شناخته شده «میلیونر زاغه‌نشین» هم می‌پردازد:

1-«میلیونر زاغه‌نشین» آن‌قدر خوب است که مستحق دریافت جایزه باشد و در رقابت نه چندان شدید این دوره حرف اول را می‌زند.

2-«میلیونر زاغه‌نشین» مانند قهرمان خود فیلم یک برنده غیر منتظره است؛ یک کاندید بیگانه که بدون حضور هیچ ستاره بازیگری از ناکجاآباد سر بر آورده است.

دانلود متن کامل

+

میلیونر زاغه نشین از نگاه دیگر منتقدان

روزنامه فرهنگ آشتی

نوشته شده توسط ThirdMan در 16:38 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387

مرگ آگاهی در سایه تقدیرگرایی

          میلک

مقاله‌ نیتن‌لی‌ در مجله «فیلم کامنت»درباره فیلم «میلک»

هاروی برنالد میلک اولین مردی در آمریکا بود که با وجود گرایشات نامتعارف جنسی‌اش به مقامی رسمی دست یافت و البته در تاریخ 27 نوامبر 1978 به قتل رسید. وی همیشه می‌دانست پیش از آنکه وقتش برسد مرگ را تجربه می‌کند. زندگینامه نویس میلک رندی شیلتز به شواهدی دست یافته است که نشان می‌دهد تقدیر گرایی وی به اوائل دوران زندگی‌اش و زمانی بازمی‌گردد که از روی محافظه کاری و بی‌آنکه گرایشاتش را علنی کند در وال استریت کار می‌کرد.

میلک تقریباً یکسال قبل از اینکه به قتل برسد و در زمانی که عضو منتخب هیئت قانون گذاری سان فرانسیسکو بود در آشپزخانه آپارتمانش در کاسترو استریت نطقی سیاسی و انتخاباتی ضبط کرد که «تنها در صورت مرگ وی بر اثر ترور قابلیت انتشار می‌یافت. نوارهای که میلک ضبط کرده بود تا حد زیادی متأثر از پیامدهای پیش روی وی به خشم و نومیدی بعد از قتلش دامن زدند. در شورش‌ها و تجمعات چندباره‌ای که بعد از به قدرت رسیدن شهردار کاسترو استریت از سوی کسانی که طرفدار شهردار بودند به راه افتاد ترسی از بی‌عدالتی وجود نداشت. در واقع شورشیان قدرت‌ خود را در خیابان‌های سان فرانسیسکو رها کردند. البته میلک درخواست کرد خشم عمومی به سمتی برود که در نهایت «با سرعت فزاینده‌ای که تصورش هم برای‌تان مشکل است فاتحه تبعیض‌ جنسیتی خوانده شود».

 دانلود متن کامل

روزنامه فرهنگ آشتی

نوشته شده توسط ThirdMan در 17:47 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

یکشنبه چهارم اسفند 1387

اسطوره شناس احساساتی

         جان فورد

مهم ترین و شاید بهترین مطلبی که برای ویژه نامه های جشنواره فجر ترجمه کردم مقاله ای بود به قلم دیوید تامسون درباره جان فورد. یکی از همون نوشته های شجاعانه، جسورانه و در عین حال عالمانه تامسون که قبلا تو کتاب «اسطوره جان فورد» ترجمه شده بود که با حفظ احترام مترجم به نظرم خواسته یا ناخواسته چند تا ایراد کوچک و چند جمله حذفی داشت.

اصل مقاله تامسون تو کتاب خواندنی «فرهنگ زندگی نامه ای فیلم» چاپ شده بود که پویان عسگری زحمت کشید از کامبیز کاهه گرفت و کپی شو برام فرستاد. هر چند تو شلوغی روزهای قبل جشنواره و با سرعت ترجمه کردم اما نتیجه کار راضی کننده است. تامسون از بهترین جای ممکن شروع می کنه:

«فورد صرفاً به دلیل کارنامه پربارش به کارگردانی بزرگ تبدیل شده است. اگر حمل بر خودشیفتگی نشود باید اقرار کنم تاکنون مرعوب اسطوره شناسی مستانه، خودپسندانه و احساسات گرای فیلم‌های فورد بوده‌ام. هیچکس وسترن را به عنوان یک فرم اینقدر بی‌اعتبار نکرده است. فارغ از «جویندگان» دیگر وسترن‌های فورد را فیلم‌هایی متکی بر تصویر و به شکل ملال آوری پرحاشیه می‌دانم که بر اساس تلقی سواره نظام از تاریخ آمریکا شکل گرفته‌اند («جویندگان» فیلمی به غایت تأثیر گذار و عجیب است که سوژه جدی‌ خود را به بازی نمی‌گیرد و به شکل زیبایی چشم انداز را در راستای مضمون خود به کار می‌برد). با تماشای «لیبرتی والانس» و «پاییز قبیله شاین» به نظر می‌آيد فورد حتی به دلیل هجو (شهرِ) تامبستون در «کلمنتاین عزیزم» و کنار گذاشتن بی‌مقدمه سرخ پوستان در فیلم‌های سواره نظامی‌اش تا حدی احساس گناه می‌کرده است. با این حال جالب است که «پایین قبیله شاین» به قدری آشفته بود که اثری از خط مشی نظامی فورد در آن دیده نمی‌شد».

دانلود متن کامل

                                                   دیوید تامسون

پی نوشت: مطلع شدم کامبیز کاهه ترجمه ام را خوانده اند و با واسطه دوستی گفته اند از نطنزی به خاطر ترجمه خوب و انتقال صحیح لحن تامسون تشکر کنید. باعث خوشحالی و دلگرمی است واقعا. اظهار لطف کامبیز کاهه برایم ارزشمند است و از محبت ایشان تشکر می‌کنم.

نوشته شده توسط ThirdMan در 12:27 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387

سندرم بوگارت باکال

        بوگارت باکال

بوگارت و باکال بی‌تردید نامتعارف‌ترین و در حال جریان سازترین زوج سینمایی تاریخ سینما به شمار می‌روند. شمایلی که آندو چه در بازیگری و چه در زندگی شخصی‌شان ارائه کردند به قدری متفاوت و ساختار شکن بود که هنوز هم بعد از گذشت چند دهه ازهنرنمایی‌های آنها بدیع و خاص به نظر می‌رسد و طرفداران‌شان را سر ذوق می‌آورد. بوگارت نه در ظاهر و نه در بیان هیچ شباهتی به ستاره به معنای متداولش نداشت و حتی تا حدی در نقطه مقابل آن قرار می‌گرفت. قد‌کوتاه، صدای تودماغی و صورتی بی‌ظرافت وی در هیچکدام از ستاره‌های آن دوران از جیمز استورات گرفته تا کری گرانت مشاهده نمی‌شد. هیچکس فکر نمی‌کرد بازیگر بدقواره‌ای که توانایی‌های نسبی خود را در نمایش‌های صحنه‌ای ارائه کرده بود در سال‌های بعد به بهترین گزینه برای نقش اول فیلم‌های گنگستری و نوآر تبدیل شود و به قدری شهرت و محبوبیت پیدا کند که در سال 99 از سوی مؤسسه فیلم آمریکا به عنوان بهترین بازیگر مرد تمام دوران‌ها ملقب شود. همینطور لورن باکال که با صدای خش دار‌ و صورتی که هیچ ردی از زنانگی نداشت هرگز در زمره ستاره‌های خوش چهره و دلربا قرار نمی‌گرفت و شاید بدون حمایت‌های بی‌دریغ بوگارت هرگز تا این حد نامدار و نام آشنا نمی‌شد.

با این حال هم بوگارت و هم باکال صاحب تشخص بازیگری بودند و به همین دلیل ‌توانستند در کنار ستاره‌های پرزرق و برق دوران خود خوش بدرخشند. در دوران کلاسیکی که ستاره‌های مرد با خوش پوشی و سرزندگی تعریف می‌شدند بوگارت شمایلی سرخورده، بدبین و بدعنق از خود نشان داد که برعکس رقبایش به ندرت لبخند می‌زند و چندان کشته مرده زنان و دختران خوش و بر و رو نبود. وی بر عکس عرف بازیگری آن دوران اصلا تلاش نمی‌کرد به تماشاگر باج بدهد و در مقابل وی را وا می‌داشت حضوری فعال در مقابل پرده سینما داشته باشد. باکال هم در جهتی متفاوت با ستاره‌های زن آن دوران در عین بی‌بهره بودن از زیبایی صورت به هیچ وجه تلاش نمی‌کرد کنترلی هر چند نامحسوس بر شیوه هنرنمایی‌اش اعمال کند و مانند یک دختر روستایی ساده و بی‌آلایش با تمام وجود خود را به دوربین می‌سپرد.

ماهنامه تازه/ شماره هشتم/ بهمن ۸۷


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 14:13 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

شنبه بیست و ششم بهمن 1387

 

              بنجامین باتن     

روزنامه کارگزاران

فیلمی که می‌خواست سلطان باشد /گزارش گفت و گوی ایمی توبین درباره فیلم «چه»

زمان مرا به بازی گرفته است /گفت و گو با دیوید فینچر کارگردان «مورد کنجکاوی برانگیز بنجامین باتن»


روزنامه فرهنگ آشتی

آرمان شهری که جای خود را به کوئن شهر می دهد/یادداشت جی. هوبرمن درباره فیلم «پس از خواندن بسوزان»

                                               هوبرمن


بخشی از مطالبی مربوط به جشنواره فجر که خستگی اش هنوز در تنم مانده است

راهنمای فیلم‌های بخش مسابقه بین الملل

احساس تنهایی می‌کنم /گفت و گو با آندری وایدا

هیچکاک نمی‌دانست چه می‌گوید /گفت و گو با مایک لی

ایتالیایی - آمریکایی /فعالیت سینمای کاپولا از زبان خودش

        Coppola


نشریه الکترونیک فیروزه

اندوه ابدی انسان /مروری بر مولفه های فیلم های کلاسیک نوآر/ عکس نوشت ۱۴

مظنونین از یاد رفته /گفت و گو با برایان سینگر و جان اتمن درباره فیلم «ولکری»

اشباح همیشه حاضر /عکس نوشت 15

          اساتید سینما


روزنامه اعتماد

جاسوس عبوسی به نام هری پاتر /بخشی از نظرات منتقدان درباره «ذره‌ای آرامش»

مسیر تحول /گفت و گوی گاردین با کیت وینسلت درباره فیلم «جاده رولوشنری»


ماهنامه تازه

بخشی از گفت و گوی گاردین با سم مندس کارگردان «جاده رولوشنری»

مندس هرگز یک «نابغه» نبوده است. وی بیشتر به یک شعبده باز کاریزماتیک شبیه است و ظاهراً کیسه‌ای بی‌انتها پر از حقه‌های ظریف دارد که اگر به تنهایی استفاده شوند  اعصاب آدم را به هم می‌ریزند. مندس برایم از اولین لحظاتی می‌گوید که پا به دنیای سینمای گذاشت؛ جایی که با بودجه‌ای 15 میلیون دلاری و با وجود ستاره‌هایی شاخص و البته فیلمبرداری کهنه کار کارش مجبور شده قبل از اولین روز فیلمبرداری «زیبایی آمریکایی» به کنراد هال نزدیک شود و بگوید: «می‌دونم که احمقانه به نظر می‌آد اما کِی باید بگم "حرکت"؟». هال توضیح داده است و وقتی زمانش رسیده مندس حرکت را به زبان آورده است. اما فوراً مانند یک پسربچه هیجان زده از خود بی خود شده و گفته است: «اه؛ خدای من! همین الان گفتم حرکت. شگفت انگیزه. من در لس آنجلس و کالیفرنیا هستم و واقعاً گفتم حرکت!» وی ادامه می‌دهد: «غافل از اینکه کل عوامل آنجا ایستاده‌اند و به من زل زده‌اند. به آنها گفتم: چیه؟ خب یادم رفت بگم کات!».

مندس اضافه می‌کند قبلاً جایی نگفته است که برنده شدن اسکار چقدر باعث شده است احساس تنهایی‌اش کند: «اسکار یک هدیه بزرگ است. اگر خلاف این را بگویم صداقت را کنار گذاشته‌ام. با این حال اسکار باعث می‌‌شود نتوانید راهی که در آن قرار گرفته‌اید را تغییر دهید». مندس توضیح می‌دهد: «اما خوش شانسی آورده‌ام که پوست کلفتی دارم و خیلی سرسخت هستم و حاضرم برای اینکه فیلمی ساخته شود خودم را به آب و آتش بزنم. چاره‌ای جز این ندارید! هیچکس سزاوار هیچ چیز نیست مگر اینکه برایش زحمت کشیده باشد».

          سم مندس

 

نوشته شده توسط ThirdMan در 1:7 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت 

دوشنبه بیست و سوم دی 1387

می خواستیم جاسوسی بسازیم ولی نشد!

          بعد از خواندن بسوزان

- «پس از خواندن بسوزان» جدید‌ترین فیلم برادران کوئن بازگشتی است به اصل و اساس سبک فیلمسازی این دو برادر که در دهه 80 آغاز شد، در دهه نود به اوج رسید و در هزاره جدید کمال را تجربه کرد. هجو ساختار‌های تثبیت شده اجتماعی با استفاده از محتوا و فرمی پوچ انگارانه و با تکیه بر لحن کمدی ابزورد عناصر کلیدی این سبک است که در «پس از خواندن بسوزان» هم به بهترین شکل ممکن مشاهده می‌شود.

- انتخاب براد پیت برای نقش چاد واقعا هوشمندانه است. همانقدر که انتخاب کامرون دیاز برای نقش مگی در فیلم «در کفش های او». هماقدر که انتخاب پنه لوپه کروز برای فیلم نقش کنسوئلا در فیلم «مرثیه».

- هر چقدر کلونی در این فیلم توی ذوف مي‌زند (که باید بزند) سوئینتن فوق العاده است. میمیک بلاهت بارش در همین تصویر بالا سرشار از سواد بازیگری است.


بخش هایی خواندنی از گفت و گو با کارگردانان و بازیگران «پس از خواندن بسوزان» که برای شماره دی ماه مجله «تازه» ترجمه کرده ام:

بیشتر انتظاراتی که از فیلم جدید می‌رود از «پیرمردان وطن ندارند» نشأت گرفته است. فیلمی قبلی‌تان به نظر مردم اثری پرمعنا، عمیق و جدی بود اما «پس از خواندن بسوزان» به خصوص در پایان با پیش کشیدن نوعی بی‌معنایی درست به خلاف جهت فیلم قبلی می‌رود. چه قصد و غرضی پشت «پس از خواندن» بسوزان» وجود دارد؟

ایتن: منظورت این است که بعد از تماشای این فیلم از اینکه از فیلمی قبلی خوشت آمده است پشیمان شده‌ای؟

نه! ابدا! منظورم این نیست. صرفاً فکر می‌کنم در لحن این فیلم تغییری جدی روی داده است.

ایتن: می‌دانی! ما فیلم‌‌مان را با هیچ کدام از دیگر فیلم‌های‌مان مرتبط نمی‌دانیم. اصلاً چرا باید این کار را بکنیم؟ ما صرفاً به آن چیزی فکر می‌کنیم که مشغولش هستیم. هر کدام از آثار ما فیلم‌های متفاوتی هستند و اتفاقاً این تفاوت را یک ویژگی‌ مثبت برای خودمان می‌دانم چرا که در واقع این نوعی جاه طلبی است که سبک خود را در هر فیلم تغییر دهید و نخواهید دائماً خود را تکرار کنید. به همین دلیل وقتی درباره معنادار بودن و بی‌معنایی هر کدام از فیلم‌های‌مان سئوال می‌کنی نمی‌دانم چه جوابی باید بدهم. واقعاً نمی‌دانم! با این حال شاید شخصیت‌ها در فیلم جدید در زندگی‌يي روزگار می‌گذرانند که چندان معنایی برای‌شان ندارد. اما این شخصیت‌هایی حتی در چنین وضعیتی هم می‌توانند جذاب باشند.

*

هوش یک امر نسبی است. این جمله بر تمامی شخصیت‌های فیلم‌های شما قابل تطبیق است. فکر می‌کنید فیلم‌های‌تان به تنهایی می‌توانند گلیم خود را آب بیرون بکشند؟ آیا در سینما چنین ایده‌ای را دنبال می‌کنید؟

جوئل: فیلم‌های ما تنها در یک موقعیت عجیب خلاصه می‌شوند. وقتی دست به ساخت یک فیلم می‌زنید که در یک داستان چیزی جذابی پیدا کرده باشید و یا در شخصیت‌ها چیز جذابی پیدا کرده‌ باشید. تنها در این صورت است که داستان و شخصیت‌ می‌توانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند. غیر از این جذابیت چیز دیگری برای گفتن ندارید چرا که وقتی چیزی به نظرتان جذاب آمد دیگر به چیز‌های دیگر کاری ندارید و برای‌تان مهم نیست که خبرنگاران چه فکری درباره آن می‌کنند. اما بعد وقتی در مقابل در مقابل یک دسته خبرنگار می‌نشینید و آنها از موضع حق به جانب از شما می‌خواهند درباره چیزی که در فیلم‌تان مبهم است توضیح بدهید دست و پای خود را گم می‌کنید و حتی گاهی اوقات خبرنگاران فکر می‌کنند شما خجالتی و یا مرموز هستید. اما واقعیت این است که چیز دیگری برای گفتن ندارید. شک نکنید که فیلم‌های ما پر از حماقت و بلاهت است. من حتی دلیل این حماقت‌ها‌ و بلاهت‌ها را هم نمی‌دانم. شاید تنها به این دلیل که در بخشی از داستان به درد می‌خورده‌اند اضافه شده‌اند. اگر همه واقعاً بدانند چه کار دارند می‌کنند‌ و اگر همه کاملاً بااستعداد باشند و هر کسی در هر زمینه‌ای در اوج بایستد آن وقت دیگر چه اتفاق جذاب، بامزه و یا غافلگیر کننده‌ای ممکن است بیفتد؟

 

نوشته شده توسط ThirdMan در 16:58 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

سه شنبه سوم دی 1387

در ستایش سینما

         گدار

روزنامه کارگزاران

وظیفه جهانی ما بلیت فروختن است / گفت و گو با باز لورمن کارگردان فیلم «استرالیا»/ پل فیشر

ادای دین به سرزمین مادری /  «استرالیا» از نگاه بازیگران

دو قطره اشک / نگاهی به فیلم «استرالیا»/ منولا دارگیس/ نیویورک تایمز

تاریخ یک نمایش مضحک است / گزارش تولید و گفت و گو با عوامل فیلم «فراست/ نیکسون»/ سلوین گلد/ نیویورک تایمز

مسابقه بی‌قانون / نگاهی به فیلم «فراست / نیکسون»/ کرک هانیکات/ هالیوود ریپورتر


روزنامه فرهنگ آشتی

صدافت افسارگسیخته / گفت و گو با کالین فارل و مارتین مک‌دونا درباره فیلم «در بروژ»/ شیلا رابرتز

ستایش از قطب مثبت هستی / نگاهی به فیلم «الکی خوش»/ جی. هوبرمن/ ویلیج وویس


روزنامه اعتماد

در ستایش سینما‌یی (ها) / نگاهی به فیلم «تاریخ (های) سینما» به کارگردانی ژان لوک گدار/ جاناتان رزنبام/ شیکاگو ریدر


نشریه الکترونیک فیروزه

عکس نوشت 13: بعد از تماشا بسوزان!

نوشته شده توسط ThirdMan در 5:21 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت 

شنبه بیست و سوم آذر 1387

جیمز باند

                                James Bond

راستش را بخواهید هیچوقت از جیمز باندها خوشم نیامده بود. خیلی متظاهر بودند و کودکانه و البته سطحی. روزهای گذشته به بهانه چند تألیف و ترجمه نشستم هفت هشت تا از جیمز باند‌های قدیمی را دوباره تماشا کردم. اینبار با حوصله و اندکی دقت. غیر از لازنبی از بقیه حداقل یکی دیدم و بیشتر از راجر مور خوشم آمد. کنجکاو شدم سری به رمان‌های یان فلمینگ بزنم و کیفیت آنها را با فیلم‌ها بسنجم. اتفاقاً جیمز باند مد نظر یان فلمینگ وجوه طنازانه منحصر به فردی دارد که بیشتر با شخصیت راجر مور همخوان است. کانری هم بد نیست اما شخصاً بازی‌اش در نقش جیمز باند را نمی‌پسندم. تیموتی دالتن به کنار اما برازنان هم به نظرم زیادی جدی و عبوس بود. البته این دنیل کریگ با ظاهر خشک و عصبی‌اش کلاً پدیده جیمز را متحول کرده است که هوشمندی تهیه کنندگان را نشان می‌دهد. چرا که در زمانه فعلی مردم به قهرمان‌هایی نیاز دارند که هر چه بیشتر زمینی و آسیب پذیر باشند. قهرمانی که نمونه تام و تمامش در «تسکین ناچیز» به چشم می‌خورد.

جیمز باندها فیلم های یک بار مصرف و خوش  آب و رنگی هستند که متاسفانه زیادی به مخاطب باج می دهند. چند سال پیش باربارا بروکولی تهیه کننده فیلم به تونی اسکات پیشنهاد داد یکی از فیلم ها را کارگردانی کند. اسکات هم گفت به شرطی قبول می کند که فیلمنامه اش را تارانتینو بنویسند. احتمالا اسکات با چنین جوابی می خواسته بروکولی را دست به سر کند اما فکر کنید اگر این اتفاق می افتاد و توان اکشن سازی اسکات در کنار هوشمندی خلاقانه تارانتینو قرار می گرفت چه فیلم به دردبخوری تولید می شد.


                             َQuantum of Solace

توضیح در مورد نام فیلم جدید:

اولا تعجب می کنم چرا دوستان Solace را به آرامش ترجمه کرده‌اند. بهترین معادل برای آرامش Comfort است و Solace معنایی جز تسکین و همدردی و تسلی ندارد.

ثانیاً Quantum Of Solace یک اصطلاح است که یان فلمینگ در داستان کوتاهی به همین نام در دهان یکی از شخصیت‌های فیلم گذاشته است. در داستان صریحاً ذکر می‌شود که منظور از Quantum of Solace نوعی وضعیت همدردی و تسلی بخش است که در ارتباط میان دو شخص نقش اساسی دارد. اگر این وضعیت از بین برود عشق میان افراد هم می‌میرد و دیگر قابل بازسازی نیست. در واقع منظور فلمینگ نوعی تسکین و تسلی و همدردی حداقلی است که در هر ارتباطی باید وجود داشته باشد و نبود آن ماهیت ارتباط زیر سئوال می‌رود.

حالا این اصطلاح را چی ترجمه کنیم بهتر است؟ «ذره‌ای آرامش»، «آرامش ناچیز» یا آرامش اندک»؟ علاوه بر اینکه آرامش اساساً ترجمه غلطی برای Solace است هیچکدام از موارد مذکور از بار اصطلاحی برخوردار نیستند. بحث کمی سلیقه‌ای می‌ِ‌شود اما شخصاً گمان می‌کنم «تسکین ناچیز» یا «تسکین اندک» هم در فارسی از بار اصطلاحی برخوردارند هم از لحاظ معنایی به آنچه مد نظر فلمینگ بوده است نزدیک‌تر‌اند. با این حال شاید معادل‌های بهتری وجود داشته باشد که به ذهن من نرسیده باشند.


مقالات و یادداشت‌های زیر هم حاصل مشغولیت‌‌های ذهنی و قلمی چند روز اخیر من درباره جیمز باند و فیلم‌هایش هستند.

اسطوره مدرنی که به قهرمانی مفلوک بدل شد/ نگاهی به سیر تکاملی پدیده جیمز باند/ نشریه الکترونیکی فیروزه

جاسوسی که همه دوستش دارند /تجدید خاطره با مجموعه فیلم‌های جیمز باند (بخش اول)/ روزنامه فرهنگ آشتی

ذره ای همدردی با آقای باند / تجدید خاطره با مجموعه فیلم های جیمز باند (بخش دوم)/ روزنامه فرهنگ آشتی

جیمز باند علیه جرج بوش ؛چگونه مایکل مور جای راجر مور را گرفت/ نگاهی به رویکرد‌های سیاسی «تسکین ناچیز»/ روزنامه کارگزاران

نوشته شده توسط ThirdMan در 20:17 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

یکشنبه سوم آذر 1387

چه کسی از منتقدان می‌ترسد؟

      

روزنامه کارگزاران

ناکام مانده در دنیای عجیب و غریب / گفت و گو با کلینت ایستوود و آنجلینا درباره «کودک جایگزین»

مردان علیه زنان/ نگاهی به فیلم «کودک جایگزین»/ کرک هانیکات/ هالیوود ریپورتر

جهان چیزی جز تفسیر ذهنی ما نیست/ گفت و گویی روان شناختی با چارلی کافمن درباره «نیویورک؛ جز به کل»

تبدیل فیلم به موجود زنده/ گزارش تولید فیلم «نیویورک؛ جز به کل»/ جزوه مطبوعاتی جشنواره کن

چه کسی از منتقدان می‌ترسد؟/ نیک جیمز/ سایت اند ساوند

بهترین نقد‌های زندگی ما/ یادداشت‌هایی از حمید دباشی، جاناتان رزنبام، دیوید تامسون و ...

دیگر هرگز نگو هرگز/ گفت و گو با مارک فارستر/ کارگردان فیلم «تسکین ناچیز»/ اسکرین دیلی

گفت و گو با بازیگران فیلم «تسکین ناچیز»

مأمور 007 در فیلم آنتونیونی/ نگاهی به فیلم «تسکین ناچیز»/ ریچارد کورلیس/ تایم

خبر بد این است که داریم سقوط می‌کنیم /گفت و گو با عوامل تولید فیلم ماداگاسکار: فرار به آفریقا»

نبوغ در مقابل گیشه/ نگاهی به تقابل پیکسار و دریم ورکز در دنیای انیمیشن


نشریه الکترونیکی فیروزه
                                  

عکس نوشت 09: کابوس‌های دوست داشتنی

عکس نوشت 10: سرخوردگی به سبک سینما

عکس نوشت 11: اصوات مسحور کننده

عکس نوشت 12: کمدین‌های سر به هوایی که هرگز سر به راه نشدند
نوشته شده توسط ThirdMan در 23:3 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت 

یکشنبه پنجم آبان 1387

تراژدی آمریکایی

         Blindness

روزنامه کارگزاران

ژول و جیم در غرب وحشی /گفت و گو با کارگردان و دیگر عوامل فیلم «آپالوسا»

میان تاریخ و فلسفه /نگاهی به فیلم «آپالوسا»/ ای ا اسکات/ نیویورک تایمز

زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند؟ / گفت و گو با اسپایک لی/ کارگردان «معجزه در سانتا آنا»/ لس آنجلس تایمز

کشور را ما نجات دادیم / نگاهی به فیلم «معجزه در سانتا آنا»/ ای ا اسکات/ نیویورک تایمز

رعایت فاصله ایمنی /درباره ناکامی فیلم‌های جنگی در سال‌های اخیر/ فرانک بیور/ میشیگان تودی

نام من معما است /رمزگشایی از عناوین سینمایی/ دیوید بوردول

عناوینی که به فیلم‌ها ضربه زده‌اند / توماس لوپ

کارگردان کور سرگردان / گفت و گو با فرناندو میری‌یس/ کارگردان فیلم کوری/ نیویورک تایمز

فیلم کوری از زبان بازیگران و فیلمنامه نویس

غافلگیری بدون شگفتی /نگاهی به فیلم «کوری»/ کرک هانیکات/ هالیوود ریپورتر

بار گران امانت / گزارش تولید فیلم «کوری»/ جزوه مطبوعاتی فیلم در جشنواره کن

مأموریت غیر ممکن /گفت و گو با عوامل فیلم «یک مشت دورغ/ مجموعه دروغ‌ها»/ موویز آنلاین

شوالیه سفید روزگار سیاه /«یک مشت دروغ» از نگاه تاد مک‌کارتی و کرک هانیکات

تراژدی آمریکایی / پرونده‌ای برای فیلم «دبلیو» به همراه مقاله‌ای خواندنی از جاناتان رزنبام (پی دی اف)

 


                     Scorsese

روزنامه اعتماد

بلوز و خیابان‌های پایین شهر /  گفت و گو با مارتین اسکورسیزی درباره «نوری بیفروز»/ آبزرور

این میل مبهم فیلمسازی /نگاهی به کارنامه مانوئل دی الیویرا/ جاناتان رزنبام/ فیلم کامنت

نقاشی روی نگاتیو /درباره فیلمبرداران برادران کوئن (تألیف)

کلاس سرقت هنری و یک مجسه طلایی / همه مدعیان اسکار فیلم خارجی 2009 (تألیف)

 یک مازوخیست در محاصره سادیست‌ها /نگاهی به فیلم «یک مشت دروغ»/ راجر ایبرت

 


                             United Artits

نشریه الکترونیکی فیروزه

عکس نوشت 6: استقلال در سایه اعتبار

عکس نوشت ۷: مونتاژ ایدئولوژیک

عکس نوشت: ۸: موسیقی تصویر

نوشته شده توسط ThirdMan در 22:34 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت 

پنجشنبه چهارم مهر 1387

فیلمسازانی که خود را ارزان فروختند

               Righteous Kill

روزنامه کارگزاران:

کمدی اندوهناک روشنفکر تنبل / گفت و گو با وودی آلن/ کارگردان «ویکی کریستینا بارسلونا/ لس آنجلس تایمز

جایی برای نگرانی نیست /گفت و گو با بازیگران «ویکی کریستینا بارسلونا

امتیاز نهایی بارسلونا / نگاهی به «ویکی کریستینا بارسلونا/ تاد مک کارتی/ ورایتی

فرصت طلبان فرهنگی در جنگ با تروریسم / دیوید بوردول / چرا قهرمانان کامیک بر پرفروش‌ترین فیلم‌های قرن 21 حضور دارند؟/ بخش اول

نقاب سیاه بر چهره دیگ چنی / نگاهی به مفاهیم سیاسی «شوالیه سیاه»/ ساندی تایمز

نبرد قهرمانان DC با مارول / نگاهی به رقابت دو شرکت بزرگ کامیک بوک/ ورایتی

فیلمسازانی که خود را ارزان فروختند / دیوید بودول / چرا قهرمانان کامیک بر پرفروش‌ترین فیلم‌های قرن 21 حضور دارند؟/ بخش دوم

بچه بد / زندگی و هنر جولین اشنابل/ کارگردان اتاقک غواصی و پروانه/ ایندیپندنت

کمدی‌های این دوران و مشکل درجه بندی / دیوید جرمین / نگاهی به رواج کمدی‌های درجه R در سینما‌ها این سال‌ها

استبداد دموکراتیک / راد دریهر / نگاهی به مفاهیم سیاسی فیلم وال.ای/ دالاس مورنینگ نیوز

ردپای سینمای کلاسیک در آثار پیکسار / جک کویل/ آسوشیتدپرس

مغز دو پاره کارگردان دو سر / گفت و گو با جوئل و ایتان کوئن درباره فیلم‌ بعد از خواندن بسوزان/ بروس هدلم/ نیویورک تایمز

بی احساسی تحمل ناپذیر / نگاهی به فیلم «بعد از خواندن بسوزان»/ ریچارد کورلیس/ تایم

می‌خواهم زنده بمانم / گفت و گو با خوزه پادیا/ کارگردان یگان ویژه/ راب گارنوال

نقش‌هایی که دنیا را تکان دادند / نگاهی به نقش‌های ماندگار آل پاچینو و رابرت دونیرو/ آدام سوئینی

بازیگران افسانه‌ای در مخمصه واقعی / نگاهی به همکاری مجدد پاچینو و دونیرو در قتل عادلانه/ ساشا هاول

وقتی فیلم‌ها کوچک می‌شوند / نگاهی به همکاری مجدد پاچینو و دونیرو در قتل عادلانه / وینترز کیگان

گرفتار در لی لی پوت / دو نگاه به فیلم قتل عادلانه/ منولا دارگیس/ پیتر تراویس


                           Lerbire

روزنامه اعتماد

غیر قابل صدور / نگاهی به سینمای مارسل لربیه / جاناتان رزنباوم

یک رومئو و ژولیت دیگر / نگاهی به فیلم «سرتاسر جهان»/ ادوارد داگلاس

فیلمسازی در زنگ تفریح / درباره پروژه «هل بوی 2: ارتش طلایی»

وسترن افسار گسیخته / نگاهی به فیلم «وسترن سوکی یاکی جانگو»

بلوز و خیابان‌های پایین شهر / گفت و گو با مارتین اسکورسیزی درباره «نوری بیفروز»/ آبزرور


               Cannes 68

نشریه الکترونیکی فیروزه

 عکس نوشت 1:سیاست زده‌های رویابین

عکس نوشت 2: هراس و هیجان سینما

عکس نوشت 3:عصیان ایده‌آلیستی

عکس نوشت 4:خلاقیت و اصالت در سرگرمی

عکس نوشت 5: جلوه احساس در اوج بی‌احساسی

نوشته شده توسط ThirdMan در 17:10 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت 

پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387

آدم،‌ کشتی نوح و چند چیز دیگر

روزنامه کارگزاران

روز غم انگیز قضاوت /گفت و گو با مرینا زینوویچ/ کارگردان فیلم «رومن پولانسکی: تحت تعقیب و دلخواه»/ پل فیشر

مردی که گریخت /نگاهی به فیلم «رومن پولانسکی: تحت تعقیب و دلخواه»/ منولا دارگیس/ نیویورک تایمز

فیلمسازی به مثابه سوژه /مروری بر فیلم‌های مستندی که درباره کارگردان‌های بزرگ تولید شده‌اند

آدم‌خواری‌های فرهنگ مصرف گرا /مروری بر مجموعه فیلم‌های ترسناک «مردگان زنده»/ رابین وود/ فیلم کامنت

این روزها کمتر می‌ترسم /نگاهی به فیلم‌های ترسناک اخیر/ استیفن کینگ/ اینترتینمنت ویکلی

جنگیدن خنده ندارد /گفت و گو با کارگردان و بازیگران فیلم «تندر گرمسیری»/ ادوارد داگلاس/ کامینگ سون

لبخند توخالی /نگاهی به فیلم «تندر گرمسیری»/ تاد مک‌کارتی/ ورایتی

 


روزنامه اعتماد

نقصان اقتباس / نگاهی به روند اقتباس فیلم «تحت تعقیب» از کامیک بوک

مثل پیکاسو در نقاشی،‌ مثل استراوینسکی در موسیقی /ادای دین به برادران مارکس

از هم گسیخته معصوم /گفت و گو با گاس ون سنت کارگردان فیلم «پارانوئید پارک»/ بن والترز

مکاشفه مستمر داستانگویی /گفت و گو با تارانتینو/ نیک جیمز/ سایت اند ساوند

عاشقانه‌ای در آشغال دانی /نگاهی به فیلم «وال.ای»

تنهایی سبک شناسانه /نگاهی به فیلم «وال.ای»/ راجر ایبرت/ شیکاگو سان تایمز

آدم،‌ کشتی نوح و چند چیز دیگر /گفت و گو با اندرو استنتن/ کارگردان «وال.ای»/ مارک مورینگ

نوشته شده توسط ThirdMan در 19:25 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت 

چهارشنبه سی ام مرداد 1387

لعنتی با آبرو!

             تارانتینو       

این روزها بحث درباره تارانتینو حسابی داغ است.  مخالفان و البته مدافعان قلم به دست گرفته‌اند و این شیطان دوست داشتنی را ستایش یا نکوهش می‌کنند. سعید عقیقی قلم خوبی دارد اما متأسفانه سعی می‌کند برای سلیقه کاملاً شخصی خود معیار بتراشد و این کار را خوب بلد است و خوب هم انجام می‌دهد. اتفاقاً معتقدم با این رویکردی که سعید عقیقی در پیش گرفته در نهایت تارانتینو جذاب‌تر می‌شود و هواداران بیشتری کسب می‌کند. عقیقی البته قبلا بارها تارانتینو را با چوپ استدلال‌های نسبتاً چوبین خود رانده است. اما شخصاً وقتی پای نقد تارانتینو و فیلم‌های او به میان می‌آید به مقالاتی از جنس مقاله «این فقط یک فیلم است» علاقه دارم (منتشر شده در شماره نوروز 1383 ماهنامه هفت. نوشته دانیل مندلسن. ترجمه لیدا کاوسی)؛ مقاله‌ای که در آن نویسنده بدون «غرض ورزی» و «فرافکنی» و با ذکر دیدگاه‌های موافق و مخالف خشونت موجود در جلد اول «بیل را بکش» را به چالش می‌کشد (چه خوب که ماهنامه هفت دوباره قرار است با نام «ارژنگ» از مهرماه منتشر شود).

پیشنهاد می‌کنم حتماً مقاله خواندنی ماهنامه هفت را یکبار دیگر مرور کنید تا تفاوت‌های دو رویکرد و نوع نگاه به آثار تارانتینو کاملاً برای‌تان ملموس شود؛ رویکردهایی که اتفاقاً هر دو در برابر پدیده تارانتینو علم مخالفت برافراشته‌اند. ای کاش می‌توانستیم بپذیریم که اگر به هر دلیلی از فلان فیلم یا فیلمساز خوش‌مان نمی‌آید سعی نکنیم دیگران را هم به زور هجو یا تمسخر با خودمان هم عقیده کنیم. البته از انتشار مقالاتی از جنس یادداشت‌های عقیقی استقبال می‌کنم چون حداقل باعث می‌شوند فضای مرده و خاک گرفته میان منتقدان ایرانی کمی رنگ جنب و جوش به خود بگیرد و علاقمندان سینما را از در موافقت یا مخالفت به تک و تا بیندازد. بگذریم از اینکه تارانتینو در همان مصاحبه‌ای که برای اعتماد ترجمه کردم اصل حرف را زده است و نیک جیمز بیچاره را حسابی نواخته است.


                                                 Basterd

در ویژه نامه اعتماد درباره تارانتینو قرار بود مونولوگ زیر هم به چاپ برسد که البته به دلایلی از انتشار باز ماند. این مونولوگ از ابتدای فصل دوم فیلمنامه‌ فیلم جدید تارانتینو «لعنتی‌های بی‌آبرو» انتخاب و ترجمه شده است:

«اسم من ستوان آلدو رین است و مشغول جمع آوری یک گروه ویژه هستم. به هشت سرباز آمریکایی نیاز دارم؛ هشت سرباز – یهودی – آمریکایی. ممکن است شماها چیزی درباره نیروی دریایی که قرار است برسد شنیده باشید. خب! ‌ما کمی قبل از آنکه نیروی دریایی برسد دست به کار می‌شویم. قرار است به فرانسه سری و بزنیم و مانند غیر نظامی‌ها لباس بپوشیم. قرار است از وسط قلمرو دشمن سر در بیاوریم و در آنجا نقش چریک‌های نظامی را بازی کنیم. قرار است فقط یک کار انجام دهیم و آن هم چیزی نیست جز کشتن نازی‌ها. اعضای حزب سوشیال ناسیونال با جنایت و شکنجه و ایجاد ترس و ارعاب اروپا را تسخیر کرده‌اند و ما هم قرار است دمار از روزگارشان درآوریم. ما هم می‌خواهیم با جنایت و شکنجه ایجاد و ترس و ارعاب دمار از روزگارشان درآوریم.

هیچکدام از شماها را نمی‌شناسم اما بدجوری مطمئنم که هرگز مانند ما سر و کله‌تان از پشت آن کوه‌های دودگرفته لعنتی پیدا نشده است، پنج هزار مایل در دریا طی نکرده‌اید، در سیسیل نجنگیده‌اید و سوار آن هواپیماهای لعنتی نشده‌اید تا بروید به نازی‌ها درس بشر دوستی بدهید. نازی‌ها که بشر دوستی سرشان نمی‌شود. آنها چیزی نیستند جز یک مشت سرباز نیروی زمینی که از یهودی‌ها نفرت دارند و با کشتار جمعی همه‌شان را سربه نیست کرده‌اند و حالا خودشان باید سر به نیست شوند. به همین خاطر ما هم هر حرامزده‌ای را که با یونیفرم نازی ببینیم از دم تیغ می‌گذرانیم. با آلمانی‌ها بی‌رحم خواهیم بود و آنها با دیدن این بی‌رحمی‌ها تازه می‌فهمند ما کی هستیم. شاهد ظلم و ستم ما خواهند بود و با گوشت و پوست خود معنای شکم‌‌های دریده شده،‌ اندام‌های بریده شده و اجسام از ریخت افتاده برادران‌شان که ما به برای‌شان به ارمغان می‌آوریم را حس می‌کنند. آلمانی‌ها نه هرگز می‌توانند به برادران‌شان کمک کنند و نه هرگز می‌توانند میزان بی‌رحمی‌های ما در حق نازی‌ها را تصور کنند. می‌دانم که آلمانی‌ها‌ حسابی از دست ما کفری می‌شوند‍؛ بعدها درباره ما صحبت می‌کنند و تا ابد از ما می‌ترسند. می‌دانم که از این به بعد وقتی چشم‌های‌شان را در هنگام خواب می‌بندند ناخودآگاه‌شان آنها را به خاطر شرارات‌های‌شان سرزنش می‌کند.

یک هشدار هم برای کسانی دارم که قرار است جنگجوی ما باشند. حواس‌تان باشد وقتی دستورات من را شنیدید زیر بار دین رفته‌اید و به من بدهکار می‌شوید؛ بدهی‌يي که هر کدام‌تان باید شخصاً پرداخت کنید. هر کس دستوراتم را می‌شنود پوست سر صد نازی به من بدهکار می‌شود. یا باید با دست خودتان پوست سر یکصد نازی را بکنید یا باید به دنبال راهی برای مردن باشید».

پی نوشت: لینک مقاله سعید عقیقی و جوابیه امیر قادری در بخش «پیشنهاد من» وبلاگ موجود است.

نوشته شده توسط ThirdMan در 18:19 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

شنبه بیست و ششم مرداد 1387

نقصان اقتباس

                   Wanted    

پنجم مرداد ماه مطلبی برای روزنامه اعتماد درباره فیلم تحت تعقیب نوشتنم. ظاهراً این فیلم در روزهای اخیر خیلی طرفدار پیدا کرده و هوادارانش هم هر روز هم دارند بیشتر و بیشتر می‌شود. جذابیت فرم بصری فیلم غیر قابل انکار است اما ...

مطلب روزنامه را اینجا یا اینجا می‌توانید بخوانید.

چند عکس از کامیک بوک مارک میلار هم آپلود کرده‌ام که برای آشنایی با فضای مجموعه کتاب‌ بسیار مفید‌اند. عکس‌ها و در واقع گزیده‌ای از صفحات کتاب‌ها را می‌توانید از طریق این لینک‌ها دانلود کنید:

+ -  +  -  +  -  +  - +

نوشته شده توسط ThirdMan در 0:49 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

جمعه یازدهم مرداد 1387

پرومته در میان زباله‌ها

روزنامه کارگزاران

تراژدی باستانی در قالب اکشن کامیک /گفت و گو با تیمور بکمامبتف/ کارگردان فیلم «تحت تعقیب»/ پل فیشر

فلسفه آدم کشی /گفت و گو با بازیگران فیلم «تحت تعقیب»

نفسگیر و بی‌,حمانه /نگاهی به فیلم «تحت تعیقب»/ تاد مک‌کارتی/ ورایتی

پرومته در میان زباله‌ها /گفت و گو با اندرو استنتن/ کارگردان فیلم «وال.ای»

جسورانه‌ترین انیمیشن پیکسار /نگاهی به فیلم «وال.ای»/ ریچارد کورلیس/ تایم

افسون وال.ای /نگاهی به فیلم «وال.ای»/ کرک هانیکات/ هالیوود ریپورتر

شکستن قواعد دل و جرأت می‌خواهد /گزارش تولید فیلم «هنکاک»/ مایکل کیپلی/ نیویورک تایمز

مرد عوضی /نگاهی به فیلم «هنکاک»/ جیمز براردینلی/ ریل ویوز

فیلم‌های بی‌مصرف، قهرمان‌های کشباف /نگاهی به فیلم‌های ابرقهرمانی اخیر/ کریس نشاوتی/ اینترتینمنت ویکلی

*علمی تخیلی هنوز زنده است /تأملی در مفهوم ژانر/ کریستین تامسون

ترس از عنوان علمی تخیلی /جیسون سیلورمن

ژانری که سقوط کرد /آدام پوسلی

متروپولیس اینجاست /نگاهی به مفهوم شهر در فیلم‌های علمی تخیلی/ ای. اُ. اسکات/ نیویورک تایمز

پیچیده‌ترین مسئله بشر /گفت و گو با کریستوفر نولان کارگردان فیلم شوالیه تاریکی/ پیچیده‌ترین مسئله بشر/ پل فیشر

خفاش در نمایشنامه شکسپیر /گفت و گو با بازیگران فیلم «شوالیه تاریکی»/ پل فیشر/

سفر به فلب تاریکی /نگاهی به فیلم «شوالیه تاریکی»/ ریچارد کورلیس/ تایم


روزنامه اعتماد

اثیری و دست نیافتنی /نگاهی به فیلم الکساندرا/ جی. هوبرمن/ ویلیج وویس

ابرقهرمانی جدید در سایه اسطوره‌های مدرن /گفت و گو با رابرت داونی جونیور بازیگر فیلم «مرد آهنی»

سفر عرفانی ناموفق /نگاهی به فیلم «جوانی بی‌جوانی»/ جی. هوبرمن/ ویلیج وویس

*تحصیل کرده همه جا /زندگی رابین وود در یک نگاه

نوشته شده توسط ThirdMan در 14:56 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت 

سه شنبه یازدهم تیر 1387

تسخیر روح تاریخ

روزنامه کارگزاران

سوپرمن و بتمن علیه اتحاد جماهیر شوروی / گفت و گو با استیون اسپیلبرگ و جرج لوکاس لوکاس

پرواز کردن را بلدم نمی‌توانم فرود بیایم / گفت و گو با بازیگران «ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه‌های بلورین»

این شخصیت باید پیر باشد / فیلمنامه «ایندیانا جونز»از زبان دیوید کوئپ

نوستالژی تأثیرگذار / نگاهی به «ایدیانا جونز»/ ریچارد کورلیس/ تایم

زمانه واقعا عالی / سینمای امروز فرانسه ار زبان یک انگلیسی/ جاناتان رامنی/ سایت اند ساوند

قهرمان یا نائب قهرمان / نگاهی به سینمای امروز فرانسه/ کاتلین ویلتلی/ سایت اند ساوند

باور به نادیدنی‌ها / نگاهی به فیلم «هورتون صدای هو می‌شود»/ ریچارد کورلیس/ تایم

تسخیر روح تاریخ / زندگی و دوران چنگیز خان به بهانه فیلم مغول/ جف داوسن/ ساندی تایمز

داستان عاشقانه گرگ‌های آبی / نگاهی به فیلم مغول/ آلیسا سایمون/ ورایتی

باغ وحش شیشه‌ای / نگاهی به فیلم تولپان/ آلسا سایمون/ ورایتی

نوشتن را از موتور سیکلت آموختم / گفت و گو با فرانک کاپلو کارگردان فیلم «مرد آرامی بود»/ نیک داوسن/ فیلم میکر مگزین


روزنامه اعتماد و ویژه نامه رویداد

ای برادر کجایی / نگاهی به فیلم «پیش از آنکه شیطان بفهمد مرده‌ای»/ جی. هوبرمن/ ویلیج وویس

سیاست در سایه سینما / نگاهی به تأثیر سینما بر جنبش می ۶۸/ ای او اسکات/ نیویروک تایمز

کرم ابریشم / نگاهی به فیلم ابریشم/ کوری شوجی

خوشه‌های خشم / فیلم‌های دیوید کراننبرگ از نگاه جی. هوبرمن

بحران میانسالی در هالیوود /  نگاهی به ایدیانا جونز و قلمرو جمجمه‌های بلورین/ کاسمو لندزمن/ ساندی تایمز

جیمز باند با مگ‌گافین / حرف‌های اسپیلبرگ و لوکاس درباره ایندیانا جونز

از هیچ چیز پشیمان نیستم / نگاهی به فیلم زندگی شیرین/ پیتر براد شا/ گاردین

نوشته شده توسط ThirdMan در 16:4 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت 

دوشنبه بیستم خرداد 1387

Gone My Baby Gone

                        Kubrick

استنلی کوبریک یکی از فیلمسازانی است که همیشه حسرت از دست دادنش را می‌خورم. دوست داشتم زنده می‌ماند و مثلاً در سال 2008 فیلم جدیدی کارگردانی می‌کرد. روند کاری‌اش را اگر دنبال کنید متوجه منظورم می‌شوید. حساب کنید کارگردانی که اینقدر متنوع و متکثر کار کرده و از فیلم‌هایی مثل «ادیسه» به «پرتغال کوکی» و «غلاف تمام فلزی» و «چشمان کاملاً بسته» رسیده تو سال‌های اخیر چه شاهکار‌ی که نمی‌تونست خلق کنه. چند روز پیش بدجور دلم برای کوبریک تنگ شد! نشستم سکانس‌های مشهور چند تا از فیلم‌هاشو تک تک نگاه کردم تا یه کم آروم بشم. از «قتل» گرفته تا «چشمان کاملاً بسته». فیلم‌های کارگردان‌های مرده مثل یادگاری‌هایی می‌مونن که با اون‌ها یاد عزیزان از دست رفته‌مون رو زنده می‌کنیم.

پیشنهاد می‌کنم چند تا از نقل قول‌های این نابغه همه فن حریف و البته گزیده کار را با هم مرور کنیم. شاید شما هم در حس من شریک شوید:

- در دوران تحصیل هرگز چیزی یاد نگرفتم و تا 19 سالگی هم کتابی را با لذت نخواندم!

- شاید مسخره به نظر بیاید اما بهترین کاری که فیلمسازان جوان باید بکنند این است که یک دوربین و چند فیلم خام بردارند و هر نوع فیلمی دوست دارند بسازند.

- آزادی فیلمساز مانند آزادی رمان نویسی است که تازه برای خودش کاغذ خریده است.

- هر چیزی که بتوان درباره آن نوشت یا به آن فکر کرد می‌تواند به فیلم تبدیل شود.

- کشور‌های بزرگ همیشه شبیه گنگستر‌ها رفتار می‌کنند و در عوض کشورهای کوچک ادای فاحشه‌ها را درمی‌آورند.

- فکر نمی‌کنم بتوانم به تفسیر شما از یک فیلم خدشه‌ای وارد کنم. در طول‌ این سال‌ها فهمیده‌ام که بهترین خط مشی این است که بگذارم فیلم‌ها از جانب‌ خودشان صحبت کنند.

- تصور کنید لئوناردو داوینچی پایین تابلوی مونالیزا می‌نوشت: «این خانم چون رازی از عاشقش مخفی کرده است دارد می‌خندد». آیا آن وقت هم مونالیزا این قدر محبوب می‌شد؟ لئوناردو با این کارش دید بینندگانش را به واقعیت محدود می‌کرد. من هم نمی‌خواستم برای فیلم 2001: یک ادیسه فضایی چنین اتفاقی بیفتد.

- هیچکدام از فیلم‌هایم موفقیت‌های چشمگیر به دست نیاورده‌اند و شهرت و اعتبارم را به تدریج کسب کرده‌ام. شاید چون مردم پشت سر من چیزهای خوبی می‌گویند خیال کنید فیلمساز موفقی هستم. اما حواستان باشد در مورد هیچکدام از فیلم‌هایم اتفاق نظر وجود نداشته است و هیچکدام‌شان هم بلاک‌باستر‌ پرفروش نشده‌اند.

- به اعتقاد من برگمان، دسیکا و فلینی را می‌توان تنها فیلمسازان جهان دانست که صرفاً «فرصت‌ طلب‌های هنری» نیستند. منظورم این است که آنها کناری نمی‌نشینند تا داستانی خوبی سر راه‌شان سبز شوند و بعد هم آن را کارگردانی کنند. هر سه آنها صاحب یک نقطه نظر هستند که بارها و بارها و بارها در فیلم‌های‌شان نمود یافته است. فیلمنامه‌های‌شان را خودشان می‌نویسند و فیلمنامه‌هایی که برای‌شان نوشته می‌شود آثار اصیلی هستند.

- گاهی اوقات حقیقت بعضی چیز‌ها باید فکر‌ کردن به آنها روشن نمی‌شود. گاهی اوقات احساس‌ کردم بیشتر از فکر کردن به کار می‌آید.

پی نوشت:

- هیچکدام از شما به این کتاب دسترسی دارد؟

- این گفت و گوی تصویری را هم اگر ندیده اید ببینید و از زندگی تان بیشتر ببرید!

     Kubrick 02

نوشته شده توسط ThirdMan در 21:52 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

جمعه سوم خرداد 1387

آمریکایی ناکام

روزنامه کارگزاران

ترجمان دردها / گفت و گو با آندره وایدا / کارگردان فیلم کاتین/ برایان هنرهان

حقیقت متاعی گران قیمت است / گفت و گو با کلود للوش/ کارگردان فیلم کتاب مترو/ ایو آلیون

رازی که فاش شد / نگاهی به فیلم «کتاب مترو» ۱/ جیمز هیویس/ هالیوود ریپورتر

بازگشت به اصل / نگاهی به فیلم «کتاب مترو» 2/ اسکات فانداس/ ورایتی

اسطوره خشن / گفت و گو با کارگردان و بازیگران فیلم «مرد آهنی»/ یان اسپلینگ

ابرقهرمانی که احمق نیست / نگاهی به فیلم «مرد آهنی»/ تاد مک‌کارتی/ ورایتی

فیلم مستقل صد میلیون دلاری /  گفت و گو با بازیگران فیلم «اسپید ریسر»/ سیندی رایت

پرزرق و برق و بی‌مصرف / نگاهی به فیلم «اسپید ریسر»/ تاد مک‌کارتی/ ورایتی

دشواری‌های یک کتاب خوب / فیلم «تاوان» از زبان فیلمنامه نویس کریستوفر همپتون

فریاد‌ها و نجواها / نگاهی به «تاوان» از منظر اقتباس ادبی/ الا تیلر/ ویلیج وویس

احساسات گرایی کنترل شده / نگاهی به فیلم «وقایع نگاری نارنیا؛ شاهزاده کاسپین»/ تاد مک‌کارتی


روزنامه اعتماد و ویژه نامه رویداد

بشارت / نگاهی به فیلم «تبعید»/ جی وایزبرگ

آمریکایی ناکام / تحلیلی بر فیلم‌های حاضر در جشنواره کن/ تاد مک‌کارتی

مظنون همیشگی / درباره فیلم «سرقت از بانک»

میل به تجملی بودن / نگاهی به فیلم شب‌های بلوبری من/ ای او اسکات

گفت و گو با شان پن / کارگردان فیلم «درون طبیعت وحشی»/ شلیا رابرتز


نشریه الکترونیکی فیروزه

عیش مدام عشاق سینما / نگاهی به کتاب «سینمای اصیل: در باب ضرورت وجود فهرست های سینمایی/ جاناتان رزنبام

نوشته شده توسط ThirdMan در 23:23 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت 

سه شنبه دهم اردیبهشت 1387

آدم‌های نازنین

روزنامه کارگزاران

دنیای دیوانه دیوانه دیوانه دیوانه / تحلیل اکران فیلم‌های کمدی در بهار و تابستان امسال/ نیویورک تایمز

آدم‌های نازنین / گفت و گو با جرج کلونی و رنی زلوگر درباره فیلم «کله چرمی‌ها»

سوء تفاهم خلاق یک نابغه / یادداشتی بر فیلم «پرواز بادکنک قرمز» به قلم جی هوبرمن/ ویلیج وویس

رویایی بر فراز شهر دلگیر / نگاهی به فیلم «پرواز بادکنک قرمز»/ دنیس لیم/ نیویورک تایمز

دو باکنک قرمز در آسمان پاریس / مقایسه «بادکنک قرمز» آلبر لاموریس با  «پرواز بادکنک قرمز» هو شیائو شین

مثل اژدها راه برو / گفت و گو با وونگ کار وای کارگردان فیلم «شب‌های بلوبری من»/ فیلم میکر مگزین

طعم تند نعنایی / نگاهی به فیلم «شب‌های بلوبری من»/ تاد مک‌کارتی/ ورایتی

کیمیاگر بدبین / گفت و گو با جان بورمن/ کارگردان فیلم «دم ببر»/ ایندیپندنت


روزنامه اعتماد

آندره بازن نسل ما / بزرگداشت جی. هوبرمن

قدرت میزانسن / نگاهی به فیلم «سوئینی تاد»/ جی. هوبرمن/ ویلیج وویس

نوشته شده توسط ThirdMan در 22:39 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت 

سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386

آثار جرمم در اسفند ماهی که گذشت

روزنامه کارگزاران:

نامه عاشقانه به لندن / گفت و گو با استیون ساندهیم درباره «سوئینی تاد»

همه باید سرگرمی خلق کنند / گفت و گو با میشل گوندری کارگردان «بی زحمت نوار را ببر عقب»

هجو فیلمسازی مستقل / «بی زحمت نوار را ببر عقب» از نگاه هالیوود ریپورتر

سینما جای قضاوت نیست / گفت و گو با رامین بحرانی کارگردان فیلم «اوراقچی»

مهاجران دره خاکستر / «اوراقچی از نگاه منتقد شیگاگو. سان تایمز

داستایوفسکی سوار اسکیت بورد / گفت و گو با گاس ون سنت کارگران فیلم «پارانوئید پارک»

فیلمی برای همه جشنواره ها / «پارانوئید پارک» از نگاه منتقد هالیوود ریپورتر

سطح بالا و بی‌روح / «پارانوئید پارک» از نگاه منتقد ورایتی


روزنامه اعتماد:

یادداشتی درباره فیلم «خون به پا می‌شود» به کارگردانی پا تامس آندرسون

برتن و کارخانه رویاسازی /یادداشتی درباره فیلم «سوئینی تاد» به کارگردانی تیم برتن

نوستالژی وسترن‌های دهه هفتاد/ جی هوبرمن/ درباره فیلم «قتل جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل»


نشریه الکترونیک فیروزه:

 پول را بردار و فرار کن / امانوئل لوی/ نگاهی به فیلم «رویای کساندرا»

راه‌های بی‌افتخار / نگاهی به فیلم‌های ضد جنگ سال ۲۰۰۷ در سینمای آمریکا

نوشته شده توسط ThirdMan در 22:14 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت 

سه شنبه هفتم اسفند 1386

آوانتی!

     No Country for Old Men

اسکار امسال هم برگزار شد  و منهای بعضی رشته‌های خاص و محدود میشه گفت حق به حقدار رسید. فیلم کوئن‌ها رو دوست دارم و معتقدم جوایزی که گرفته حقش بوده. خودمونیم میون فیلمساز‌ای حی و حاضر کنونی کدوم رو می‌شناسید که مثل این دو تا برادر نابغه از همون اول «فیلم» به معنای واقعی ساخته باشن و و با یه سیر ارتقایی هر بار هم یه جوری (بد جوری) تماشاگر رو غافلکیر کرده باشن. از من می‌پرسید می‌گم فیلم به فیلم که با کوئن‌ها جلو بیاد می‌بینید دیگه وقتش بود که یه فیلمی مثل «پیرمردان ...» بسازن و دست روی مسائلی بذارن و داستانشونو جوری تعریف کنن که در نوع خودش منحصر به فرد باشه و حتی میون این همه فیلم ریز و درشتی که تو 2007 ساخته شده باز هم «خاص» و خلاف جریان به نظر بیاد. کدومیک از فیمای معتبر کوئن‌ها رو سراغ دارید که تو زمان خودش به جریان روز باج داده باشه و البته فیلم خوبی هم از کار دراومده باشه؟

اگه شما هم مثل من با «Blood Simple» به ورود دو تا فیلمساز با مغزی پر از ایده و خلاقیت به سینما امیدوار شدید، اگه شما هم باRaising Arizona لذت تماشای کمدی‌های دهه هشتادی رو به تمام معنا حس کردید، اگه شما هم غنای بصری فیلمایی مثل «Miller's Crossing»، «The Man Who wasn't There»و «Lady Killers» رو تحسین کردید، اگه شما هم مجذوب فضای روایی«Barton Fink» و «Hudsucker Proxy» شدید، اگه شما هم فکر می‌کنید «Fargo» مطمئنا یکی از فیلمای موندگار دهه نود و البته تاریخ سینما است، اگه شما هم بارها و بارها «Big Lebowfski» و «Intolerable Cruelty» و البته شاهکاری مثل «O Brother Where art thu» رو تماشا کردید و هر بار بیشتر از دفعه بعد لذت بردید ... خوشحال باشید و سرفراز (حتی اگه فیلم آخرشونو دوست ندارید!)، که فیلمسازای محبوبتون هنوز تونستن روی پای خودشون بایستن و با افتخار و غرور سرشونو بالا بگیرن و از زندگیشون لذت ببرن. چون اگه اونا همین روند رو ادامه بدن و خدای نکرده دچار لغزش و اشتباه تحمیلی و تدریجی نشن هم می‌تونید امیدوار باشید که همیشه چیزی در چنته دارن که شما رو باهاش غافلگیر کنند. کوئن‌ها با فیلم آخرشون فیلمی عمیق‌تر، متفکرانه‌تر و جسورانه‌تر ساختن. با این حساب و با توجه به کارنامه این دو برادر که هر فیلمی یه جورایی تکمیل کننده فیلم قبلی بوده از همین الان باید منتظر بود و مشتاق، تا ببینیم فیلم بعدیشون قراره چه بلایی سر مخاطب بیاره.


* از فارگو تا پیرمردان وطن ندارند ده یازده سالی فاصله است.کی بود می‌گفت نابغه‌ها فقط ده سال یه بار شاهکار خلق می‌کنن؟

* یه نگاه به پست قبلیم بندازید و ببینید وقتی قراره از سنیما ایران و جهان صحبت کنم چقدر لحنم تغییر می‌کنه و شکل متفاوتی به خودش می‌گیره!

*  تماشای این لحظه به یاد موندنی رو از دست ندید. خصوصاٌ اونجایی که جوئل از فیلمشون درباره هنری کیسینجر صحبت می کنه و می گه ما هیچ فرقی نکردیم و هنوز هم داریم مثل همون موقع فیلم می سازیم:

         

گفت و گوی ای. ا. اسکات با کوئن ها تو جشنواره کن پارسال هم شنیدنیه.

* پیشنهاد می‌کنم این مطالب رو هم دوباره مرور کنیم. خصوصاً یادداشت جاناتان رزنبام درباره «پیرمردان ...» و مصاحبه با خود برادران کوئن: {1}{2}

نوشته شده توسط ThirdMan در 16:38 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

شنبه بیست و هفتم بهمن 1386

برداشت‌های بلند ابدی

لینک مطالب ایام جشنواره روزنامه اعتماد (مطالب من تو اعتماد با نام مستعار هومن حاتمی چاپ می‌شه):

سایت کارگزاران هنوز راه نیفتاده. پنج شنبه تو صفحه اول یه چیزی نوشته بودن اما احتمالاً سر کاری بوده!

روسیه امروز/ رانی اسکیب نگاهی به فیلم دوازده نیکیتا میخالکف

برداشت‌های بلند ابدی/ گفت و گو با بلا تار/ کارگردان فیلم مردی از لندن

از مکالمه تا انفجار/ دیوید دنبی/ نگاهی به فیلم در دره الاه

وسترن مذبوحانه/ جی. هوبرمن/ نگاهی به فیلم سه و ده دقیقه به مقصد یوما

به جهنم خوش آمدید/ گفت و گو با مایکل وینترباتم/ کارگردان فیلم جاده‌ای به گوانتانامو

سه نفر با یک بطری آب/ گفت و گو با مایکل جیمز رولند/ کارگردان فیلم مایل‌های خوشبختی

نوشته شده توسط ThirdMan در 12:33 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت 

جمعه بیست و یکم دی 1386

جاودانه شدن مهم نیست

مجموعه مطالبی درباره فیلم «جنگ جارلی ویلسون». شامل مصاحبه‌‌ای خواندنی با مایک نیکولز، تام هنکس و چارلی ویلسون. به همراه یادداشتی به قلم اون گلیبرمن منتقد اینترتینمنت ویکلی. منتشر شده در شماره دهم دی ماه روزنامه کارگزاران (سایت روزنامه هنوز به روز نشده است).

             Charlie Wilson's WAr  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 21:35 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

چهارشنبه دوازدهم دی 1386

پرونده ای برای فیلم «بادبادک باز»

    The Kite Runner               

یکشنبه اخیر مجموعه مطالبی درباره فیلم «بادبادک باز» در شماره اول دوره جدید روزنامه کارگزاران چاپ شد. سایت روزنامه هنوز آپدیت نشده و امکان لینک دادن به ترجمه‌هام وجود نداره.

اظهارات خالد حسینی درباره ترجمه آثارش در ایران خوندنی است.همینطور گفته‌های مارک فارستر درباره شیوه فیلمسازی خودش و یادداشت نسبتا منفی منولا دارگیس منتقد نیویورک تایمز درباره فیلم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ThirdMan در 19:50 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

دوشنبه سوم دی 1386

در جستجوی جوانی از دست رفته

ترجمه‌های آذر ماه در روزنامه اعتماد

               Youth without Wouth

فروشگاه خالی از شگفتی/ درباره فیلم فروشگاه شگفت آقای مگوریوم/ به کارگردانی زاک هلم/ سوم آذر

هیولا را نشان نده/ مجموعه مطالبی درباره فیلم «مه»/ به کارگردانی فرانک دارابونت/ پنجم آذر

گریز از کلیشه‌های کارگردانی/ مجموعه مطالبی درباره فیلم اتاقک غواصی و پروانه/ به کارگردانی جولین اشنابل/ دهم آذر

ارباب حلقه‌ها مبتذل است/ مجموعه مطالبی درباره فیلم قطب‌نمای طلایی/ به کارگردانی کریس وایتز/ هقدهم آذر

کارگردان در یونیفرم ژنرال/ یادداشتی بر فیلم تاوان/ به کارگردانی جو رایت/ بیست و چهارم آذر

تجربه‌های پیانه سر/ مجموعه مطالبی درباره فیلم جوانی بی جوانی/ به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا/ بیست و ششم آذر


متاسفانه در روز ها و شب های فعلی به دلیل تراکم کاری و انبوهی از برنامه های عقب افتاده فرصت نمی کنم با خیال راحت و به موقع وبلاگ را به روز کنم و برای آن وقت بگذارم. پساپس و پیشاپیش از همه دوستانی  که لطف داشتنه اند و خواهند داشت عذرخواهی می کنم (خصوصا به دلیل کامنت های که برایم گذاشته شده است و تا کنون نتوانسته ام پاسخی بهشان بدهم).

نوشته شده توسط ThirdMan در 8:43 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

سه شنبه سیزدهم آذر 1386

فیلم، فیلم و باز هم فیلم

               Theatre

۱- سه چهار هفته ای هست که دوره جدید کلاس تاریخ سینمام شروع شده و به دلیل دغدغه‌ی همین کلاس‌ چند ساعتی از روز‌های شنبه‌م به تحقیق و تدریس درباره تاریخ سینما می‌گذره. گرچه بدون مطالعه هم می‌تونم سر کلاس برم و به راحتی مطالب رو توضیح بهم اما باز هم شنبه که می‌شه دوست دارم بدون توجه به دانسته‌های قبلیم تمام کتاب‌ها و منابع را زیر رو کنم و با دقت همشون رو بخونم تا نکته و یا نکات جدیدی دستگیرم بشه. طبیعیه که به دلیل محدودیت زمانی و تعداد جلسات کلاس، تنها یک سوم مطالبی رو که برای هر بحث در نظر می‌گیرم مطرح می‌شه اما برای دل خودم هم که شده دوست دارم مطالعه و تحقیق شنبه‌ها رو متوقف نکنم و حتی بر شدت و حدتش هم اضافه ‌کنم. لذتی داره برای خودش. پارسال به خودم قول داده بودم متناسب با هر بحثی که مطرح می‌شه، از پیدایش سینما گرفته تا و مکاتب و سبک‌ها و افراد مهم و ...، فیلم‌های متناسب با اون بحث رو تا اونجا که می‌تونم ببینم و ببینم و ببینم. از لومیرها گرفته تا ملی‌یس و گریفیث تا فیلم‌های فرمایستی و امپرسیونیستی و اکسپرسیونیستی و نئورئالیستی و پست مدرنیستی و ... . به همین خاطر فکر می‌کنم تدریس تاریخ سینما تو این چند سال بیشتر از اونکه برای شاگردام فایده داشته برای خودم سودمند بوده و باعث شده حداقل اطلاعات تاریخیم در رابطه با سینما همیشه به روز باشه و مستند (اطلاعات تاریخی هم مگه به روز می‌شه؟). تو هفته‌های اخیر هم باز دوباره علاوه بر مطالعات و مشاهدات سینمایی معمول و مستمرم،‌ فیلم‌ دیدن تاریخی را از سر گرفته‌ام و تا حالا هم مجموعه فیلم‌های لومیر‌ها، ملی‌یس، گریفیث و فیلم‌های اولیه چاپلین رو بازبینی کرده‌ام. لومیر‌ها که چندان برام جذب نبوده‌اند و نیستند اما فیلم‌های ژرژ ملي‌یس هنوز جذبم می‌کنند و با دقت تماشاشون می‌کنم. درسته که «سفر به ماه» مشهورترین فیلمشه اما فیلمای دیگه‌ای هم داره که به نظر من هم به لحاظ داستانی فیلم‌های جذاب‌تری‌اند و هم نسبت به زمان ساخت‌شون به لحاظ تکنیکی قابل بحثند. تماشای تمام و کمال «تولد یک ملت» 159 دقیقه‌ای گریفیث هم تو این سال‌ها واقعاً به کمی دیوانگی نیاز داره و اعتراف می‌کنم فقط یکبار تونستم از پسش بربیام. از گریفیث «تعصب»ش قابل تحمل‌تره و البته جذاب‌تر (امروز فردا باید ‌بینمش).

احتمالاً هفته‌های آینده جریان فیلم‌بینی‌ تاریخ سینماییم حسابی رو دور می‌افته و طبیعتاً حال من هم بهتر می‌شه و از خستگی و رکود این روز‌ها خلاص می‌شم. بی‌صبرانه مشتاقم نوبت فیلم‌های دهه‌ی بیست و سی و خصوصا دهه‌ي افسانه‌ای چهل برسه و تا باز هم مثل همیشه لذت سینما و فیلم دیدن را با تمام وجود حس کنم. آخ که چقدر دلم تنگ شده برای بدنام. برای شاهین مالت. برای مرد سوم. غرامت مضاعف. کازابلانکا. دره من چه سرسبز بود، کی لارگو. تعطیلی از دست رفته و سانست بولوار و کلی فیلم ریز و درشت دیگه که همیشه برام جذاب بودند، هستند و خواهند بود.

فیلم دیدن به این شیوه و منطبق بر تقدم و تأخر زمانی رو به شدت به همه‌ی دوستان توصیه می‌کنم چراکه باعث می‌شه آدم هم به تصور درستی از مقوله سینما برسه و هم از تحلیل‌های نادرست و اشتباهات فاحش نوشتاری در امان بمونه. درسته که زحمت و همت زیادی می‌طلبه اما شِمایی کلی از تاریخ سینما و روند رشد و ارتقای اون به آدم می‌ده که همیشه و در همه حال به کار می‌آد و بی‌فایده نمی‌مونه. غفلت نکنید که نسخه‌ی عجیب مجربی است!


                  Squid and the Whale

۲- فیلم «The Squid and the Whale» (ماهی مرکب و نهنگ) رو به تازگی دیدم. با کمی تأخیر البته. از اون فیلمای موندگار و دوست داشتیه برام که حالا حالاها کارش دارم. فیلمنامه‌ش به غیر از سکانس پایانی فوق‌العاده هوشمندانه نوشته شده و نامزدی اسکار سال 2005 حقش بوده و البته به نظرم اون چنان که باید و شاید نه تو ایران نه تو خود هالیوود دیده نشده و ناشناخته مونده. زمان اسکار رقبای قدرتمندی همچون «Mach Point» و Crash»» و حتی «Syriana» نذاشتن چندان به چشم بیاد. طبیعیه البته. نه ستاره‌ای در حد جرج کلونی داشته،‌ نه آدم معتبری مثل وودی آلن پشتش بوده و نه شبیه  Crashاز داستان شعاری و مد روزی برخورار بوده.اسم نوا باومبک (کارگردان) با فیلم اخیرش که با نیکول کیدمن ساخته (Margot at the Wedding) و همین چند هفته قبل اکران شد دوباره سر زبونا افتاد. فیلمی که مشتاقم ببینمش و از رو پوسترش می‌شه حدس زد به احتمال زیاد فیلم خوبیه. البته خاطره‌ی خوبی از این جور امید بستن‌ها ندارم. نمونه‌ی آخرش جان کوران بود که معلوم نیست چطور از فیلم فوق‌العاده‌ی «We Don't Live Here Anymore» رسید به «Painted Veil» که ... دیدینش که خودتون حتماً دیگه.

گذشته از این حرفها «ماهی مرکب و نهنگ» دیالوگ‌های کنایی و خلاقانه‌ای داره. با شخصیتایی که حسابی به فیلم نشستن و اصلاً تو ذوق نمی‌زنن. ارجاعات خوبی و جذابی به ادبیات (کافکا) و سینما (پوستر فیلم The Mother and the Whore)داره و بازی نوستالژیکش با آهنگ «Hey You» پینک فلوید حسابی آدم رو هوایی می‌کنه. یکی از تهیه کنندگان فیلم هم وس اندرسونه که فیلم «دارجیلیگ با مسئولیت محدود»ش همین چند وقت پیش اکران شد. همون زمان نیویورک تایمز یه مصاحبه مفصل با اندرسون داشت که فکر می‌کنم اونجا هم از این فیلم اسم برده بود. 


پی‌نوشت:

تأخیر دو هفته‌ایم رو بذارید به حساب سرماخوردگی شدیدی که تازه از شرش خلاص شدم. از آسیب پذیرترین اقشار جامعه جهانی در برابر سرما هستم و  از اوائل آذر تا اواخر اسفند هر سال علاقه‌ عجیبی به خواب زمستونی پیدا می‌کنم. از همون خواب‌های معروف چند ماهه که حسابی می‌چسبه تو این هوا! به همین خاطر این روزها شدیداً دنبال یه غار تاریک و دنج می‌گردم که حتماً حتماً به مجهز‌ترین گرم‌کننده‌ی دنیا باشه تا بتونم با خیال راحت تا شروع فصل عزیز بهار راحت راحت بخوابم و بخوابم و بخوابم. اونوقته که شاید فقط برای خوردن یه چای داغ یا تماشای یه فیلم خوب یا گوش دادن به یه آلبوم نوستالژیک یا خوندن یه داستان و رمان دوست داشتنی از خواب بیدار بشم. سراغ داشتید خبرم کنید ... .

نوشته شده توسط ThirdMan در 16:48 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

سه شنبه سیزدهم آذر 1386

مرگ و نمود فرهنگی آن در سینما

              صحنه ای از فیلم آهنگ برنادت

مرگ در سینمای هالیوود توأمان به دو صورت تراژیک و عملی شجاعانه به تصویر کشیده شده است. نگرشی که به ویژه در «دوران طلایی» هالیوود نمود بارزی دارد. با مثال‌هایی همچون شخصیت بت دیویس در پیروزی تاریک (1939)، الیویا دوهاویلند در بر باد رفته (1939)، رونالد ریگان در Knute Rockne, All American (1940) و گری کوپر در غرور یانکی‌ها (1942). مفهوم مرگ در این فیلم‌ها چه در اصل داستان تنیده باشد و چه در داستان‌های فرعی بسط یافته باشد کارکردی رمانتیک یافته و در قالب فرهنگ غالب آمریکایی بازتعریف شده است؛ فرهنگی که تنها از منظر مردان اروپایی – آمریکایی دگرجنس‌گرای پروتستان قابل شناسایی است! البته نباید از یاد برد که غالب کاتولیک‌ها و یهودیان هالیوودی به رغم تعداد افزون‌شان تمایل دارند به جای بازتاب اندیشه‌های دینی خود در فیلم‌های‌شان، منعکس‌کننده‌ی هنجار دینی موجود در فرهنگ آمریکا باشند؛ هنجاری که بی‌شک متأثر از اندیشه‌های پروتستانی است.

ادامه مطلب در نشریه الکترونیک فیروزه

نوشته شده توسط ThirdMan در 2:22 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

سه شنبه بیست و نهم آبان 1386

گرمای گیشه با حضور فیملسازان همیشه محبوب

مطالب اخیرم در روزنامه اعتماد

                        scott & coen Brothers

جادويي، اما بدون رئاليسم/ مجموعه مطالبی درباره «عشق در زمان وبا» به کارگردانی مایک نیوول/ بیست و هشتم آبان ماه

هالیوود وجود ندارد/ مصاحبه با رابرت ردفورد/ کارگردان و بازیگر «شیرها در کمین بره ها»/ بیست و ششم آبان ماه

خشن ترین فیلم زندگی ما/ مجموعه مطالبی درباره «پیرمردان وطن ندارند»/ فیلم تحسین برانگیز برادران کوئن/ بیست و یکم آبان ماه

وقتم را با آماتورها تلف نمي کنم/ مجموعه مطالبی درباره «گنگستر آمریکایی»/ آخرین شاهکار ریدلی اسکات/ نوزدهم آبان ماه

فيلمسازي به مثابه شوخي/ تجربه کارگردانی آنتونی هاپکینز در فیلم «جریان وزش» به روایت راجر ایبرت/ چهاردهم آبان ماه

عاشق غافلگير کردن تماشاگرم/ مجموعه مطالبی درباره «پیش از آنکه شیطان بفهمد مرده ای»/ آخرین اثر سیدنی لومت کهنه کار/ دوازدهم آبان ماه

رستگاري در بوستون/ تجربه کارگردانی بن افلک در فیلم «عزیزم از دست رفت» به روایت راجر ایبرت/ هفتم آبان ماه

نوشته شده توسط ThirdMan در 22:3 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

یکشنبه ششم آبان 1386

رنجی که می‌بریم و ...

درآمدی بر وجوه متصور در ارتباط میان فقر و سینما

                       Poverty

رابطه‌ی میان دو مقوله‌ی چالش برانگیز «فقر» و «سینما» به دلیل تضاد دیالکتیکی موجود در لوازم و اقتضاءات آن دو، در بدو امر چندان آشنا و مأنوس نمی‌نماید. سینما بی‌شک هنری پرهزینه است و در پر هزینه‌ بودنش نیز به حق سرآمد سایر هنر‌های مرسوم این دوران است؛ و البته بر تکیه بر همین ویژگی بنیادین، سر و شکل ویژه‌ی خاص خود را یافته است. با توجه به این ویژگی مهم، ظاهراً فقر نباید و نمی‌تواند به رابطه‌ای همسان با سینما دست یابد و به دلیل همین عدم تجانس ظاهری، بحث از رابطه‌‌اش با سینما همواره مهجور واقع شده است. فارغ از ظاهربینی‌ مذکور در واقع اما این دو مقوله متضمن ارتباطی هستند تقریباً دوسویه که گرچه در سطحی واحد نبوده و نیست اما به لحاظ میزان تأثر و تأثیرگذاری قابل بحث است و سنجش. بحث و سنجشی که از یک سو به تأثیرگذاری‌های فقر بر سینما بپردازد و از سوی دیگر سینما را در مقام تأثر بر فقر مورد مداقه قرار دهد. تا در مقام تحقیق و تفحص روش شود زمانی که از ارتباط میان فقر و سینما سخن می‌گوییم چه وجه یا وجوهی از این ارتباط مد نظرمان است.

ادامه مطلب در نشریه الکترونیکی فیروزه


ابهام در اصول اخلاقی

                             Reservation Road

از منظر روان شناختي جالب است که چرا اين روزها فيلم هايي با مضمون انتقام و اجراي خودسرانه عدالت تا اين حد با اقبال مخاطبان روبه رو شده اند. ابتدا با «شجاع» مواجه بوديم و سپس با «حکم اعدام» و « پيش از آنکه شيطان بفهمد مرده اي» و اکنون هم «جاده رزرويشن». اقبال به ساخت چنين فيلم هايي شايد از وجود حسي در جامعه ناشي شده باشد مبني بر اينکه جنايتکاران عموماً به سزاي عمل شان نمي رسند و قربانيان نيز هيچ گاه به عدالت دست نمي يايند. حسي مبني بر اينکه حفاظت از خانواده و اموال ما از شر قاتلان، سارقان، متجاوزان و البته تروريست ها اغلب با سستي و ضعف نيروهاي قانوني و دولتي همراه است. از اين جهت مي توان فيلم هايي با مضمون انتقام را نوعي تلاش براي خلق توهم کنترل در افراد جامعه و ميل فردي آنان به عدالت هاي موردي دانست که بازتاب مستقيم ناکارآمدي نظام هاي قانوني و دولتي است. سوال اين است که آيا اقبال به ساخت چنين فيلم هايي در ايام اخير تنها يک تصادف اتفاقي است يا پاي علل مهم تري در ميان است؟

ادامه مطلب در اعتماد پنجم آبان


شب مأیوس کننده

                            We Own the Night

آن دسته از درام هاي جنايي که ارزش تماشا دارند از اين چهار عنصر تعيين کننده جدا نيستند؛ وفاداري، خيانت، خشونت و خانواده؛ عناصري که جيمز گري نويسنده و کارگردان «شب متعلق به ماست» نيز در اثر خويش از وجود آنها سود برده است. به همين دليل «شب متعلق به ماست» به رغم ضعف در پيرنگ داستانش که از وقوع تصادفات روايي مکرر ناشي مي شود و البته بازي نه چندان مقبول خواکين فونيکس، همچنان درامي است تاثيرگذار که با استفاده از تعليق کافي کنجکاوي مخاطبان را تحريک کرده و آنان را تا انتهاي فيلم با خود همراه مي کند.

ادامه مطلب در اعتماد سی‌ام مهر

نوشته شده توسط ThirdMan در 9:10 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •

دوشنبه بیست و سوم مهر 1386

واهمه های بی نام و نشان

                                        Simin

به همه شایعه پراکن‌ها توصیه می‌کنم این بیت شعر مولانا را بنویسند و بالای تخت خوابشان آویزان کنند و هر صبح و شب بخوانند. نسخه‌ی مجربی است:

رو سینه را چون سینه‌ها، صد آب شوی از کینه‌ها

آن گه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

خودستایی نمی‌کنم اما دل وسیعی دارم. جا برای همه حتی دشمنانم هست. چرا که شراب عشق به آدم‌ها را نوشیده‌ام. مدت درازی است در حبس دنیا مانده‌ام (هر چند که به گفته‌ی مولانا: من از کجا؟ حبس از کجا؟ مال که را دزدیده‌ام؟)

اما اینک هنگام عزم رحیل است. هرگز از مرگ نهراسیده‌ام. روزی که بروم از شر حاسدان و دورغ‌زنان و شایعه سازان راحت شده‌ام و به تقلید امام علی (ع) خواهم گفت: فزت و رب الکعبه.

اما خوب که می‌نگرم، اگر دوباره به دنیا بیایم باز همسر جلال می‌شوم. البته آرزو داشتم زن حافظ یا همسر مولوی یا زن شمس تبریز می‌شدم. حتی به صورت هوو. البته با اجازه‌ی بزرگ‌ترها، یعنی اگر خانم شاخه نبات اجازه می‌داد یا آقای بهاءالدین ولد و یا کیمیا خانم. اما این شمس تبریز «چه آیتی بوده‌ است خدارا!» که این چنین، مولوی، مردی با آن همه عظمت را شیدا کرده است. ضمناً جاه طلبی مرا ببخشید، لقمه‌های بزرگ‌تر از دهنم را.

از کتاب «غروب جلال» به قلم سیمین دانشور


مردی که زیاد می دانست

 Clyton                   

 

»مايکل کلايتون» بيش از هر فيلمي با «افشاگر» مايکل مان مقايسه شده است. درامي جذاب و شخصيت محور که با تاکيد بر درونيات شخصيت ها در موقعيت هاي دشوار ارتباطي داستان خود را پيش مي برد. کارگردان فيلم توني گيلروي پيش از اين با نگارش فيلمنامه سه گانه «بورن» خود را اثبات کرده و اين بار با حمايت و استفاده از بازيگراني همچون جرج کلوني، سيدني پولاک و تام ويلکينسون توانايي خود را در عرصه کارگرداني آزموده است. فيلم به زعم اکثر منتقدان اثري قابل اعتنا و تحسين برانگيز است که در گذر زمان به ارزش هاي حقيقي خود دست مي يابد.  

ادامه مطلب در اعتماد بیست و سوم مهر


سفر معنوی

Anderson                    

وس اندرسون: در مقام يک فيلمساز چندان نبايد به تعريف، تمجيد و نکوهش هاي منتقدان وابسته بود و بر اساس حرف آنان تصميم گرفت چراکه همانطور که ممکن است شما فيلم بدي بسازيد و از سوي آنان حسابي تحويل گرفته شود، به همان صورت احتمال دارد فيلم خوبي هم ساخته باشيد که هيچ گاه مقبول آنان واقع نشود. در اين زمينه برادران کوئن برايم الگوي مناسبي هستند که بي توجه به اين واکنش هاي مثبت يا منفي هميشه کار خودشان را مي کنند و به همين دليل هم البته موفق مي شوند.

ادامه مطلب در اعتماد شانزدهم مهر

نوشته شده توسط ThirdMan در 17:33 | موضوع: سینمای جهان
لینک ثابت   •